English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (9 milliseconds)
English Persian
lock hospital بیمارستان ناخوشیهای مقاربتی
Other Matches
hospital مریضخانه
hospital بیمارستان
Take me to the hospital? مرا به بیمارستان ببرید.
fielo hospital بیمارستان صحرائی یاموقتی بیمارستان سیار
hospital ship ناو بیمارستان
day hospital بیمارستان روزانه
hospital ship ناو بهداری
ly ing in in hospital زاییمان
leper hospital بیمارستان مبروصین
ly ing in in hospital وضع حمل
open hospital بیمارستان ازاد
mental hospital بیمارستانروانی
teaching hospital بیمارستانآموزشپزشکان
psychiatric hospital بیمارستان روانی
leper hospital یاپیس ها
hospital corpsman پزشکیار
debarkation hospital بیمارستان موقت
hospital trolley چرخدستیبیمارستان
hospital corpsman پزشکیار بهداری
field hospital بیمارستان صحرایی
hospital benefit تاسیسات بیمارستانی
hospital benefit خدمات بیمارستانی
hospital infection committee کمیته عفونت بیمارستان [پزشکی]
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll . حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
lock up وضعیت عملیات خطا که بدون قط ع برق قابل ترمیم نیست
lock up حبس کردن
to lock out پشت در
to lock out نگاه داشتن
to lock off جدا کردن
lock out قفل کردن
lock out حبس کردن تحریم کردن
lock up زیر قفل نگه داشتن
lock up در محلی محصور کردن
lock up حبس
lock up توقیف بازداشت کردن حبس کردن
lock out بسته شدن کارخانه
lock out تعطیل کارخانه
lock away درجای قفل شده نگه داشتن
lock up بازداشتگاه
lock on قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
lock in از بیرون در را روی کسی بستن
lock on باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
lock out حبس کردن
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
lock out درتنگنا قراردادن یا بمحل کار راه ندادن
lock up وضعیتی که در ان امکان انجام عمل دیگری نمیباشد
lock دسته پشم
lock محکم نگهداشتن
lock قفل کردن بستن قفل
lock همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
lock عمل جلوگیری از نوشتن روی فایل
lock مانع دستیابی به سیستم یا فایل شدن
lock قفل کردن
lock طره گیسو
lock قفل
lock چفت شدن
lock قفل گلنگدن
lock قفل چخماق تفنگ
lock چفت و بست مانع
lock سد متحرک
lock سدبالابر چشمه پل
lock بغل گرفتن
lock راکدگذاردن
lock قفل شدن
lock بوسیله قفل بسته ومحکم شدن محبوس شدن
lock چفت
lock قفل شدن گیره دریچههای کانال ناو
lock محل پرچ یااتصال دویاچند ورق فلزی قفل کردن
to lock somebody [yourself] out [of something] در را روی [خود] کسی قفل کردن [و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
lock up <idiom> اطمینال کامل از موفقیت
net lock قفل چهارراه
vapor lock قطع کامل جریان سیال
putlog or lock تیر افقی
canal lock سرمتحرککانال
lock switch کلیدقفل
lock-chamber منفذقفل
putlog or lock چوب بست
lock rail ریلقفلشده
arm lock قفلبازو
lock ring حلقهقفل
lock dial تنظیمقفل
key lock قفلرمزی
pollack or lock یکجور ماهی روغن
percussion lock ماشه تفنگ
equipment lock قفلتجهیزات
cycle lock قفلدوچرخه
drawbar lock قفلمیلهکشنده
putlog or lock زیرتختهای
puzzle lock قفل رمزی
time lock گاه قفل
scalp lock کاکل
safety lock چفت ضامن سلاح
safety lock قفل ضامن
safety lock ضامن اسلحه
column lock قفلپایه
safety lock قفل بی خطر مخصوص حفظ محلی از خطر دستبرد
lock-up garage صندوقامانات
tubular lock قفلمیلهای
two bolt lock قفل دو زبانه
under lock and key زیر قفل
tape lock قفلنوار
swivel lock قفلچرخان
switch lock دکمهقفل
rim lock قفل دو راه
rim lock سیم بند دو راه
