English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
quotation mark نشان نقل قول
quotation mark علامت نقل قول
Other Matches
quotation بخشی از متن که از متن دیگر قرض گرفته شده است
quotation قیمت
quotation قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
quotation سهمیه بندی
quotation مظنه
quotation اقتباس عبارت
quotation ایراد
quotation بیان
quotation نقل قول
quotation marks کاماس برعکس , که در ابتدا و انتهای متن چاپ گرفتنی ایجاد میشود تا مشخس شود از منبع دیگر جدا شده است
request for quotation استعلام بها
request for quotation تقاضا برای اعلام قیمت
indirect quotation نقل قول غیر مستقیم
quotation marks (French) علائمنقلقول
request for price quotation درخواست مظنه قیمت
single quotation marks علامتنقلقولتکی
Is your price offer ( quotation ) stI'll open ( valid ) ? آیا پیشنهاد قیمت شما کماکان بقوت خود با قی است ؟
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
mark down کاهش قیمت
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark نشان
mark علامت گذاری روی چیزی
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
mark کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
mark بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark ایه
mark-up سود توزیع کننده
mark up سود توزیع کننده کالا
mark down کاهش قیمتها
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
mark off خط کشیدن
to mark off جدا کردن
to mark out one's course طرحی برای رویه خود ریختن
mark down تنزل قیمت
beside the mark پرت
beside the mark خارج ازموضوع
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark up افزایش قیمت
mark down پایین اوردن قیمت
below the mark پایین تر از میزان مقر ر
mark مارک
mark توجه کردن
mark علامت گذاشتن
mark حد
mark مرز
mark داغ
mark درجه
mark پایه نقطه
mark هدف
mark نشان علامت
mark نشانه
mark نمره
mark ارزه
mark علامت نشانه هدف
mark مدرک
mark گواهی
mark نمره گذاری کردن علامت
mark علامت گذاری
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark علامت گذاری کردن
mark بل گی_ری خوب
mark 01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark پایه
mark اثر
mark نشانه کردن حریف
mark نشان کردن نشان
mark علامت
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
sea mark خطی که حدجزرومدرانشان میدهد
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
tape mark نشان نوار
stonemason's mark نشان سنگ کار
stonemason's mark علامت سنگتراش
space mark علامت فاصله گذاری
shoulder mark نشان سردوشی علایم سردوشی
shoulder mark درجه روی دوش
shoulder mark درجه سردوشی افسران
shoulder mark نشان سردوشی
ripple mark شیارسطح چوب
pock mark ابله
match mark جفتن و جور کردن قطعات
mother's mark خال
pencil mark نشان مدادی
piece mark شماره شناسایی که روی قطعات و وسایل حک میشود
plate mark نشان عیار
plate mark انگ
plate mark طرف ودولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
plimsol mark مارک بارگیری
plimsol mark علایم بارگیری
plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
bale mark مشخصات عدل
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
repeat mark خال
tide mark علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
tide mark داغ مد
to make one's mark اسم و رسم به هم زدن
word mark نشان کلمه
word mark علامت کلمه
black mark سابقهی بد
centre mark نقطهمرکزی
Deutsche Mark واحدپول
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
guide mark نشانهراهنما
lateral mark علامتکناری
mark time <idiom> با ضرب اهنگ پا را تکان دادن
exclamation mark علامت تعجب
special mark علامتمخصوص
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
You mark my words. این خط واینهم نشان
Trade mark. علامت تجارتی
upto the mark داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
to hit a mark نشانی را زدن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to impress a mark on something چیزیرانشان کردن
to make one's mark برجسته شدن
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
to mark out a ground حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
to mark time در جا زدن
to miss a mark نشانی را نزدن
to miss a mark خطا کردن
trade mark علامت تجاری
trade mark علامت بازرگانی
trade mark علامت تجارتی
You mark my words . ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
mark time! !
floating mark نقاط مواج عکس هوایی
drag mark محل فشار
dead mark انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
check mark علامت کنترل
check mark علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center mark مرکز سوراخ
calibration mark علامت کالیبراسیون
ear mark داغ گوش
ear mark نشان
end mark نشان انتها
finger mark با انگشت چرک کردن
finger mark اثر انگشت
file mark علامت فایل
file mark نشان پرونده
field mark نشان میدان
end mark علامت بی پایان
end mark نشان خاتمه
block mark نشان کنده
birth mark ماه گرفتگی
bench mark علائمی که در روی انها ارتفاع محل نشان داده شده است
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
mark-ups سود توزیع کننده
mark-downs قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
strawberry mark لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
punctuation mark نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark پرسش نشان
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
bench mark نشان
bench mark انگپایه
bench mark نشانه
bench mark نشانه مبنا
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
bench mark شاخص مبداء
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
bench mark رپر
question mark علامت سوال
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
hash mark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
index mark علامت شاخص
interogation mark نشان پرسش
mark sensing علامت زدن با مداد نرم
mark sensing نشان گذاری
mark sensing نشان دریابی
mark condition وضعیت نشان
mark condition شرط علامت
mark sensing نشان یابی
ear mark نشان کردن
mark of mouth نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
mark out a ground تحدید حدود زمین
mark sense نشان دریاب
hash mark قسمتی از زمین پس از عبوراز خط یک یاردی
hash mark خط شروع مسابقه
frequency mark نشانه فرکانس
mark time! در جا
mark time در جا زدن در جا قدم رو
frequency mark علامت فرکانس
group mark نشان گروه
mark time فرمان در جا
mark sense نشان گذار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com