Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English
Persian
limited company
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
Search result with all words
limited liability company
شرکت با مسئولیت محدود
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
Other Matches
limited
محدود
limited
منحصر
limited
مشروط
limited
مقید
pc limited
IBریزکامپیوتر کم قیمت وسازگار با AT
limited editions
فرآوردهی محدود
limited train
قطاریکه یک عده محدودی مسافر می پذیرد
limited access
دراری محدودیت مدارک محدود
sex limited
محدود به جنس
input limited
ای که خیلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
limited editions
کالای محدود
limited power
اختیارات محدود
limited edition
چاپ محدود
your vocabulary is limited
وسعت لغت
your vocabulary is limited
شما محدود است
limited edition
کالای محدود
limited edition
فرآوردهی محدود
limited editions
چاپ محدود
limited objective
هدف نزدیک به جبهه دشمن
limited war
جنگ محدود وموضعی
limited train
قطارمحدود
limited objective
هدف محدود
limited access
محدود
limited integrator
انتگرال محدود
limited partnership
شرکت مختلط غیر سهامی مضاربه
limited divorce
طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
limited divorce
طلاق محدود
limited partnership
شرکت مختلط غیر سهامی
limited monarchy
مشروطه
limited access road
راه با ورودی محدود
maximum limited stress
تنش حداکثر
limited denied war
جنگ ناخواسته محدود
limited denied war
جنگ محدود
limited distance modem
وسیله ارسال داده با محدوده کوتاه که داده دیجیتال خاص را ارسال میکند و نه به صورت تقسیم شده
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
run length limited encoding
روش سریع و کارای ذخیره سازی داده روی دیسک که تغییرات روی بیتهای داده ذخیره می شوند
run length limited recording
ثبت محدود طول اجرا
space charge limited current state
رژیم بار پیرامونی
company
کمپانی
to w up a company
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
to keep company with
همراه بودن با
to keep company
باهم امیزش کردن
in company
باجمع
in company with
همراه
in company with
باتفاق
to keep company
باهم بودن
associated company
شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
company
گروهان همراه کسی رفتن
company
مصاحبت کردن با
company
تجارتخانه
company
گروهان
company
همراه
company
شریک
company
دسته هیئت بازیگران
Come along and keep me company.
بامن بیا تا تنها نباشم
associated company
شرکت وابسته
in company
دسته جمعی
Two is company , three is none .
<proverb>
دو نفر تعاون ,سه نفر تفرقه .
in company
درجمعیت
company
انجمن
company
جمعیت
company
شرکت
company
گروه
offshore company
شرکت صندوق پستی در خارج از کشور
[ برای سود در مالیات]
to shake up
[a company]
<idiom>
سازمان
[شرکتی را ]
اساسا تغییر دادن
to join company with somebody
به کسی ملحق شدن
[همراه کسی شدن]
service company
گروهان خدمات
we underwrite the company
ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
proprietary company
شرکت خصوصی
proprietary company
شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
private company
شرکت خصوصی
separate company
گروهان مستقل
ship's company
پرسنل ناو
ship's company
خدمه ناو
a stand-alone company
یک شرکت مستقل
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
trading company
شرکت تجارتی
trust company
شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
unlimited company
شرکت با مسئولیت نامحدود
to have a holding in a company
در شرکتی دارائی سهام داشتن
What's your insurance company?
شرکت بیمه شما کدام است؟
That evening we had company .
آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
He has no influence in this company .
دراین شرکت کاره ای نیست
directorate
[of a company]
هیئت مدیره
[اقتصاد]
[اصطلاح رسمی]
to keep a person company
پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
shipping company
شرکت حمل و نقل
shipping company
شرکت کشتی رانی
Company town
شهرک کارگران
aircraft company
شرکت ساخت هواپیما
[اقتصاد]
directorate
[of a company]
هیئت نظاره
[اقتصاد]
[اصطلاح رسمی]
shipping company
شرکت کشتیرانی
software company
شرکت نرم افزاری
stock company
شرکت سهامی
subsidiary company
شرکت فرعی
supply company
شرکت تامین کننده
to break company
جدایی کردن
He is a new face in the company .
چهره تازه ای درشرکت است
to part company with any one
رفاقت را با کسی بهم زدن
acting company
شرکت عامل
company team
تیم مرکب
company union
اتحادیه شرکت
constituent company
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
controlled company
شرکتی که تحت کنترل شرکتی باشد
controlling company
موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany
controlling company
holdingcompany
cooperative company
شرکت تعاونی
mutual company
شرکت تعاونی
dissolution of a company
انحلال شرکت
winding up of a company
انحلال شرکت
doctor to the company
پزشک شرکت
electric company
شرکت برق
finance company
شرکت تامین مالی
finance company
شرکت اعتبارات تجاری موسسهای که به افراد وشرکتها وام میدهد
company team
تیم گروهانی
company secretary
منشی شرکت
article of a company
اساسنامه شرکت
branch of a company
شعبه شرکت
carrier company
تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
company commander
فرمانده گروهان
company funds
اعتبارات گروهانی
company grade
در رده گروهان
company grade
پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
company law
قوانین شرکت
company law
قوانین مربوط به شرکتها
company network
شبکه همکار
company network
شبکه شرکت
company seal
مهر شرکت
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
public company
شرکت سهامی عام
fire company
شرکت اتش نشانی
growth company
شرکت در حال گسترش
holding company
کمپانی مسلط
incorporated company
شرکت ثبت شده
holding company
شرکت در سرمایه گذاری درسهام
affiliated company
شرکت وابسته
commercial company
شرکت تجاری
parent company
شرکت مادر
holding company
شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
parent company
شرکت اصلی
parent company
شرکت مادر شرکت مرکزی
holding company
شرکت سرمایه گذاری درسهام
holding company
شرکت صاحب سهم
headquarters company
گروهان ارکان
headquarters company
گروهان قرارگاه
invalidation of company
بطلان شرکت
insurance company
شرکت بیمه
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
holding company
شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
holding company
شرکت مرکزی
holding company
شرکت مالک
quasi public company
شرکت نیمه دولتی
producers cooperative company
شرکت تعاونی تولید
joint-stock company
شرکت سهامی
letter-box company
شرکتی
[درپناهگاه مالیاتی]
که تنها صندوق پستی دارد
non-resident company
[British E]
شرکت غیر ساکن
Iran Carpet Company
شرکت سهامی فرش ایران
part company with a person
رفاقت را با کسی بهم زدن
joint stock company
شرکت سهامی
a company of good standing
شرکتی با اعتبار
unlimited liability company
شرکت تضامنی
terminal service company
گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
standard oil company
شرکت نفت استاندارد
standard oil company
استاندارد اویل کمپانی
head office of company
مرکز اصلی شرکت
To lay the foundation of a company.
پایه واساس شرکتی راریختن
consumers cooperative company
شرکت تعاونی مصرف
extend the life of the company
امتداد مدت شرکت
Our company is oprerating in several countries .
شرکت ما درچندین کشور عمل می کند
The hell with the company (office).
گور بابای شرکت ( اداره )
computer serrices company
شرکت خدمات کامپیوتری
computer leasing company
شرکت اجاره دهنده کامپیوتر
Our company has some pecuniary difficulties .
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
employer's liability insurance company
شرکت بیمه
We have no vacant position ( opening ) in this company .
دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
private joint stock company
شرکت سهامی خاص
public joint stock company
شرکت سهامی عام
Saving your presence . present company excepted .
بلانسبت شما !
I have a position ( post ) of great responsibility in this company .
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
This company guarantees prompt delivery of goods.
این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com