retraction lock وسیله مکانیکی برای جلوگیری از جمع شدن غیرعمدی ارابه فرود
time lock قفل ساعتی
net lock سیم بند چهارراه
dead lock گیر کردن گیر
elf lock زلف ژولیده
elf lock گیس جنی
flint lock تفنگ
ankle lock فیتیله پیچ
die lock گیره حدیده
flint lock چخماقی
goldie lock فرمان پست رادار زمینی به هواپیما دایر بر اینکه رادارکنترل زمینی هدایت هواپیمارا بعهده گرفته است
gust lock قفل داخلی سطوح فرامین که از حرکت انها در اثر باد شدیدجلوگیری میکند
hydraulic lock قفل هیدرولیکی
ignition lock قفل موتور
keep under lock and key مهر و موم کردن
elf lock موی درهم برهم
bail lock قفل قرقره ماهیگیری
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
dead lock مانع
door lock قفل در
dead lock اشکال
dead lock کوچه بن بست
cylinder lock قفل میلهای
control lock وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
door lock کلید خانه
check lock مهره پشت گیر
check lock ساعت امتحان کننده
door lock قفل
dead lock وقفه
light lock درب نوربند
light lock نوربند
lock spring قاب ساعت فنری
lock step محدود
lock step غیر قابل انعطاف
lock torque قفل پیچش
lock washer واشر پشت گیر
lock washer واشر قفلی
letter lock قفل حروفی
combination lock قفل حروفی
mortise lock قفل و بست
lock step گیردار
lock spit شیاری که مسیر راه را نشان میدهد
lock option اختیار کاربرد قفل
lock chain زنجیربرای بستن چرخ
lock code رمز قفل
firing lock قفل اتش
air lock دریچه هوابند
air lock اطاقک فشارهواپیما
air lock راهروی فشار
lock forward هرکدام از دو نفر خط تهاجم در طرفین ردکننده توپ
advisory lock قفلی که فرآیند روی یک قسمت از فایل می گذارد تا سایر فرآیندها به آن داده دستیابی نداشته باشند
lock nut مهره قفلی
lock nut مهره پشت گیر
side-tilt lock قفلکنندهکناری
shift lock key دکمهقفل
To lock horns with someone. To take issue with someone. با کسی سر شاخ ( شاخ بشاخ ) شدن
air lock caisson صندوقه تحت فشار
To insert the key in the lock. کلید را به قفل زدن
caps lock key کلید Lock Caps
lock, stock, and barrel با همه چیز
rip fence lock قفلشکافنردهای
Luer-Lock tip لوئر
Luer-Lock tip نوکلاک
camera platform lock محلقفلدوربینبهپایه
steering wheel lock قفل غربالک
steering column lock قفل فرمان اتومبیل
side wall of a lock بدنه سد دریچهای
scroll lock key کلید Lock Scroll
lock in base tube لامپ قفلی
mortise dead lock قفل داخل کار قفل داخل درب
lock with wooden bolt کلیدان
outside hook and overan lock لنگ تندر
mortise dead lock قفل توکار
num lock key کلید Lock Num
num lock key کلیدی که کارایی قسمت عددی صفحه کلید را از کنترل نشانه گر به ورودی عددی تط بیق میدهد
lift cord lock قفلطناببالابر
laboratory air lock آزمایشگاهحبسهوا
blade tilting lock قفلتیغهواژگون
lock emptying system قفلسیستمتخلیه
lock filling intake قفلمکش
horizontal motion lock دستهتنظیمافقی
lock filling opening قفلبازکنندهمکش
internal tooth lock washer واشرداخلدندانهای
lock filling and emptying opening قفلبازوبستهکردنوتخلیهوپرکردن
lock filling and emptying system دستگاهتخلیهوپرکردن
The key stuck in the door lock . کلید درقفل گیر کرد
interior door lock button دکمهقفلدستگیرهداخلیدر
external tooth lock washer قفلواشوندهدندانهای
Be sure to lock ( shut , close ) the door . مبادا در راباز بگذاری
it is too late to lock the stable when the horse has been stolen <proverb> کنون باید این مرغ را پای بست نه آن دم که سررشته بردت ز دست
lock the barn door after the horse is stolen <idiom> نوشدارو پس از مرگ سهراب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com