Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
master of the horse
کسیکه گماشته بر امورخانواده سلطنتی است میراخور
Other Matches
The kings horse has been called a pack horse.
<proverb>
به اسب شاه گفتند یابو .
horse
بدوش کشیدن
horse
غیرمنصفانه
one-horse
یک اسبه
horse
سواراسبی سوار شوید
horse
اسب مسابقه
horse
اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
horse
خرک حلقه
one horse
بدتبار
the keep of a horse
علیق اسب
au u. horse
اسب شرور
horse around
<idiom>
saw horse
خرک
horse
شلاق زدن
horse
برپشت سوارکردن
horse
بالابردن
the off horse
اسب دست راست
one horse
یک اسبه
one horse
مخصوص یک اسب بی مایه
horse
اسب
horse
سواره نظام
horse
اسب دار کردن سوار اسب کردن
horse
قوه اسب
horse
اسبی وابسته به اسب
horse
اسب دادن به
master
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
master
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
master
سیستمی که هر پردازنده آن اصلی و مخصوص یک کار است
master
رسانه مغناطیسی که حاوی تمام برنامههای مورد نیاز یک برنامه کاربردی است
master
داده مرجع که در فایل اصلی ذخیره شده است
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master
مدل اصلی
master
نرم افزاری که عملیات سیستم را کنترل میکند
master
1-دیسکی که حاوی تمام فایلهای یک کار است . 2-دیکی که حاوی کد سیستم عامل کامپیوتر است که پیش از عملیات سیستم باید باز شود
master
اولین کارت پانج در بسته که حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهاست
master
کامپیوتر در سیستم چند پردازنده که سایر پردازنده ها و کارهای اختصاص داده شده را کنترل میکند
master
سیگنال زمانی که تمام قط عات سیستم با آن سنکرون می شوند
master
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
master
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
master
مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
old master
نقاشی هر یک از این هنرمندان
to be a master of
دارا بودن
the master
خداوند
master's
فوقلیسانسه-دارایمدرکMAیاMSc
to be a master of
در اختیار خودداشتن
the master
در
master
ماهر شدن
master
ارباب صاحب
master
آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
old master
هر یک از نقاشان بزرگ اروپایی قبل از قرن هیجده
master off
استاد شمشیربازی
master
استادشدن
master
خوب یادگرفتن
master
ماهرشدن
master
صاحب
master
چیره دست
master
مدیر مرشد
master
پیر
master
رئیس
master
کارفرما
master of
سرپرست گروه شکار روباه
master
ارباب استاد
master
دانشور
master
چیره دست شدن
master
استاد شطرنج
master
تسلط یافتن بر
master
رام کردن
master
کسب مهارت کردن
master
مخدوم
master
قطعه کار اصلی
master
اصلی
master
تسلط یافتن
master
ماهر شدن در چیزی
master
جامع
master
کاپیتان کشتی
to breathe a horse
استراحت کردن به اسب
stalking horse
اسب یا چیزی شبیه به ان که شکارچی در پشت ان پنهان است
to chant a horse
بازبان بازی یاتعریف اسبی رافروختن
dark horse
<idiom>
کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
to f. a dead horse
اب درهاون کوبیدن
towel horse
زیرحولهای
to sprang a horse
جهاندن یاپراندن یک اسب
trojan horse
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
to ride on a horse
اسبی را سوار شدن
to ride on a horse
سواراسبی شدن
to ride on a horse
براسبی سوار شدن
to ride on a horse
روی اسبی سوارشدن
to pull a horse
توی دهن اسب زدن
to p a vehicle or horse
جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
to give a horse his he
جلواسب راول کردن
to f. a dead horse
کوشش بی فایده کردن
pole horse
یابوی عصار خانه
outside ofa horse
سوار
pack horse
یابو
pack horse
بارگیر
pole horse
اسب کنار مال بند
post horse
اسب چاپاری
pull a horse
دهنه اسب را کشیدن
quarter horse
اسب کوتاه وپر طاقت
quarter horse
اسب پرتحمل
reiver horse
اسب بی
saddle horse
اسب سواری
pole horse
اسب نزدیک به لبه داخلی مسیر
sea horse
موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
stalking horse
کاندیدای نامزدشده برای ایجاد تفرقه در رای دهندگان
stalking horse
وسیله استتار
stud horse
اسب تخمی
stud horse
نریان
pack horse
اسب بارکش
horse design
نقش اسب
[در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
pommel horse
خرک حلقه
[دستگاه ژیمناستیک]
I´m as hungry as a horse.
آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
on one's high horse
<idiom>
مغرور
off one's high horse
<idiom>
تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
horse trade
<idiom>
horse sense
<idiom>
horse of a different color
<idiom>
vaulting horse
خرک حلقه
[دستگاه ژیمناستیک]
side horse
خرک حلقه
[دستگاه ژیمناستیک]
horse cover
قالیچه زیر زین اسب
as strong as a horse
[an ox]
<idiom>
مثل گاو
[پر زور]
dark horse
آب زیر کاه
dark horse
مرموز
dark horse
تودار
work like a horse
<proverb>
مثل خر کار کردن
One day I want to have a horse of my very own.
روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
get on one's high horse
<idiom>
رفتار با تکبر
eat like a horse
<idiom>
زیاد خوردن (پرخور)
To mout a horse .
سوار اسب شدن
hobby-horse
گانه
clothes horse
کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
clothes horse
رخت پهن کن
winged horse
شعر نظم اشعار لطف شاعرانه
white horse
whitecap
wheel horse
اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
vaulting horse
خرک پرش
vaulting horse
خرک حلقه
trojan horse
اسب تروجان
hobby-horse
اسبچوبی
hobby-horse
رجوع شود به horse rocking
hobby-horse
فکر و ذکر همیشگی
The horse threw him.
اسب ازرازمین زد
I was thrown off the horse.
از اسب پرت شدم
horse-drawn
وسیلهایکهبااسبحرکتکند
horse trading
معاملهجنسباجنس
horse box
وسیلهحملاسب
pommel horse
پشتیخرک
hobby-horse
پیله
hobby-horse
کار مورد علاقهی شدید
hobby-horse
خواهکار همیشگی
trojan horse
اسب تروا
finger horse
اسب محبوب
ine horse
یک اسبه
draft horse
یابو
horse trade
بازار گرمی وچانه زنی درمعاملات
horse shoe
نعل اسب
light horse
سوار نظام سبک اسلحه
horse radish
ریشه خردل
high horse
مغرور
horse radish
ترب کوهی
horse sense
شعور حیوانی شعور ذاتی وطبیعی
horse breaker
چابک سوار
high horse
پر افاده
ine horse
فاقداسباب لازم
charley horse
کشیدگی یا گرفتگی عضلانی ران سوارکار
draught horse
یابو
draught horse
اسب بارکش
harness horse
اسب سواری یا بارکش
draft horse
اسب بارکش
harness horse
اسب مخصوص ارابه رانی
horse dealer
دلال اسب
cock horse
اسب چوبی
cock horse
اسپ
iron horse
لوکوموتیو
ine horse
بدتیار شده
charly horse
کشیدگی یا گرفتگی عضله ران کشتی گیر
horse racing
اسب دوانی
horse race
مسابقه اسب دوانی
horse power
توان موتور
horse chestnut
شاه بلوط هندی
dark horse
برنده غیرمترقبه
horse man
سوارکار
war horse
افسر یاسربازدامپزشک
war horse
اسب جنگی
horse power
اسب بخار
horse opera
فیلم یا نمایش گاوچرانان امریکایی
horse dung
پهن
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
horse latitude
مدار اسب
charley horse
سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
horse chestnut
شاه بلوط بری
race horse
اسب مسابقه
rocking horse
اسب چوبی گهوارهای
horse mackerel
کیش کوچک
horse breaker
اسب رام کن
horse power
قدرت اسب
horse mackerel
میشک
horse car
واگن اسبی
horse chestnuts
شاه بلوط بری
horse chestnuts
شاه بلوط هندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com