Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
present income
درامد جاری
present income
درامد حال
Other Matches
for the present
فعلا`
present value
ارزش فعلی
at present
اکنون
at present
در این حین
at present
در حال حاضر
to be present
باشنده
[حاضر]
بودن
present
[at]
<adj.>
باشنده
[حاضر]
[در]
for the present
اکنون
for the present
عجاله
present value
ارزش حال
present value
ارزش فعلی
at present
فعلا`
at present
اکنون
as a present
برسم پیشکشی
someone has at present
در دسترس کسی بودن
present
معرفی کردن
present
اهداء کردن
present
هدیه
present
کنونی سندی که فقط در یک نسخه تنطیم شده باشد
present
زمان حال
present
ارائه دادن
present
عرضه کردن
present
پیشکشی
present
اکنون
present
موجود اماده
present
مهیا
present
زمان حاضر زمان حال
present
پیشکش
present
حاضر
present
ره اورد اهداء
present work
عملیاتی که اکنون انجام شده است
present worth
ارزش فعلی
the present and the past
اکنون و گذشته
the present and the past
حال و گذشته
present worth
ارزش حال
present progressive
حال استمراری
present progressive
ماضی قریب استمراری
net present value
ارزش فعلی خالص
net present value
ارزش حال خالص
present arm
پیش فنگ
present arms
پیش فنگ
present arms
سلام درحال پیش فنگ
present debt
دین حال
present arms
پیش فنگ کردن
present arms
پیش فنگ فرمان پیش فنگ
present conditions
شرایط فعلی
present consumption
مصرف جاری
present consumption
مصرف حال
the present and the past
گذشته و حال
the present writer
نویسنده
give
[a present]
هدیه دادن
there is no time like the present
<idiom>
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
give
[a present]
هدیه کردن
at the present moment
فعلا
at the present moment
اکنون
at the present moment
عجالتا
at the present moment
درحال حاضر
at the present day
<adv.>
در این روزگار
at the present day
<adv.>
این روز ها
give
[a present]
اهدا کردن
give
[a present]
هبه کردن
the present writer
مولف
the present writer
این بنده این جانب
to make a present of
پیشکش یا تعارف کردن
to present arms
پیش فنگ کردن
to present arms
نشانه روی کردن
present-day
کنونی
present-day
امروزی
present-day
فعلی
present-day
جاری
present weather
هوایکنونی
There is no time like the present .
<proverb>
دم غنیمت است .
at the present day
<adv.>
امروزه
to present oneself
[as]
خود را اهداء کردن
[بعنوان]
present tense
زمان حال
i insist on your being present
جدا` عقیده دارم که شما بایدحضور داشته باشید
present participle
وجه وصفی معلوم
present participles
وجه وصفی معلوم
present perfect
مربوط به ماضی نقلی ماضی نقلی
In the light of present circumstances.
باتوجه به اوضاع کنونی
present perfect tense
ماضی قریب
present state of weather
وضعهوایکنونی
present perfect tense
ماضی کامل
I shall not sign this contract in its present from (as it appears).
این قرار داد را بصورت فعلی امضاء نخواهم کرد
present maid prospective bride
دوشیزه امروز عروس فردا
It doesnt meet the present day requirments(needs).
جوابگوی احتیاجات امروزی نیست
Saving your presence . present company excepted .
بلانسبت شما !
income
عایدات
income
عواید
mean income
درامد متوسط
income
ورودیه جدیدالورود
his income
هر چه درامد داردخرج میکند
income
مهاجر واردشونده
income
جریان
but for income
قسمتی از درامد که به علت دخالت عامل بخصوصی عایدشده
income
ریزش فهور
income
درامد
income
عایدی
income
دخل
property income
درامد ناشی از املاک ومستغلات
deferred income
پیش دریافت درامد
deferred income
درامدهای انتقالی
disposable income
درامد قابل تصرف
disposable income
درامدقابل استفاده
disposable income
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
deduction from income
کسور درامد
total income
درامد کل
current income
درامد جاری
current income
درامدیک دوره معین
current income
درامد یک سال مالی
disposable income
درامد دریافتی
psychic income
درامد بی دردسر
supplementary income
درامد تکمیلی
stream of income
جریان درامد
rental income
درامد ناشی از اجاره بها
relative income
درامد نسبی
redistribution of income
توزیع دوباره درامد
real income
مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
taxable income
درامد مشمول مالیات
real income
درامد واقعی
temporary income
درامد موقتی
the p of income to expenses
نسبت درامدبه هزینه
psychic income
درامدحاصل از مشاغل ساده و بی دردسر
transfer income
درامد انتقالی
transitory income
درامد انتقالی
transitory income
درامدموقتی
income taxes
مالیات برعایدات
income taxes
مالیات بر درامد
to rely on somebody for your income
از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
income tax
مالیات بر درامد
unearned income
درامد باد اورده
unearned income
درامد ازمبنایی جز کار
wage income
درامد بشکل دستمزد
wage income
درامدمربوط بکار
windfall income
درامد باد اورده
business income
درامد خالص تجارتی
annual income
درامد سالانه
income support
پولیکهافرادکمدرآمدازدولتمیگیرند
a modest income
درآمدی متوسط
actual income
درامد واقعی
bunched income
درامد خدمات شخصی
income tax
مالیات برعایدات
distribution of income
توزیع درامد
imputed income
درامد انتسابی
live up to one's income
به اندازه درامد خود خرج کردن
median income
درامد متوسط
median income
درامد میانی
money income
درامد پولی
money income
مزد و حقوق
national income
درامد ملی
net income
درامد خالص
nominal income
درامد اسمی
nonmonetary income
درامد غیر پولی
notional income
درامد فرضی
notional income
درامد خیالی
ordinary income
درامد عادی
overseas income
درامد از کشور یا کشورهای خارجی
labor income
درامدهای کار
imputed income
درامد ضمنی
income accounts
حساب های درآمد
income analysis
تحلیل درامد
income and expenditure
درامد و هزینه
income determination
تعیین درامد
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
income effect
تناسب خرید با درامد
income forgone
درامد صرف نظر شده
income leakage
نشت درامد
income leakage
کسر درامد
income multiplier
ضریب فزاینده درامد
income per capita
درامد سرانه
income policy
سیاست درامدی
income policy
سیاست مربوط به درامدها
income velocity
سرعت گردش پول
income velocity
دفعاتی که پول برای خرید کالای کامل جدیدی خرج شود
marginal income
درامد نهائی
per capita income
درامد سرانه
flow of income
جریان درامد
earned income
درامدکسب شده
personal income
درامد شخصی
gross income
درامد ناخالص
flow of income
گردش درامد
earned income
درامدحاصله از کار
economic income
درامد اقتصادی
fixed income
درامد ثابت
permanent income
درامد دائمی
earned income
درامد تحصیل شده
personal income
درامد سرانه
income distribution
توزیع درامد
income forgone
درامداز دست رفته
functional distribution of income
توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
real national income
درامد ملی واقعی
real national income
درامد ملی به قیمت ثابت
relative income hypothesis
فرضیه درامد نسبی
regressive income tax
مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
property income tax
مالیات بر درامد ناشی ازمستغلات
disposable personal income
درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
income and expenditure approach
مطالعه جریان پول و اثاراقتصادی ان
income consumption curve
منحنی درامد
income consumption curve
مصرف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com