Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
rate of flame propagation
سرعت انتشار شعله
rate of flame propagation
سرعت پخش شدن شعله سرعت احتراق
Other Matches
propagation
تبلیغ کردن
propagation
پراکنی
propagation
رواج
propagation
انتشار
propagation
گسترش
propagation
ترویج
propagation
پخش
propagation
پخش امواج یا اعلامیه
propagation
تکثیر تبلیغ
propagation
تبلیغ
propagation
شایع کردن
propagation
اشاعه
propagation sequence
مرحله انتشار
velocity of propagation
سرعت انتشار
wave propagation
انتشار موج
propagation sequence
تسلسل انتشار
propagation delay
تاخیر انتشار
propagation delay
1-زمان لازم برای فاهر شدن خروجی در دروازه منط قی پس از اعمال ورودی . 2-زمانی که بیت داده روی شبکه از مبدا به مقصد می رود
error propagation
انتشار خطا
[ریاضی]
propagation delay
تاخیر پخش
propagation constant
ثابت انتشار
wave propagation
حرکت موج
carry propagation
پخش رقم نقلی
sound propagation
انتشار صوت
guided propagation
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
image propagation factor
ضریب انتقال
to flame up
بهیجان امدن
flame
شورعشق
flame
تب وتاب
flame
الو
flame
زبانه اتش
flame
شعله
flame out
قطع احتراق
flame
شعله زدن زبانه کشیدن
flame
مشتعل شدن تابش
old flame
فردیکهبااورابطهرمانتیکداشتهاید
flame
برافروختگی
to flame up
سرخ شدن
flame
ارسال پیام نامناسب به کاربر
flame thrower
شعله افکن
flame spray
تزریق کردن شعلهای
flame scraf
با شعله پهن کردن
flame safety
ایمنی در مقابل شعله اتش
flame proof
ضد شعله
flame photemetry
نورسنجی شعلهای
flame test
محک شعله
flame projector
اتش پاش
flame-thrower
اتش پاش
flame-throwers
اتش پاش
flame tree
درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
heating flame
شعله
flame photometer
نورسنج شعلهای
to smother a flame
شعله ای را خاموش کردن
flame holder
شعله نگهدار
reducing flame
شعله احیاگر
to fan the flame
اتش رادامن زدن
lurid flame
شعله تیره
oxidizing flame
شعله اکساینده
neutral flame
شعله خنثی
lurid flame
شعله دودنما
to fan the flame
نمک برزخم پاشیدن
to fan the flame
برشدت چیزی افزودن
gas flame
چراغ گازی
gas flame
لامپ گازی
flame cultivator
دستگاه مخصوص سوزاندن علف
flame braze
زرد جوش کردن
flame cleaning
تمیزکردن سطح فلزات به کمک اشعه اکسی استیلن
flame cut
با جوش بریدن
white flame
شعله سفید
flame harden
با شعله سخت کردن
flame hardening
سخت گردانی سطح فلز توسط شعله
carburizing flame
شعله اکسی استیلن که مقداراستیلن در ان زیاد است
flame spreader
شعلهپخشکن
flame cutting
جوش بری
[مهندسی]
flame damper
شعله خفه کن
flame adjustment wheel
چرخ تنظیم شعله
to pour oil on the flame
اتش خشم را دامن زدن
acetylene oxygen flame
شعله استیلن اکسیژن
to pour oil on the flame
دعوارا سخت کردن
to pour oil on the flame
نمک بر زخم پاشیدن
oxy hydrogen flame
شعله اکسی ئیدروژن
multi flame burner
اجاق چند شعله
hydrogen flame detector
اشکارساز شعلهای هیدروژن
flame ionization detector
اشکارساز یونش شعلهای
first rate
نخستین درجه
at any rate
در هر حال
rate of changes
نرخ تغییرات
at the rate of
از قرار
at any rate
درهر صورت
first rate
درجه اول
through rate
نرخ کامل
first rate
عالی
through rate
نرخ حمل سراسری
rate
نرخ
[درصد]
