English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 15 (3 milliseconds)
English Persian
prove opplicable مصداق پیدا کردن
Other Matches
prove ثابت کردن
Can you prove it to me? آیا می توانی آنرا به من ثابت کنی ؟
to prove an a اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
to prove a will درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
prove اثبات کردن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove در امدن
in order to prove برای اثبات
He is trying to prove himself all the time. او [مرد] همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
It wI'll prove to be to your disadvantage. بضررت تمام خواهد شد
to prove with reasons با دلیل ثابت کردن
First prove that you are a brother , then claim th. <proverb> اول برادریت را ثابت کن بعد ادعاى ارث کن .
to prove my vow i give my hand برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com