Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English
Persian
maximum security prison
زندان فوق امنیتی
Other Matches
prison
زندان
prison
محبس
prison
حبس
prison
وابسته به زندان
prison
زندان کردن
from out the prison
از توی زندان
prison camp
اردوگاه زندانیان
prison camps
زندان صحرایی
prison camps
بازداشتگاه بیرون شهر
prison camps
اردوگاه زندانیان
open prison
زندانیکهبهزندانیانآزادیبیشتریدادهمیشود
prison camp
زندان صحرایی
to put in to prison
زندانی کردن حبس کردن
to put in to prison
بزندان افکندن
breach of prison
جرم فرار از زندان
prison bird
کسیکه زندان خانه او شده است
prison breaker
زندان گریز
prison breaking
زندان گریزی
prison psychosis
روان پریشی زندان
state prison
زندان ایالتی
prison camp
بازداشتگاه بیرون شهر
state prison
زندان دولتی
to break the prison
گریختن از زندان
to carry off to prison
بزندان کشیدن
to commit to prison
درزندان افکندن
He eventually landed in prison .
عاقبت کارش بزندان کشید
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence.
قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
maximum value
جریان بیشینه
maximum value
مقدار بهره برداری
maximum value
مقدار حداکثر
maximum
حداکثر
maximum
بیشینه
maximum
بالاترین ماکسیمم
maximum
منتهی درجه بزرگترین
maximum
بالاترین مقدار ماکسیمم
maximum
بیشین
maximum
بزرگترین وبالاترین رقم
maximum
بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
maximum
بیشترین
maximum
بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
maximum
بیشترین حجم داده که قابل ذخیره سازی است
maximum
ماکزیمم
maximum
بزرگترین حجم داده که هر لحظه ارسال میشود
intensity maximum
پیشینه نور ماکسیمم نور
maximum load
بار حداکثر
maximum flood
سیل بیشینه
maximum flood
طغیان بیشینه
maximum flexibility
خمش پذیری حداکثر
maximum energy
انرژی حداکثر
intensity maximum
حداکثر شدت
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum moment
حداکثر لنگر
maximum gain
تقویت حداکثر
global maximum
حداکثر مطلق
maximum load
بار گذاری حداکثر
maximum gradeability
حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
maximum liklihood
درست نمایی بیشینه
maximum energy
انرژی بیشینه
maximum efficiency
راندمان بیشینه
maximum amplitude
دامنه حداکثر
maximum deviation
انحراف حداکثر
maximum demand
بار حداکثر
maximum demand
پیک بار
maximum demand
تقاضای بیشینه
maximum density
حداکثر تراکم
maximum deflection
انحراف حداکثر
maximum current
جریان پیک
maximum detector
اشکارساز حداکثر
maximum duration
زمان حداکثر
maximum capacity
فرفیت حداکثر
maximum current
جریان حداکثر
maximum available powere
توان حداکثر
maximum efficiency
حداکثر کارائی
maximum efficiency
راندمان حداکثر
maximum demand
بار پیک
maximum moment
لنگر بیشینه
maximum slope
حداکثر شیب
maximum speed
حداکثر سرعت
maximum stock
حداکثر موجودی انبار
maximum take off weight
حداکثر وزن برخاستن
maximum temperature
درجه حرارت حداکثر
maximum temperature
دمای ماکزیمم
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
maximum wavelength
طول موج حداکثر
maximum work
کار حداکثر
relative maximum
ماکزیمم نسبی
relative maximum
حداکثر نسبی
maximum ratings
مقدار حداکثر
maximum of intensity
حداکثر شدت
to have a maximum limit
[of something]
[به]
حداکثر
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
maximum slope
بیشترین شیب
maximum scale value
مقدار درجه بندی حداکثر
maximum natality
حداکثر زاد و ولد
maximum natality
بیشینه زادو ولد
maximum ordinate
حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
maximum output
خروجی حداکثر
maximum performance
عملکرد حداکثر
maximum performance
کارایی حداکثر
maximum price
بیشینه بها
maximum price
حداکثر بها
maximum profit
حداکثر سود
maximum range
حداکثر برد جنگ افزار
maximum range
بردنهایی اسلحه
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
security
اداره امنیت
value as security
ارزش تضمین
security
وثیقه
security
خدمتکاران گروه امنیتی
security
امان
security
مصونیت تضمین
in security for
یعنوان وثیقه درمقابل