rate
سنجیدن
to rate up
بیمه زیاد گرفتن از
at that rate
در این صورت
rate
میزان مهارت شدت تغییرات
rate
مقدار اطلاعات در هر حرف ضرب در تعداد حروف ارسالی در ثانیه
rate
تعداد خطاهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rate
اهنگ حرکت
rate
سرعت حرکت
rate
درجه
rate
بیشترین خروجی وسیله که باید با مشخصات ابتدایی تط ابق داشته باشد
rate
حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rate
نواخت
second-rate
جنس پست
second-rate
وسط
second-rate
درجه دو
second rate
جنس پست
second rate
وسط
second rate
درجه دو
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
نسبت
rate
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
rate
تندی سرعت عوارض
rate
پایه
rate
اندازه نسبت
rate
قرار
rate
بها
rate
ارزیابی کردن
rate
اهنگ
rate
روش طرز
third-rate
پست
third-rate
درجه سه
rate
نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
first-rate
ممتاز
rate
میزان
rate
سرعت ارزیابی کردن
rate
منوال
first-rate
درجه اول بسیار خوب
rate
سرعت
first-rate
عالی
rate
درچند
rate
نرخ
third-rate
درجه سوم
third rate
درجه سه
rate
سرعت کار
rate
درصد
rate
درجه بندی کردن
third rate
پست
third rate
درجه سوم
rate
بر اوردکردن
rate
شمردن
sampling rate
نرخ نمونه برداری
lapse rate
میزان افت
running rate
اهنگ پاسخ
response rate
سرعت پاسخ
refresh rate
تعداد دفعات در ثانیه که یک تصویر بر روی CRT بایدمجددا" ترسیم شود تا چشمک نزند میزان دوباره سازی
heart rate
ضربان قلب
growth rate
نرخ رشد
rediscount rate
نرخ تنزیل مجدد
recharge rate
میزان نفوذ اب به سفره درتغذیه مصنوعی
poor rate
زکات
reading rate
سرعت خواندن
signaling rate
میزان سیگنال دهی
rediscount rate
نرخ بهره در مورد وامی که بانک تجارتی از بانک مرکزی می گیرد
i rate him among poet
من او را در زمره شعرامیدانم
reproduction rate
نرخ تولید مثل
infiltration rate
میزان
inflation rate
نرخ تورم
railway rate
مالیات راه اهن
interest rate
نرخ بهره
isodose rate
خط نقاط هم دوز تشعشع اتمی
isodose rate
خط نقاط متحدالدوز
regression rate
سرعت خطی سوختن دانههای سوخت جامد در امتداد عمودبر سطح در نقطه موردنظر
literacy rate
نرخ باسوادی
rate of learning
سرعت یادگیری
learning rate
سرعت یادگیری
lapse rate
اهنگ کاهش
lag rate
نسبت کسری نیروی انسانی
incidence rate
نواخت تصادفات
incidence rate
میزان حوادث و تصادفات
lag rate
میزان کسری پرسنل
rate of deformation
سرعت تغییر شکل
mortality rate
میزان مرگ و میر
rate of consumption
نرخ مصرف
rate of duty
نرخ عوارض
rate constant
ثابت سرعت
railway rate
نرخ راه اهن
purchase rate
نرخ خرید
rate of exchange
نرخ مبادله ارز
rate of exchange
نرخ مبادله
rate of exchange
نرخ تسعیر
rate of exchange
نرخ ارز
rate of fire
نواخت تیر
rate of fire
سرعت تیر
mortality rate
نرخ مرگ و میر
rate of fire
تعدادتیر در دقیقه
rate of flow
میزان جریان
rate of flow
بده
rate of dosage
معیار
rate of dissolution
سرعت انحلال
rate of climb
میزان صعود
rate of investment
نرخ سرمایه گذاری
rate of loading
میزان بارگذاری
rate of march
نواخت حرکت
rate joystick
سکان هدایتی با سرعت ثابت حرکت مکان نما
rate of deposition
سرعت ته نشست
rate of march
سرعت حرکت اهنگ حرکت اهنگ راهپیمایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com