Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (6 milliseconds)
English
Persian
plea deal
[between Prosecution and Defense]
توافق مدافعه
[بین دادستان و وکیل دفاع]
Other Matches
plea
تقاضا استدعا
plea
منازعه
under the plea of
بعنوان به بهانه
plea
عذر
plea
بهانه
plea
پیشنهاد
plea
وعده مشروط
plea
ادعا
plea
پاسخ دعوی
plea
دادخواست
plea
دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
plea
مشاجره مدافعه
plea
مدافعه
sham plea
دفاع ناموجه
plea of accused
مدافعات متهم
plea in abatement
دفاعی که باعث معلق ماندن یابه تعویق افتادن دعوی خواهان شود
plea of accused
دفاع متهم
plea of tender
اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
sham plea
دفاع پوچ
special plea
دفاع خاص
cop a plea
<idiom>
دردادگاه مقصراعلام شدن
plea bargain
توافق مدافعه
[حقوق]
plea agreement
توافق مدافعه
new deal
روش سیاسی جدیدی که از دوران روزولت اعمال ان از طرف دولت ایالات متحده امریکا شروع شد
deal
چوب کاج
new deal
سیاست جدید
new deal
برنامه توسعه اقتصادی فرانکلین روزولت پس از سالهای بعداز بحران بزرگ درامریکا که دران کمک به کشاورزی بازنشستگی وبیمه بیکاری و غیره گنجانیده شده است
new deal
برنامه روزولت
new deal
قرار جدید
deal with
اقدام کردن
to deal
کارت دادن
[ورق بازی]
no deal
<idiom>
موافق نبودن ،رد کردن
new deal
<idiom>
تغییر کامل ،شروع تازه ،شانس دیگر
Did you get anything out of this deal ?
دراین معامله چیزی گیرت آمد ؟
new deal
نیودیل
deal
سازماندهی کردن
deal
معامله داد و ستد
deal
اندازه مقدار بررسی
deal
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
deal
معامله کردن
deal
سر و کار داشتن
deal
توافق تجاری
deal
اندازه
deal
توزیع کردن
deal with
رسیدگی کردن
deal
قدر
deal
اقدام کردن
deal
حد معامله کردن
deal
سر و کارداشتن با
deal
مقدار
deal in futures
معامله سلف کردن
To deal the cards .
ورق دادن
square deal
باشرف بودن رک وراست
good deal
<idiom>
قیمت ارزان باکیفیتی بالا
raw deal
<idiom>
آخر خط ،پایان هستی
wheel and deal
<idiom>
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
to deal in futures
معامله پیش کردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
package deal
معامله کلی معامله چکی
package deal
معامله یکجا
package deal
مقاطعه در بست و خرید یکجا
square deal
تقلب نکردن
to deal in futures
معامله سلف کردن
to deal in futures
کالایاسهام پیش فروختن
big deal
بیاهمیتوفاقدجذابیت
fair deal
روش منصفانه
fair deal
سیاست منصفانه
To clinch (close)the deal.
معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
to deal out
[card game]
کارت دادن
[ورق بازی]
A lucrative affair
[deal]
لقمه چرب ونرم
[کار یا معامله پردرآمد]
I took a great deal of trouble over it.
روی اینکار خیلی زحمت کشیدم
She gave me a raw deal .
بامن بد معامله کرد
mosaic parquet deal
راهروی اجر فرش
He gave me a square deal .
بامن منصفانه معامله کرد
I clinched a lucrative deal.
معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
Did you make any profit in this deal ?
آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
The deal is off. Forget it . That doesnt count .
مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
To clinch(close,finalize)a deal.
معامله یی را جوش دادن
I made a lot of profit in the deal .
دراین معامله فایده زیادی بردم
He has suffered a great deal at the hands of his wife .
از دست زنش خیلی کشیده
Don pulled the rug out from under me in my deal with Bill Franklin.
دان معامله من و بیل فرانکلین را به هم زد.
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen
تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com