i will be security for him
من ضامن او میشوم
security
حفافت
security
تامین
security
ضامن
security
گرو تضمین
security
تامین مصونیت
security
اطمینان
security
اسایش خاطر
security
امنیت
security
ایمنی
security
مشخصات کاربران مجاز
security
پیش از دستیابی
security
وجه الضمان
security
کپی از دیسک یا نوار یا فایل که در محل ایمن قرار دارد در صورتی که کپی موجود خراب شود یا گم شود
security
گرو سهام قرضه دولتی
security
تامین اقدامات تامینی نیروی تامینی
security
محافظت شده یا رمزدار
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
maximum permissible voltage
ولتاژ مجاز حداکثر
maximum power demand
مصرف حداکثر
maximum powerpoint voltage
ولتاژ در نقطه توان حداکثر
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
maximum water level
بیشینه تراز
maximum recording attachment
دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum demand indicator
کنتور بار پیک
maximum water level
تراز بیشینه طرح شده مخزن
maximum water level
ترازطبیعی مخزن
maximum undistorted output
بیشینه صدای غیر مغشوش
actual maximum flowline
ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
maximum surface temperature
درجه حرارت سطحی حداکثر
maximum sound pressure
فشار صوت حداکثر
maximum scattering angle
زاویه پراکندگی حداکثر
maximum safe temperature
درجه حرارت مجاز حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage
ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum power operation
کار با توان حداکثر
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
maximum light transmission
انتقال نور حداکثر
maximum and minimum thermometer
گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum liklihood method
روش حداکثر احتمال
maximum flood discharge
بده بیشینه طغیان
maximum likelihood method
روش حداکثر درست نمایی
maximum flood discharge
بده حداکثرطغیان
maximum landing weight
حداکثر وزن فرود
maximum demand meter
حداکثر مقدار سنج
maximum input frequency
فرکانس ورودی حداکثر
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
maximum r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum demand meter
تقاضاسنج
maximum load rating
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
maximum modulating frequency
فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum demand pointer
عقربه مصرف حداکثر
maximum output voltage
ولتاژ خروجی حداکثر
design maximum weight
حداکثر وزن محاسبه شدهای برای اعمال تنش به ساختمان هواپیما
maximum operating voltage
ولتاژ کار حداکثر
maximum asymmetric three phase
current short-circuit جریان اتصال کوتاه ضربهای سه فازه
maximum circuit breaker
کلید جریان زیاد
maximum allowable concentration
حداکثر غلظت مجاز
maximum current relay
رله جریان زیاد
maximum limited stress
تنش حداکثر
maximum direction finding
جهت یابی حداکثر
maximum control current
جریان کنترل حداکثر
maximum current rating
جریان نامی حداکثر
system security
حفافت سیستم
security for cost
تامین هزینه دادرسی
security countermeasures
پیشگیریهای حفافتی
software security
امنیت نرم افزاری
security countermeasures
اقدامات حفافتی پیش بینیهای حفافتی
security files
فایلهای حفافتی
security for costs
تامین هزینه دعوی
security force
نیروی تامینی
security glass
شیشه ایمنی
security glass
شیشه نشکن
security market
بازار اوراق بهادار
security monitoring
نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
security program
برنامه حفافتی
security specialist
فردی که مسئول امنیت فیزیکی مرکز کامپیوتر است
signal security
تامین مخابراتی
security measures
اقدامات تامینیه
signal security
حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
security countermeasures
اقدامات تامینی
transmission security
تامین مخابره
to give security
ضامن دادن
security service
اداره امنیت
security check
چکامنیتی
security trigger
دستهامنیت
for security reasons
به خاطر دلایل امنیتی
security risk
ریسکبرخلافامنیتیککشوریاارگان
security reasons
دلایل امنیتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com