Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
magnetic lines of force
خطوط قوای مغناطیسی
magnetic lines of force
خطوط نیروی مغناطیسی
Other Matches
lines of force
خطوط نیرو
lines of force
خطوط قوا
magnetic force
نیروی مغناطیسی
magnetic line of force
خطوط قوای مغناطیسی
Force is the answer to force.
<proverb>
جواب زور را زور مى دهد .
lines
رشته
outside lines
خطوط حمله
lines
طرز
lines
حدود رویه
lines
خط زدن
lines
نسب
lines
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
lines
لاین
lines
محصول
by-lines
کار یاشغل اضافی وزائد
by-lines
خط فرعی راه اهن
by-lines
خط دوم یافرعی
lines
اتصال فیزیکی به ارسال داده
lines
شعبه
lines
لوله منفردی در سیستم سیالات
lines
خط انداختن در
lines
: خط کشیدن
lines
لجام
lines
دهنه
lines
جاده
lines
طناب سیم
lines
رسن
lines
ریسمان
lines
رشته بند
lines
سطر
lines
ردیف
lines
: خط
lines
خط دار کردن
lines
بخط کردن
lines
در سمت
lines
صفی در خط
lines
سیم
lines
طناب خط
lines
جبهه جنگ
lines
خط
lines
ترازکردن
lines
خط صف
lines
پوشاندن
lines
اراستن
lines
استرکردن
party lines
خط دستهای
main lines
خط اصلی
main lines
کانال اصلی
main lines
نهر مادر
clothes lines
ضبه زدن و انداختن حریف
main lines
نهر اصلی
voltage between lines
ولتاژ بین خطوط
punch-lines
لب مطلب
punch-lines
جمله اساسی واصلی
spectral lines
خطوط طیفی
stream lines
خطوط جریان
symmetry lines
خطوط تقارن
adjacent lines
خطهای مجاور
to read between the lines
معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
active lines
خطهای فعال
absorption lines
خطوط دراشامی
absorption lines
طیف جذبی
two parallel lines
دو خط موازی
party lines
مرز مشترک
striped lines
خطوط راه راه
[همچون نقش محرمات]
stepped lines
خطوط کنگره ای
[خطوط شکسته]
[در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
lines of longitude
خطوططولجغرافیایی
suspension lines
خطوطآویزان
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
plumb lines
خط قائم
plumb lines
ریسمان شاغول
curvature lines
خطوط منحنی
plumb lines
خط عمودی
plumb lines
شاقول
lines of latitude
خطوطعرضجغرافیایی
hot lines
خط تلفنی بیست و چهار ساعته
lazy lines
سفیدک
[رشته تارهای نخ پود که در پشت فرش آزاد بوده و جزء گره قرار نگرفته اند.]
party lines
خط مشترک
fuel lines
خطوطسوخت
party lines
خط خصوصی تلفن
power lines
خط جریان قوی
branch lines
شاخه
branch lines
خط فرعی
hot lines
تلفن قرمز
curvature lines
خطوط مدور
fraunhofer lines
خطوط فرانهوفر
floating lines
خطوط مواج عکس هوایی
floating lines
خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
inside lines
خطوط حمله شمشیربازی
extension lines
خطوط دنباله
isostatic lines
خطوط ایزواستاتیک
equipotential lines
خطوط هم پتانسیل
lines man
سرباز صف
lines of communication
خطوط مواصلاتی
flow lines
خطوط جریان
flying lines
لولههای متحرک
front lines
خط مقدم جبهه
front lines
خطوط مقدم
front lines
خطوط جلو جبهه
ghost lines
نوارهای فسفردار
grid lines
خطوط شبکه
guide lines
خط مشیها
hard lines
سختی
hard lines
بدبختی
guide lines
دستورالعملها
load lines
علایم بارگیری
drawing lines
خط کشی
papillary lines
خطهای برجسته انگشتها
passage of lines
عبور از خط
passage of lines
عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
buttock lines
نیمرخ تلاقی صفحات قائم باسطح اجسام صلب
boundry lines
خطوط اطراف زمین والیبال
retrace lines
خطهای بازگشتی
return lines
خطهای بازگشتی
balmer lines
خطوط بالمر
contour lines
خطوط میزان منحنی
contour lines
منحنی تراز
marriage lines
گواهی نامه عروسی
dedicated lines
خطوط اختصاصی
dark lines
خطوط تاریک
cotidal lines
خطوط مدیکسان
cotidal lines
خطوط هم مد
frapping lines
طناب تعادل کمکی ناو
open lines
خطوط باز شطرنج
contour lines
خط هم ارتفاع
side lines
محوطه بیرون از خط کناری
picket lines
خط دستکها
assembly lines
خط تولید
assembly lines
خط کلی
assembly lines
خط مونتاژ
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines
تیمار خط
production lines
خط تولید
picket lines
صف کارگران اعتصابی
picket lines
خط نرده ها
picket lines
خط پرچین
microwave transmission lines
خطوط انتقال ریزموج
emission spectrum lines
خطوط نشری
equal cost lines
خطوط هزینه برابر
chisel marking fine lines
پرداز
force
نیروی نظامی
force
وادار کردن
by force
بزور
by force
جبرا
by force
بجبر
force
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
force
فشار دادن
force
ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
force
تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
force
پاس بی هدف
to come into force
مجرایامعمول شدن
force
یکان قسمت نظامی
by force
عنفا
by force of
بضرب
force
بردار نیرو
force
شدت عمل
force
عده
force
قوا
force
نفوذ
force
عنف
force
جبر
force
نیرو
force
زور
in force
دارای اعتبار
force
خشونت نشان دادن
force
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
force
مجبور کردن
force
بازور جلو رفتن تحمیل
force
بیرون کردن
p force
نیروی جلوبرنده یاپرت کننده
force
راندن
force
بی عصمت کردن
force
بزور بازکردن
force
مجبورکردن بزورگرفتن
force
مسلح کردن
in force
مجری
force
مجبورکردن
force
قدرت
force
مجبور کردن کسی به انجام کاری
force
کد توکار که شروع صفحه جدید را نشان میدهد
force
شروع به عمل یا کار
force
نافذ
came into force
مجری شدن
force
تحمیل کردن
land force n
نیروی زمینی
To force a confession from somebody.
بزوراز کسی اعتراف گرفتن
To use force(violence)
اعمال زور کردن
The regulations in force .
مقررات جاری
joint force
نیروی مشترک
line of force
خط میدان
line of force
خط قوه
labor force
نیروی کار
line of force
خط نیرو
life force
نشاط حیات
force one's hand
<idiom>
مجبورکردن شخص که قبل از وقت مقررکاری را انجام دهد
life force
زیست نیرو
generalized force
نیروی تعمیم یافته
tour de force
کار دشوار
magnetizing force
شدت مغناطیس کنندگی
magnetizing force
شدت میدان مغناطیسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com