Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
middle class
طبقه متوسط
middle class
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
Search result with all words
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
upper middle class
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
middle-class person
عضو طبقه متوسط
member of the middle class
عضو طبقه متوسط
Other Matches
middle name
نام وسطی-اسموسطین
middle
مرکز
middle
میانی وسطی
middle
منطقه میانی زمین
middle
میانه میدان
middle course
میانه روی
middle
میان
middle
وسط
of middle a
میان سال
middle bar of a saw
کمانکش اره
middle classes
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle classes
طبقه متوسط
middle phalanx
بندانگشتمیانی
middle schools
دبیرستان
middle school
دبیرستان
middle piece
قطعهمیانی
Middle East
سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
middle-of-the-road
بیطرف
middle of the road
<idiom>
سردوراهی گیرکردن
the parting in the middle
فرق وسط
up to the middle in water
تا کمر در اب
middle distance
فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
middle layer
قشر میانی
middle price
قیمت متوسط
middle fraction
جزء میانی
Middle Eastern
مربوطبهخاورمیانه
middle torus
گچبریمیانی
Middle East
خاورمیانه
middle toe
انگشتمیانی
middle sole
لژمیانی
Middle Ages
قرون وسطی
the middle finger
انگشت میانه
middle aisle
شبستان
middle panel
قابچوبیمیانی
middle weight
میانه
middle part
میان
Middle West
باختر میانه
middle covert
پرهایمیانی
middle jib
بادبانسهگوشکوچکمیانی
middle latitude
منطقه معتدله
middle insomnia
بیخوابی میانی
middle heavyweight
09 کیلوگرم
middle game
وسط بازی
middle part
قسمت میانی
middle plane
صفحه میانتار
middle price
قیمت حد وسط
middle weight
میان وزن
middle watch
نگهبانی نیمه شب
middle term
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
middle succession
توالی میانین
middle succession
توالی وسطی
middle sized
میان اندازه
middle sized
دارای اندازه متوسط
middle-of-the-road
میانه رو
middle fraction
پاره میانی
middle body
قسمت میانه ناو یا کشتی
middle deck
پل میانی
piggy in the middle
بازیخرسوسط
middle lobe
نرمهششمیانی
middle-aged
میان سال
middle age
دوره بین جوانی وپیری
middle age
میان سال
middle aged
دوره بین جوانی وپیری
middle aged
میان سال
middle aisle
صحن
middle linebacker
مهرهخطآخریمیانی
middle ear
گوش میانی
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
middle finger
وسطی
middle ear
گوش وسط
middle english
انگلیسی تا 0051میلادی
middle finger
انگشت میان
middle leg
پایمیانی
middle lintel in window
الت وسطی پنجره
type of middle cloud
شکالابرقسمتمیانی
middle nasal concha
کنجایمیانیدماغی
middle primary covert
پرهایاولیهمیانی
inflammation of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle distance race
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
infection of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
mullion=middle post
وادار
middle ground buoy
بویه زمین میان گذرگاه
middle level management
مدیریت سطح متوسط
middle lintel in window
کمرکش پنجره
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
middle ear inflammation
[MEI]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle leg (outer surface)
پایمیانی
middle rial of door frame
قیدچه
To steer a middle course . To act within judicious bounds .
کجدار و مریض عمل کردن
[به نعل و به میخ زدن]
first class
بهترین
first class
درجه اول
first class
ممتاز
first class
طبقه یک
second class
فرعی
second class
درجه 2
second class
دومین مرتبه
second class
دومین درجه
second class
وسط
second class
درجه دوم
first class
درجه یک
second-class
درجه دوم
class
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
second class
درجه دو
first class
فرست کلاس
class
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
class
ردیف
third class
سومین دسته
first-class
درجه اول
first-class
درخورمردم طبقه یک بهترین
class
کلاس
third-class
درجه سوم بلیط درجه 3
third-class
سومین دسته
third class
درجه سوم بلیط درجه 3
the th class p
برنامه دانشپایه ششم
class
رسته گروه
class
هماموزگان
class
طبقه بندی کردن رده
class
نوع
class
زمره جور
class
طبقه
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
class
دسته
class
قشر
class
رده
class
دانشپایه
non producing class
طبقه نامولد
second class ticket
بلیت درجه دوم
lower class
طبقه سوم
[اجتماع]
high-class
بلندپایه
second class lever
اهرم نوع دوم
lower class
سطح پایین
[اجتماع]
private first class
سربازیکم
spectral class
طبقه بینابی
subordinate class
طبقه وابسته
superordinate class
طبقه فراگیر
word class
ردهایازلغاتمثلاسم صفت فعل و...
top-class
عالی بااستانداردبالا
third class lever
اهرم نوع سوم
third class road
جاده درجه سه
toiling class
طبقه رنجبر
reception class
اولینکلاسیکهبچههامیروند
high-class
از طبقات بالا
high-class
والا مقام
high-class
کهبد
high-class
مرغوب
high-class
درجه یک
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
evening class
مدرسهشبانه
first-class cabin
قسمتclass_first
spectral class
گونه طیقی
soil class
طبقه بندی خاک
private first class
سرباز یکم
ruling class
طبقه حاکم
lower class
بی کلاس
[در جامعه]
lower class
طبقه عوام
lower class
طبقه محروم
lower class
طبقه اجتماعی کم درآمد
lower class
طبقه پایین جامعه
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع
sergeant first class
گروهبان دوم
sergeant first class
استوار دوم
social class
طبقه اجتماعی
standard class
درجه استاندارد
economy class
اکونومی کلاس
economy class
درجه توریستی
He is at the bottom of the class.
اوشاگرد آخر کلاس است
class ring
حلقهطبقهای
class ii property
اموال طبقه 2
class f allotment
کسورات حق مسکن
class e allotment
کسورات اقساط ماهیانه
class distinctions
اختلاف طبقاتی
class d allotment
کسورات بیمه
class culture
فرهنگ طبقهای
class consciousness
شعور طبقهای
class consciousness
اگاهی طبقهای
class c amplifier
فزون ساز درجه سی
class i activity
فعالیت امادی طبقه 1
class i activity
اجرای اماد طبقه 1
class i installation
انبار اماد طبقه 1
class ii property
کالای طبقه 2
class ii installation
تاسیسات اماد طبقه 2
class ii installation
انبار اماد طبقه 2
class ii activity
اجرای اماد طبقه 2
class ii activity
فعالیت امادی طبقه 2
class i supplies
اماد طبقه 1
class i property
اموال طبقه 1
class i property
کالای طبقه 1
class i installation
تاسیسات اماد طبقه 1
class book
کتاب کلاسی
class barrier
مانع طبقهای
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
upper class
طبقه بالا
upper class
طبقه مرفه
upper class
وابسته به کلاسهای بالای دانشگاه و دبیرستان زبرپایه
upper class
وابسته به طبقات بالای اجتماع
working class
طبقه کارگر
class-consciousness
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class-conscious
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
lower class
طبقه پایین
world class
در سطح جهانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com