Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 158 (8 milliseconds)
English
Persian
oval window
روزنه بیضی
Other Matches
oval
زمین بیضی شکل
oval
تخم مرغی
oval
بادامی
oval
بیضی تخم مرغی شکل
oval
خاگی
tirm oval
پیست مسابقه اتومبیل رانی به شکل مثلث با گوشههای قوسی
oval cut
تراشکرهای
oval faced chaser punch
قلم خوشه
window
فضایی در صفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
go out the window
<idiom>
اثرش از بین رفته
by the window
کنار پنجره
to go to the window
به
[سوی]
پنجره رفتن
window
فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
window
فضایی درصفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
window
پنجره
window
روزنه
window
ویترین دریچه
window
پنجره دار کردن
window
پنجرهای در سیستم گرافیکی که متن ها در فضاهای کوچک صفحه قرار گرفته اند پیش از آنکه به محل نهایی اختصاص داده شوند
window
مشابه 10682
window
بیوه زن
window
فضایی از صفحه نمایش که کاربر میتواند متن یا گرافیک را نمایش و ویرایش کند
landing window
پنجرهفرود
casement window
پنجرهیلولایی
protective window
پنجرهحفافتی
basement window
پنجرهزیرزمین
access window
مدخلپنجرهایبرایدریافتاطلاعاتدرفلاپیدیسک
louvred window
پنجرهیروزنهدار
observation window
پنجرهدیدهبانی
maintenance window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
panoramic window
پنجرهوسیع
screen window
پوششپنجره
pylon window
قسمتبازبرج
playing window
پنجرهنمایش
window-sills
تختهی زیر پنجره
window-sills
هرهی پنجره
window dress
بنمایش گذاشتن
window envelope
پاکت طلق دار ادرس نما
window leaf
لنگه پنجره
window panes
باران با صدا به پنجره می خورد
window regulator
وسیله تنظیم پنجره
window shade
پرده
window shade
کرکره
window shop
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
window shopper
کسی که فقط از پشت ویترین کالاهای عرضه شده راتماشا میکند
worksheet window
پنجره صفحه کاری
window-sill
هرهی پنجره
window-sill
لب پنجره
window-sill
تختهی زیر پنجره
sliding window
پنجرهمتحرک
types of window
انواعپنجره
balanced window
پنجره چرخان
bay-window
شاه نشین
biforate window
پنجره دودر
cabinet-window
ویترین
chicago window
پنجره شیکاگویی
compss-window
پنجره کنسولی
cross-window
[پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
French window
پنجره لولادار
Diocletion Window
پنجره نیم دایره
double window
پنجره دو جداره
eucharistic window
[نیم پنجره محراب]
eyebrow window
[پنجره جلو آمده زیر سقف ساختمان]
My desk is by the window.
میز کار من کنار پنجره قرار دارد.
Ipswich window
پنجره بالکن
window awning
پنجرهچادر
window curtain
پردهپنجره
window tab
برچسبپنجره
window-shopping
نگاهکردناجناسبدونقصدخریدآنها
to lean out of the window
به پنجره تکیه دادن
lattic-window
پنجره مشبک
Could we have a table by the window?
آیا ممکن است میز ما کنار پنجره باشد؟
The window is jammed.
پنجره باز نمیشود.
The window is jammed.
پنجره گیر کرده است.
a seat by the window
یک صندلی کنار پنجره
to stand at
[by]
the window
کنار پنجره ایستادن
laced window
[مجموعه ای از پنجره های عمودی که در قرن هجده میلادی در انگلستان متداول بوده است.]
flanking window
نورگیر ثابت
window-frame
قاب پنجره
window-frames
قاب پنجره
window seat
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
window seats
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
window pane
جام پنجره
window-pane
جام پنجره
active window
پنجره فعال
balance window
پنجره چرخان
blind window
پنجره نما
camera window
دریچه دیافراگم دوربین
cant bay window
کج پنجره
case window
پنجره لولادار
child window
پنجرهای در پنجره اصلی
child window
پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
compass window
شاه نشین نیم گرد
window frame
قاب پنجره
window-boxes
قاب پنجره
window-box
قاب پنجره
lattice window
شباک
window dressing
فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
window-dressing
فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
bay window
پنجره جلو امده شاه نشین ساختمان
bay window
پنجره پیش امده
bay window
پیش امدگی ساختمان
bay window
شاه نشین
lattice window
پنجره مشبک
French window
اقشقشه
French window
درپنجرهای
sash window
پنجره کشویی
sash window
اروسی
bow window
پنجره قوسی
bow window
پنجره پیش امده کمانی
window box
قاب پنجره
continuous window
پنجره سراسری
window dress
پشت ویترین گذاشتن
pivoting window
پنجره گردان
pivoting window
پنجره محوری
pop up window
پنجرهای که در هر لحظه قابل نمایش روی صفحه است در بالای تمام چیزهایی که روی صفحه هستند
rose window
پنجره گرد که ارایش هایی بشکل گل دارد
sight window
بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
skylight window
کتیبه
skylight window
خفنگ
picture window
پنجره دل باز وخوش منظره پنجره بزرگ
split window
پنجره تقسیم بندی شده
splitting a window
تقسیم بندی پنجره
storm window
پنجره زمستانی کرکره چوبی بادشکن
stormproof window
پنجره ضد طوفان
text window
پنجره متن
bay-window
[پنجره ی بیرون زده ]
three panes window
پنجره سه لنگه
three panes window
پنجره سه چشمه
rear window
پنجره عقب
window-sills
لب پنجره
lancet window
پنجره نوک تیز
dormer window
پنجره شیروانی
inactive window
پنجره غیرفعال
window-panes
جام پنجره
round window
روزنه گرد
multi window editor
برنامه ایجاد و ویرایش تعدادی برنامه کاربردی مستقل هر یک در یک پنجره مستقل در صفحه نمایش در یک زمان
window sill brick
هره
window winder handle
دستگیرهحرکتدهندهشیشه
sliding folding window
پنجرهتاشویمتحرک
cross bar of window
الت پنجره
service time window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
vertical pivoting window
پنجرهگردانعمودی
middle lintel in window
کمرکش پنجره
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
window sill brick
اجر کاردی
rabbet
[for window or door]
اتصال کام و زبانه لبه
[ پنجره یا در]
middle lintel in window
الت وسطی پنجره
thin window display
نمایشی یک خطی که روی صفحات کلید و کامپیوترهای دستی بکار می رود
head access window
شکاف مستطیل شکل درروکش دیسک لغزان
Do you mind if I close the window?
اشکالی دارد اگر پنجره را ببندم؟
internal window sill
کف پنجره داخلی
horizontal pivoting window
پنجرهکشویی
Do you mind if I open the window?
اشکالی دارد اگر پنجره را باز کنم؟
casement window opening inwards
پنجرهدودر
Dont stick your head out of the car window.
سرت را از پنجره اتوموبیل درنیار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com