Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (6 milliseconds)
English
Persian
puff paste
خمیر پف دار
puff paste
نان شیرینی پف کردن
puff paste
پفک
puff paste
ادم توخالی
puff paste
ادم پفکی
puff paste
خمیر هزارلا
[غذا و آشپزخانه]
puff paste
خمیر هزار برگ
[غذا و آشپزخانه]
puff paste
خمیر ورقه ای
[غذا و آشپزخانه]
puff paste
خمیر پای فرانسوی
[غذا و آشپزخانه]
Other Matches
paste
درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
paste
الصاق
paste
درج وصله
paste
سر هم کردن سرهم بندی کردن
paste
وصله کردن
paste
چسباندن
paste
خمیر
paste
چسب
paste
سریش
paste
گل یاخمیر
paste
نوعی شیرینی چسباندن
paste
چسب زدن به خمیر زدن
paste
عمل گرفتن یک بخش از متن با داده از یک نقط ه و درج آن در نقط ه دیگر.
to puff out
کپه کپه کردن
to puff out
پف پف بیرون امدن
puff
پک زدن
to puff up
بادکردن
to puff out
بالا امدن
to puff out
باد کردن
to puff up
کپه کپه بیرون امدن
puff
مشروب گازدار پفک
puff
دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
puff
پف
to puff up
بالا امدن
puff
منفجر کردن منفجر شدن
puff
بلوف زدن
puff
لاف زدن پف کردن
puff
فوت
puff
چپق یا سیگارکشیدن
to be out of puff
از نفس افتادن
puff
وزش باد وزیدن
scissors and paste
تالیف کتابی با برشهای کتابهای دیگر
to paste up a playbill
اگهی نمایش بدیوارزدن
thieving paste
مایع مخصوص اغشتن شاغول اندازه گیری عمق مخزن ناو
lime paste
اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
paste board
کارت
paste board
مقوا
cut and paste
عمل گرفتن بخشی از متن یا داده از یک نقظه و درج در آن چیز دیگر
lime paste
چسب اهک
cut and paste
بریدن و چسباندن
lime paste
خمیر اهک
foundation paste
شفته
library paste
نوعی خمیر چسبنده که ازنشاسته درست میکنند
library paste
چسب نشاستهای
Paste Special
درج یک شی خاص
Paste Special
در یک متن
tooth paste
خمیر دندان
to paste something with paper
کاغذ روی چیزی چسباندن
aluminum paste
تکههای بسیار کوچک الومینیوم که مانع برخورداشعه ماوراء بنفش خورشیدبه سطح جسم میشوند
cement paste
خمیر سیمان
puff pastry
خمیر هزار برگ
[غذا و آشپزخانه]
puff pastry
خمیر هزارلا
[غذا و آشپزخانه]
puff pastry
نان خامهای
powder puff
اسباب پودر زنی
puff pastry
خمیر ورقه ای
[غذا و آشپزخانه]
puff pastry
خمیر پای فرانسوی
[غذا و آشپزخانه]
to puff a pipe
پک زدن به چپق
to puff and blow
نفس نفس زدن
to puff and blow
سخت نفس کشیدن
to puff at a pipe
پک زدن به پیپ یا چپق
puff adder
یکجور افعی بزرگ افریقایی که چون برانگیخته شودتنش بادمیکند
puff ball
یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
puff pastry
شیرینی دارای خامهی پف کرده
puff pastry
پف کرده
puff pastry
شیرینی پفکی
puff sleeve
آستینپفی
To puff with pride.
<proverb>
باد در کلاه افکندن.
puff box
پودر دان
saturated soil paste
خمیر خاک اشباع
paste wood filler
بتونه چوب
live copy paste
کپی الصاق مستقیم
I ran out of breath
[puff]
.
از نفس افتادم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com