Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English
Persian
middle phalanx
بندانگشتمیانی
Other Matches
phalanx
بندانگشت
phalanx
دسته بهم فشرده پیاده نظام سنگین اسلحه
proximal phalanx
بندانگشتمجاور
phalanx secunda
بندآخرینپا
phalanx prima
بندنخستینازپا
distal phalanx
بندانگشتانتهایی
phalanx tertia
استخوانزیرسم
middle
وسط
middle
مرکز
middle
میانی وسطی
middle
منطقه میانی زمین
middle
میانه میدان
middle course
میانه روی
middle
میان
of middle a
میان سال
middle name
نام وسطی-اسموسطین
middle weight
میان وزن
up to the middle in water
تا کمر در اب
middle distance
فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
middle price
قیمت متوسط
Middle East
سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
Middle East
خاورمیانه
Middle West
باختر میانه
the middle finger
انگشت میانه
middle price
قیمت حد وسط
middle weight
میانه
middle sized
دارای اندازه متوسط
middle sized
میان اندازه
middle succession
توالی وسطی
middle succession
توالی میانین
middle term
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
middle watch
نگهبانی نیمه شب
middle-of-the-road
میانه رو
middle-of-the-road
بیطرف
middle toe
انگشتمیانی
the parting in the middle
فرق وسط
middle of the road
<idiom>
سردوراهی گیرکردن
piggy in the middle
بازیخرسوسط
Middle Eastern
مربوطبهخاورمیانه
middle torus
گچبریمیانی
middle sole
لژمیانی
middle piece
قطعهمیانی
middle panel
قابچوبیمیانی
middle lobe
نرمهششمیانی
middle linebacker
مهرهخطآخریمیانی
middle leg
پایمیانی
middle jib
بادبانسهگوشکوچکمیانی
middle covert
پرهایمیانی
middle layer
قشر میانی
middle plane
صفحه میانتار
middle aged
میان سال
middle schools
دبیرستان
Middle Ages
قرون وسطی
middle aisle
شبستان
middle aisle
صحن
middle bar of a saw
کمانکش اره
middle body
قسمت میانه ناو یا کشتی
middle deck
پل میانی
middle school
دبیرستان
middle aged
دوره بین جوانی وپیری
middle age
میان سال
middle class
طبقه متوسط
middle class
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle age
دوره بین جوانی وپیری
middle-aged
میان سال
middle classes
طبقه متوسط
middle classes
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle ear
گوش میانی
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
middle part
میان
middle latitude
منطقه معتدله
middle insomnia
بیخوابی میانی
middle heavyweight
09 کیلوگرم
middle part
قسمت میانی
middle game
وسط بازی
middle fraction
پاره میانی
middle fraction
جزء میانی
middle english
انگلیسی تا 0051میلادی
middle finger
انگشت میان
middle finger
وسطی
middle ear
گوش وسط
member of the middle class
عضو طبقه متوسط
infection of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle-class person
عضو طبقه متوسط
inflammation of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
upper middle class
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
middle distance race
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
middle ground buoy
بویه زمین میان گذرگاه
middle level management
مدیریت سطح متوسط
middle lintel in window
کمرکش پنجره
middle nasal concha
کنجایمیانیدماغی
middle primary covert
پرهایاولیهمیانی
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
type of middle cloud
شکالابرقسمتمیانی
middle lintel in window
الت وسطی پنجره
mullion=middle post
وادار
middle rial of door frame
قیدچه
middle ear inflammation
[MEI]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle leg (outer surface)
پایمیانی
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
To steer a middle course . To act within judicious bounds .
کجدار و مریض عمل کردن
[به نعل و به میخ زدن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com