Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English
Persian
playing coach
مربی
Other Matches
coach
رهبری عملیات ورزشی را کردن
coach
کمک مربی کمک استاد
coach
اماده ساز
coach
مربی
coach
مربی ورزش
coach-and-four
درشکهقدیمی
coach
واگن راه اهن
coach
کالسکه
coach
معلمی کردن
assistant coach
کمک مربی
coach box
جای کالسکه ران
coach built
چوبی
coach dog
یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
coach fellow
یک لنگه اسب کالسکه
coach house
کالسکه خانه
coach house
درشکه خانه
coach-house
ساختمان خدمه
[در کنار ساختمان اصلی]
coach station
پارکینگوایستگاهدرشکه
coach park
مکانپارکینگاتوبوسو درشکه
stage coach
دلیجان
slow coach
ادم قدیمی مسلک
slow coach
ادم بیحال یا کودن
motor coach
مینی بوس سفری
mail coach
دلیجان پستی
head coach
سرمربی
hackney coach
کالسکه یا درشکه کرایه درشکه چهارچرخه ودو اسبه
coach's box
محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
coach varnish
رنگ
coach varnish
جلا
coach varnish
لاک
coach screw
پیچ خودکار
player coach
مربی
coach connection
کلاجمتصل
playing
نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
playing
بازی کردن
playing
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
playing
رقابت
playing
ضربه به توپ
playing
شرکت درمسابقه انفرادی
playing
اداره مسابقه
playing
نمایش نمایشنامه
playing
روی صحنهء نمایش فاهرشدن
playing
رل بازی کردن
playing
کیفیت یاسبک بازی
playing
زدن
playing
الت موسیقی نواختن
playing
تفریح کردن ساز زدن
playing
تفریح بازی کردن
playing
خلاصی داشتن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing
خلاصی بازی
playing
حرکت ازاد
playing
بازی
motor coach jack
جک اتومبیل
coach and pupil method
روش مربی و شاگرد دراموزش
coach and pupil method
روش استفاده ازکمک مربی
open-plan coach
طرحبازوگن
playing card
ورق بازی , برگ
playing time
مدت بازی
playing fields
زمین فوتبال
role-playing
نقش گزاری
playing card
ورق گنجفه
role playing
نقش گزاری
playing card
گنجفه
playing cards
گنجفه
playing cards
ورق گنجفه
playing cards
ورق بازی , برگ
playing surface
مسطحمیزبازی
playing the man
بازی روانی
playing the man
بازی با حریف
playing field
میدان بازی
playing dead
مرده نمایی
game playing
playing computerizedgame
playing field
زمین بازی
playing field
زمین فوتبال
playing fields
میدان بازی
playing window
پنجرهنمایش
playing the board
بازی فی نفسه
playing the board
بازی بر صفحه
playing court
زمین بازی
playing area
محدوده زمین
playing fields
زمین بازی
long playing
صفحه 33 دور
computerized game playing
بازیهای کامپیوتری
Playing football is not my idea of fun .
فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
playing field for Canadian football
زمینبازیفوتبالکانادایی
playing field for American football
زمینبازیفوتبالامریکایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com