English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
open-plan coach طرحبازوگن
Other Matches
Open-plan <adj.> سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
open-plan ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
to buy something on a deferred payment plan [on a time payment plan] [on deferred terms] چیزی را قسطی خریدن
coach مربی
coach رهبری عملیات ورزشی را کردن
coach مربی ورزش
coach واگن راه اهن
coach-and-four درشکهقدیمی
coach کالسکه
coach اماده ساز
coach معلمی کردن
coach کمک مربی کمک استاد
playing coach مربی
player coach مربی
coach-house ساختمان خدمه [در کنار ساختمان اصلی]
assistant coach کمک مربی
coach park مکانپارکینگاتوبوسو درشکه
motor coach مینی بوس سفری
coach box جای کالسکه ران
coach built چوبی
coach dog یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
coach house کالسکه خانه
coach house درشکه خانه
coach screw پیچ خودکار
coach varnish لاک
coach varnish جلا
coach varnish رنگ
coach's box محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
coach station پارکینگوایستگاهدرشکه
stage coach دلیجان
slow coach ادم قدیمی مسلک
slow coach ادم بیحال یا کودن
coach connection کلاجمتصل
head coach سرمربی
coach fellow یک لنگه اسب کالسکه
mail coach دلیجان پستی
hackney coach کالسکه یا درشکه کرایه درشکه چهارچرخه ودو اسبه
coach and pupil method روش مربی و شاگرد دراموزش
motor coach jack جک اتومبیل
coach and pupil method روش استفاده ازکمک مربی
plan برنامه
plan پیش بینی کردن
plan طرح کردن
plan طرح ریزی کردن
plan خیال
plan طرح
plan تدبیر اندیشه
plan نقشه
plan نقشه کشیدن طرح ریختن
plan زبان برنامه نویسی سطح پایین
E-plan [طرح خانه های ویلایی انگلیس به شکل حرف ای انگلیسی]
plan برنامه ریزی کردن
plan پلان
the better plan is to بهتر این است که .....
plan هامن
plan نقشه مسطحه برنگاره
K-plan [طرحی به شکل اچ انگلیسی در خانه های سبک الیزابت]
plan نقشه کف
plan طرح کشیدن یا ریختن
plan تدبیر
plan طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
to foil a plan نقش بر آب کردن نقشه ای
american plan مسافرخانهای که مسافرین پول غذا و اطاق را یکجاپرداخت میکنند
approval of plan تصویب نقشه
lesson plan طرح درس
game plan استراتژی بازی
investment plan برنامه سرمایه گذاری
it was no part of my plan کی جزو نقشه من بود
interim plan برنامههای موقت
barrier plan طرح موانع
cargo plan طرح بارگیری ناو
it was no part of my plan ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
key plan نقشه راهنما
financial plan برنامه مالی
economic plan برنامه اقتصادی
entry plan طرح ورود به بندر
entry plan طرح دخول به سر پل
europen plan نرخ ثابت هتل جهت اتاق وسرویس مهمانان
fire plan طرح اتش
fire plan طرح اتش توپخانه
flight plan طرح یا نقشه پروازهواپیماها
floor plan نقشه اشکوب
frequency plan طرح فرکانس
to foil a plan عقیم گذاردن نقشه ای
general plan نقشه کلی
general plan نقشه عمومی
to foil a plan خنثی کردن نقشه ای
he thought out a plan تدبیری اندیشید
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
draft plan پیش نویس برنامه
collection plan طرح جمع اوری اخبار
collection plan طرح جمع اوری
colombo plan طرح کلمبو
colombo plan طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
installation plan نقشه ی نصب
contingency plan طرح عملیات احتمالی
contingency plan برنامه دوم که در صورت خرابی اولی انجام خواهد شد
contingency plan طرح احتمالی
illumination plan طرح روشنایی منطقه
deck plan صفحه پل کشتی
deck plan افق پل کشتی
detailed plan برنامه تفصیلی
development plan برنامه توسعه
development plan طرح گسترش
development plan طرح ارایش زمین
illumination plan طرح روشن کردن منطقه نبرد
docking plan نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
installment plan خرید یا فروش اقساطی پرداخت اقساطی
ordnance plan طرح تهیه جنگ افزار ومهمات
plan of the day برنامه روزانه ناو
plan range در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
plan targets اهداف برنامه
plan view دید از بالا
plan view نمای بالا
plan view نقشه کف
prestowage plan طرح باربندی کالاها
project plan طرح پروژه
pursuance of a plan اجرای نقشه یا طرحی
pursuance of a plan تعقیب اندیشه یا نقشهای
rolling plan برنامه غلتان
secondary plan طرح ثانوی
sheer plan نقشه ساختمانی ناو
site plan نقشه جایگاه
site plan نقشه محل
plan of maneuver طرح مانور
plan of campaign طرح پیکار
ordnance plan طرح اردنانس
outline plan طرح مبنا
parking plan طرح پارک کردن هواپیماها
part plan نقشه جزیی
partial plan برنامه جزئی
perspective plan برنامه بلند مدت
prospective plan برنامه بلند مدت
plan frame چارچوب برنامه
plan implementation اجرای برنامه
plan implementation عملی کردن برنامه
plan of action طرح عملیات
ground-plan [نقشه همتراز با زمین]
centralized plan پلان مرکزی
butterfly plan طرح پروانه ای
block-plan نقشه اولیه ساختمان
sliding plan برنامه لغزان
stowage plan طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
strategic plan طرح جنگ
layaway plan <idiom> قرض راکم کم پرداختن
national plan برنامه ملی
marshall plan طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
master plan نقشه کلیات
master plan نقشه مجموعه
marshall plan برنامه مارشال
marshall plan طرح مارشال
loading plan طرح بارگیری خودرو
ground plan نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
ground plan شالوده
ground plan طرح اساسی
ground plan نقشه مسطحه
The plan landed . هواپیما بزمین نشست
working plan نقشه اجرا راهنمای کار
ground plan برنگاره
strategic plan نقشه جنگ
tactical plan طرح عملیات تاکتیکی
tactical plan طرح عملیات نظامی
tentative plan طرح ازمایشی
test plan طرح ازمایش
prestowage plan طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
to plan a building نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
to plan a building عمارتی راطرح ریزی کردن
to pursue a plan مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
to suggest a plan طرحی راپیشنهادکردن
to pursue a plan نقشهای را دنبال کردن
war plan نقشه جنگی
war plan طرح جنگی
The plan is now in action ( underway ) . طرح اکنون بمرحله عمل درآمده است
negative tax plan طرح مالیات منفی
restrictive fire plan طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
negative tax plan برنامه مالیات منفی
plan position indicator صفحه رادار ناو یا هواپیما
air fire plan طرح اتش هوایی
annual food plan برنامه غذایی سالیانه
artillery fire plan طرح اتش توپخانه
class improvement plan طرح توسعه ناو
class improvement plan طرح بهبودناو
constant helm plan نقشه زیگزاگ
documented plan figures ارقام مستند برنامه
disaster recovery plan طرح یک واکنش به هنگامیکه خطری نرم افزار و سخت افزار را تهدید میکند
coordinated fire plan طرح اتش هم اهنگ شده
on the installment plan [American English] به اقساط
His plan miscarried . He missed the target تیرش بخطا رفت
to buy something on the installment plan [system] چیزی را قسطی خریدن
the open ملا عام
open روباز
to open out گستردن
to open out بسط دادن
open مهربان رک گو
open :باز
open مفتوح
open گشوده سرگشاده
open دایر
to open out توسعه دادن
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com