English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
movable head با نوک متحرک
Other Matches
movable تکان دادنی
movable جنبش پذیر تغییرناپذیر
movable دارائی منقول
movable نوک دیسک مغناطیسی که در روی دیسک حرکت میکند تا به شیار مورد نظر برسد
movable آنچه قابل حرکت است
movable support تکیه گاه متحرک
movable scaffold چوب بست باز شو
movable dam سدی که قابل انتقال بوده و مغمولا درمسیر سیل قرار می دهند
movable support تکیه گاه قابل انتقال
movable dam سد متحرک
movable property مال منقول
movable bridge پلی که میشودجابجا نمود
movable bridge پل بازشو
movable bridge پل متحرک
movable jaw گیرهمتحرک
movable maxillary آروارهمتحرک
man movable وسایل قابل حمل با دست یانفر
head to head polymer بسپار سر به سر
well head سر چشمه
head well چاه پیشکار
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
head well مادر چاه
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشرفت
head way بجلو
to head off عازم شدن [گردش]
to go off one's head دیوانه شدن
Off with his head ! سرش را ببرید !
head-on از طرف سر
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first باکله
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head-first سربجلو
head-first از سر سراسیمه
head-on شاخ بشاخ
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
head-first باکله
head-on از سر
head for به سمت معینی در حرکت بودن
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
per head متوسطمیانگین
off with his head سرش را از تن جدا کنید
over head هزینه سربار
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
one way head سریکجهته
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
R/W head وسیله
go to one's head <idiom> مغرور شدن
with head on سربه پیش سر به جلو
head off <idiom> به عقب برگشتن
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
head to head رقابت شانه به شانه
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
go to head of مست کردن
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
R/W head HEAD WRITE/READ
head on نوک به نوک
head سر
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head پیش رو
head عناصر اولیه ستون
head سرفشنگ
head دربالا واقع شدن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head نوک پیکان
head دستشویی قایق بالای بادبان
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head انتهای میز بیلیارد
head هد
head ضربه با سر
head توپی کامل و سایر متعلقات
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head دارای سرکردن
head : سرگذاشتن به
head موضوع
head سالار عنوان
head رئیس
head انتها دماغه
head ابتداء
head نوک
head راس عدد
head کله
head منتها درجه موی سر
head فهم
head مهم
head عمده
head اصلی
head سردرخت
head سرستون
head فرق سرصفحه
head خط سر
head دهانه
head افت
head ارتفاع فشاری
head دماغه
head on شاخ بشاخ
keep one's head خونسردبودن
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
keep one's head دست پاچه نشدن
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head on از سر
head راس
head on روبرو
head عنوان مبحث
head on از طرف سر
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head دهنه ابزار
head رهبری کردن مقاومت کردن
read head هد خواندن راس خواندن
record head نوک ضبط
recording head نوک ضبط
puzzle head که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
rivet head کله پرچ
round head سر گرد
raise its head پیدا شدن
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
raise its head پدید امدن
running head خط عنوان هرصفحه در متن
raw head نوک خواندن
raw head نوک خواننده
read head نوک خواندن
read head نوک خواننده
round head برگردان
to gather head نیروگرفتن
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
spindle head سر هرزگرد
splash head پاشش گیر
static head فشار ایستایی
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
ti lift one's head نیرو گرفتن
the crown of the head فرق سر
tension head بار کشش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
to knock head سجود
scald head کچلی
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
sculptured head پیکره سر ادمی
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
shock head انبوه گیسو
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
swelled head خودخواه
pudding head بلید
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
moving head با نوک متحرک
knock on the head خنثی کردن
long head زیرکی
long head دوراندیشی
keep one's head above water رهایی یافتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
lapping head سمبه توپ
lapping head سمبه فلزی
letter head سر کاغذ
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
net head ارتفاع موثر
poppet head پایه
poppet head گیره
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com