Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
piggy back
کیسه مهمات
piggy back
کیسه حمل بار
piggy back
توپ محمول
Search result with all words
piggy back traffic
حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
Other Matches
piggy
خوک بچه
piggy in the middle
بازیخرسوسط
piggy bank
قللک
piggy bank
<idiom>
بانک کوچک
piggy wiggy
بچه خوک
piggy wiggy
بچه کثیف
back to back credit
اعتبار اتکایی
back to back housing
خانه ی پشت به پشت
back off
ازاد بریدن قطع کردن
back off
عقب بردن
back off
عقب رفتن
back off
عقب زدن
back of
پشت سر
back of
در پشت
to back out of
جرزدن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
back off
پشت را تراشیدن
to get back to somebody
کسی را باخبر کردن
back
تیر اصلی پشت بند
back out
دوری کردن از موج
back out
نکول کردن
back out
کهنه و فرسوده شدن
keep back
جلونیایید
back nine
نیمه دوم پیست 81 قسمت
to back somebody up
یاری کردن به کسی
up and back
بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
the back of beyond
دورترین گوشه جهان
back down
از ادعایی صرفنظر کردن
to back out of
دبه کردن
to back up
یاری یاکمک کردن
back out
دوری کردن از الغاء کردن
to back somebody up
از کسی پشتیبانی کردن
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
to get back to somebody
به کسی خبر دادن
right back
بک راست
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
come back
بازگشتن
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
come back
<idiom>
به فکر شخص برگشتن
come back
<idiom>
دوباره معروف شدن
behind his back
پشت سراو
from way back
<idiom>
مدت خیلی درازی
get back
<idiom>
برگشتن
back out
<idiom>
زیر قول زدن
come back
برگشتن
Back and forth.
پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back.
جاخوردن ( یکه خوردن )
Welcome back.
رسیدن بخیر
get back
دوباره بدست اوردن
go back
برگشتن
To back down .
کوتاه آمدن
come back
بازگشت بازیگر
get back at
<idiom>
صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
get off one's back
<idiom>
به حال خودرها کردن
back up
دور زدن
[با اتومبیل]
come back
دوباره مد شدن
look back
سرد شدن
look back
سر خوردن
on ones back
بستری
on the way back
در برگشتن
out back
چسب مایع
out back
مایع روان شده
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
keep back
نزدیک نشوید
go back on
<idiom>
به عقب برگشتن
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
keep back
دفع کردن
keep back
مانع شدن
at the back
در پشت
I'll take back what i said.
حرفم را پس می گیرم
back
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back
پشتیبان
back
فهرنویسی کردن
back
پشت چیزی نوشتن
back
سوارشدن
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
back
بعقب رفتن بعقب بردن
back
پشتی کردن پشت انداختن
back
بدهی پس افتاده
back
پشت سر
back
جبران ازعقب
back
پاداش
back
مدافع
back
بک
back
مدافع خط میدان
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back
که یک باتری پشتیبان دارد
back
سطح ازاد
back
سمت عقب
back
پشت ریختن پشت انداختن
back
پشت را تقویت کردن
back
فهر
back
پشت نویسی کردن
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
back
درعقب برگشت
back
به عقب
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up
پشتیبانی یا کمک
back up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
معکوس ریختن
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up
جاگیری پشت یار
back up
تقویت کردن تقویتی
back up
تکمیل کردن
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
to back out
[of]
نکول کردن
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up
تکمیل کردن
back-up
تقویت کردن تقویتی
back
پشتی
back
عقبی گذشته
back
پس
back
پشت
back
عقب
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
پشتیبانی یا کمک
back-up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up
معکوس ریختن
back-up
پشت قرار دادن
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
جاگیری پشت یار
back
تنظیم بادبان پشت کمان
back up
پشت قرار دادن
to keep back
مانع شدن
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to get back one's own
انتقام خودراگرفتن
to get back
دوباره بدست اوردن
to get back
بازیافتن
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
at the back of
پشت
at the back of
به پشتی
at the back of
در عقب
to come back
پس امدن
to back
روی چیزی شرط بستن
to keep back
جلوگیری کردن از
to keep back
بازداشتن
back
جهت مخالف جلو
to back out
[of]
الغاء کردن
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
back
کمک کردن
to look back
سرد شدن
to come back
برگشتن
to go back
برگشتن
to set back
بازداشتن
back binding
گیرهپشتچوباسکی
to put back
پس انداختن
back belt
بندپشتکمر
to put back
کند کردن
to put back
عقب بردن
to push back
پس زدن
back pad
بالشتکپشتی
back of the amplifier
آمپیلیفایرعقبی
back board
جلدپشتی
to set back
عقب انداختن
to put back
منکر شدن
back crossbar
خطعرضیعقبی
camera back
قسمتهایپشتیدوربین
to put back
ردکردن
back line
خطکناری
to lie on the back
بر پشت خوابیدن
back pocket
جیبپشتی
back straight
مستقیمامعکوس
reclining back
لمندهپشتیدار
to pay back
پس دادن
to pay back
برگرداندن افزودن
right safety back
مهرهمحافظعقبیراست
seat back
پشتیصندلی
centre-back
میانیعقب
firebrick back
پشتیبانآجرنسوز
to press back
با فشار عقب بردن
centre back
نیمهعقب
back copy
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back wall
دیوارپشتی
back issue
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back strap
بندعقب
to put any one's back up
اوقات گسیرا تلخ کردن
to put back
برگشتن
to put any one's back up
کسیراخشمگین کردن
to lie on the back
طاق بازخوابیدن
to p aperson on the back
اهسته دست به پشت کسی زدن
back beam
میلهپشتی
back-breaking
کمر شکن
back-pedal
افهار ندامت کردن
back-pedalled
به عقب پا زدن
back-pedalled
به سرعت پسرفتن
walk back
به عقب خم شوید
back-pedalled
حرف خودرا پس گرفتن
back-pedalled
انکار کردن
back-pedalled
افهار ندامت کردن
back-pedalling
به عقب پا زدن
back-pedalling
به سرعت پسرفتن
walk back
شل کردن
back-pedal
انکار کردن
back-pedal
به عقب پا زدن
to hang back
پس رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com