English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (9 milliseconds)
English Persian
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
Other Matches
notify اگاه ساختن
notify اگاهی دادن
notify اعلام کردن اخطار کردن
notify اطلاع دادن
notify مطلع کردن
notify اخطار کردن به
notify someone به کسی اخطار کردن
notify handler مجموعه دستورات که در صورت دریافت پیام مهم اجرا می شوند
notify the public به اطلاع عموم رساندن
The party was latched on to him. He was saddled with the party. میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
the a party طرف مخالف
party طرفدار
The party is getting under way . جشن میهمانی دارد گرم می شود
the a party مدعی خصم
third party شخص ثالث
party طرف شریک
party مهمانی دادن یارفتن
party طرف یارو
party پارتی متخاصم
party بزم
party مهمانی
party دسته متشکل جمعیت
party حزب
party دسته همفکر
party بخش
party دسته
party تیم
party قسمت
party گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party عده نظامی
party گروه
party هیات
raiding party قسمت مامور کمین
rear party قسمت عقبه
rear party عقب دار
rading party قسمت مامور دستبرد
rear party نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
reconnaissance party قسمت شناسایی
recovery party گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
republican party حزب جمهوریخواه
republican party یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
shipwright's party گروه تعمیرات
shore party گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
side party گروه رنگ زن
special party گروه ویژه
supply party گروه تدارکات
raiding party قسمت مامور دستبرد یا تاخت
rading party قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
reconnaissance party گروه شناسایی
party coloured رنگارنگ
party coloured ابلق
party boat قایق بزرگ حامل مشتریان
party parpet دست انداز مشترک
party parpet جانپناه مشترک
party spirit تعصب حزبی
party spirit طرفداری حزبی
party spirit روحیه تحزب
party to a lawsuit خصم
party to a suit طرف دعوی
party to a suit متداعی
party to a transaction متعامل
permanent party پرسنل دایمی
permanent party جمعی دایمی یکان
mistaken party اشتباه کننده
the lead of a party پیشوا یا رئیس حزب
the liberal party حزب یا دسته ازادی خواه
party political مربوطبهاحزابسیاسی
She wrecked the party for us. مهمانی رابه مازهر کرد
To jazz up the party . مجلس را گرم کردن
opposition party حزب مخالف [سیاست]
to join a party عضو حزبی شدن
to crash in [to a party] سر زده وارد شدن
to crash in [to a party] بدون دعوت وارد شدن
to throw a party مهمانی دادن
party piece قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
Liberal Party فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
the party is led by him او بر ان حزب ریاست دارد
third party insurance بیمه شخص ثالث
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor فروشنده دسته سوم
thrid party شخص ثالث
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
winning party محکوم له
winning party دادبرده
party politics سیاست بازیهای حزبی
party politics حزب بازی
search party گروه پیگرد
dinner party میهمانیشام
Green Party حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
Liberal Party حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
search party دستهی جستار گرد
minor party حزب اقلیت
billeting party گروه پیشرو
injured party طرف خسارت دیده
injured party طرف صدمه دیده
house-party مجالس خانگی
house-party دوره خانگی
house party مجالس خانگی
house party دوره خانگی
garden party گاردن پارتی
party lines خط دستهای
adherence to party هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
advance party گروه پیشرو
billeting party گروه یورتچی
beaching party گروه پیاده شونده
beach party گروه پیشرو اب خاکی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach party تیم ساحل
evening party شب نشینی
an eveing party شب نشینی
advance party قسمت پیشرو
party lines مرز مشترک
party lines خط مشترک
party lines خط خصوصی تلفن
tea party مهمانی چای
tea party عصرانه چای
party walls دیوار مشترک
party wall دیوار مشترک
Labour Party حزب کارگر
working party گروه کار
Conservative Party حزب محافظه کار
Conservative Party یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
party line خط دستهای
party line مرز مشترک
party line خط مشترک
party line خط خصوصی تلفن
hen party مجلس رقص زنانه
hen party مهمانی زنانه
boarding party تیم تفتیش
the offending party متخلف
boarding party گروه پژوهش
fire party گروه اتش نشانی
contracting party طرف قرارداد
liberty party حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
liberty party حزب ازادی
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
landing party گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
democratic party حزب دمکرات
democratic party یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
landing party گروه اب خاکی
head's party گروه نظافت
labor party حزب کارگر
fire party تیم اطفای حریق
intervance of third party ورود ثالث
gunner's party گروه توپخانه
fire party تیم اتش نشانی
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
contact party گروه تماس
boatswain's party گروه ملوان
major party حزب اکثریت
cable party گروه لنگر
major party حزب سیاسی پیرو درانتخابات
charter party قرارداد اجاره کشتی تجارتی
charter party قرارداد اجاره دربست
losing party دادباخته
chater party اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
coleague in a party هم مسلک
losing party محکوم علیه
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
tailgate party [American E] پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی [در آمریکا]
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
demolition firing party گروه مسئول انفجارخرج
party against whom a protest is made واخوانده
party against whom a protest is made معترض علیه
to make the party rock جشن را گرم کردن
acid house party نواخته میشود
She enchanted (lived up ) our party. شور وحالی به جمع ما داد
party political broadcast تبلیغاتانتخاباتیاحزابدررادیویاتلویزیون
passing on the oath to the other party رد قسم به طرف مقابل
demolition firing party گروه مسئول تخریب
damage control party گروه اسیب گیر
air control party گروه کنترل هوایی
acid house party نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
social democratic party حزب سوسیال دمکرات
airmobile support party گروه پشتیبانی از عملیات هوارو
The party to the contract (agreement). طرف قرارداد
the deceived party in a transaction مغبون
camp color party گروه پرچم
All the world and his wife were at this party . هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
camp color party دسته پرچم یورتچی
fire control party تیم کنترل اتش دریایی
The Republican party came to power . حزب جمهوریخواه سر کار آمد
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
the party rallied round him ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
area damage control party گروه کنترل خسارات منطقه
main motion [at a party conference etc.] دادخواست اصلی [در همایش حزبی و غیره]
Stage party ( films , movies ) . میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
third-party motor insurance [British E] بیمه ماشین [اصطلاح روزمره]
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
congress party (indian national congress حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com