English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (3 milliseconds)
English Persian
radius of integration شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
Other Matches
integration مجتمع سازی
integration انجام چندین عمل با هم
integration انتگرال گیری
integration یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
integration یکپارچگی
integration یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
integration انضمام
integration ائتلاف
economic integration یکپارچگی اقتصادی
social integration یکپارچگی اجتماعی
seamless integration فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
personality integration یکپارچگی شخصیت
horizontal integration ادغام افقی
economic integration همبستگی اقتصادی
horizontal integration انضمام افقی
horizontal integration تمرکز افقی
vertical integration ادغام عمودی
Constant of integration ثابت انتگرال گیری [ریاضی]
integration by parts انتگرال گیری جز به جز [فیزیک]
variable of integration متغیر انتگرال [ریاضی]
integration by parts انتگرال گیری جز به جز [ریاضی]
double integration method روش انتگرال دوبل
large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
small scale integration قطعه
very large scale integration قطعه
medium scale integration مدار مجتمع با دو قطعه
medium scale integration مجتمع سازی در مقیاس متوسط
rate integration gyro ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
small scale integration مجتمع سازی در مقیاس کوچک
wafer scale integration یک قطعه بزرگ که از مدارهای مجتمع کوچکتر تشکیل شده است که بهم وصل هستند
very large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
ultra large scale integration مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
super large scale integration قط عه
battery integration end radar display وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
battery integration end radar display equipment
radius of a well شعاع یک چاه
radius شعاع عملیات
radius برش دادن
mean radius شعاع میانه
radius زند بالا
radius نصف قطر
radius زندزبرین
radius زند اعلی
radius شعاع دایره
radius شعاع
average radius شعاع میانه
average radius شعاع میانگاه
bohr radius شعاع بور
within a radius of .kilometre تا شعاع 6 کیلومتر
casualty radius شعاع تولید تلفات
schwarzschild radius شعاع شوارتزشیلد
casualty radius شعاع تلفات
atomic radius شعاع اتمی
top radius گردی سر دنده
radius of convergence شعاع همگرایی [ریاضی]
destruction radius شعاع تخریب مین
radius block بلوک شعاعی
radius vector بردار مکان [ریاضی]
within a radius of .kilometre تا 6کیلومتر از هر سو
atomic radius شعاع اتم
radius vector شعاع حامل
radius of action شعاع عمل
radius milling فرزکاری شعاعی
radius gage شابلون شعاع
radius dimpling ایجاد گودی در سطح ورقههای فلز توسط ابزارمخروطی شکل ویژهای
covalent radius شعاع کووالانسی
damage radius شعاع خطر مین
nuclear radius شعاع هسته
damage radius شعاع منطقه خسارت
destruction radius حداکثرشعاع تخریب
ionic radius شعاع یونی
hydraulic radius شعاع هیدرولیک
hydraulic radius شعاع ابی که برابر است باسطح خیس شده به محیط خیس شده
effective radius شعاع موثر
effective radius of a well شعاع موثر چاه
radius of action برد عملیاتی هواپیما
radius of action شعاع اثر
radius of action ناحیه رانندگی
radius vector بردار شعاعی
radius of intrados شعاع درونسو
corner radius شعاع کنج
radius of influence شعاع تاثیر
radius of giration شعاع ژیراسیون
radius of giration شعاع چرخش
radius of extrados شعاع برونسو
radius of curvatupe شعاع انحناء
radius of curvature شعاع خم
radius of curvature شعاع انحناء
radius of gyration شعاع چرخش
radius of curvature شعاع خمیدگی
downstream radius of crest شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
van der waals radius شعاع وان در والس
spherical coordinate system [with constant radius] دستگاه مختصات کروی [با شعاع ثابت]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com