English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (8 milliseconds)
English Persian
reach out with an olive branch [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch <idiom> [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
Other Matches
olive branch شاخ زیتون
olive branch اولاد
to hold out the olive branch <idiom> [پیشنهاد آشتی کردن]
olive زیتون
olive درخت زیتون
olive رنگ زیتونی
russian olive درخت سنجد
olive oil روغن زیتون
olive green رنگ سبز زیتونی روشن
olive-colored <adj.> رنگ زیتونی
olive oil روغن زیتون
olive gray رنگ سبز مایل بزرد خاکستری
olive crown تاج زیتون
olive drab سبز زیتونی
olive drab رنگ زیتونی
olive drab رنگ سبز ارتشی
spurge daphneŠspurge olive ماذریون
virgin olive oil روغن زیتون طبیعی
reach برد
reach دسترسی
reach استطاعت
reach وسعت حدود
reach میدان
reach دسترس
reach هدف
reach ناحیه
reach رسیدن به
reach نائل شدن به کشش
reach رسیدن
reach رسایی
reach حصول
to reach down پایین اوردن
reach توانایی
reach دراز کردن دست
to reach down سوی پائین دراز کردن
reach بس بودن
reach کفایت کردن
reach کافی بودن
reach بسنده بودن
reach rod اهرم کنترل از راه دور
to reach a place بجایی رسیدن
as far as the eye can reach تا چشم کار میکند
reach an agreement به توافق رسیدن
to reach for knowledge برای یافتن
to reach for knowledge دانش کوشیدن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
beam reach پرتورسائی
broad reach حصولپهناور
close reach نزدیکبهنقطهپایان
I cant reach the shelf . دستم به قفسه نمی رسد
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
I cannot reach the shelf. قدم به قفسه نمی رسد
Foxes when they cannot reach the grapes say they a. <proverb> روباه دستش به انگور نمى رسد مى گوید ترش است .
to reach an amicable settlement دستیافتن به حل و فصل دوستانه [حقوق]
A load askew does not reach its destination . <proverb> بار کج به منزل نمى رسد .
branch شاخه [دانشی]
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
no branch شغل بدون رسته
Y-branch انشعابفرعی
branch [تیرک گوتیک در طاق]
branch رشته [دانشی]
branch رشته ساقه
branch شعبه زدن
branch در مدارات الکتریکی قسمتی ازیک شبکه متشکل از یک یا چندالمنت دو ترمینالی که بصورت سری به یکدیگرمتصل شده اند
branch دایره قسمت
branch رسته
branch جهش از بخشی از برنامه به بخش دیگر
branch خط ی که یک یا چند وسیله را به شبکه اصلی وصل میکند
branch جدولی که نشان میدهد در برنامه با توجه به نتیجه بررسی به کجا باید جهش کرد
branch کابلی که از یک کابل اصلی به گره می رود
branch مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
branch یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
branch دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
branch تقسیم
branch شاخه دراوردن
branch انشعاب
branch منشعب شدن گل وبوته انداختن
branch بخش
branch جوانه زدن براه جدیدی رفتن
branch شعبه رشته
branch شعبه
branch فرع
branch شاخه
branch شاخ
branch رشته
branch مشتق شدن
branch شاخه شاخه شدن
fruit branch شاخهمیوه
unconditional branch انشعاب غیر شرطی
branch clip گوشیپزشکی
eco-branch شعبه زیست بوم [شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
To cut off a branch . شاخه ای را قطع کردن
What is your branch of study? رشته تحصیلیتان چیست ؟
case branch انشعاب شرطی
Special Branch سازمانپلیسبریتانیا
branch office شعبه
branch duct مجرایشاخهای
branch instruction دستورالعمل انشعاب
descending branch شاخه نزولی مسیر گلوله
double branch چهارراهه
duty branch رسته خدمتی
branch exchange رد و بدل کننده شعبهای
every branch of knowledge هرشاخه ازعلوم
executive branch فرماندهی
executive branch officer line : syn
branch depot امادگاه رستهای
connecting branch اتصال یا پیوستگی
condeitional branch انشعاب شرطی
conditional branch انشعاب شرطی
branch cutter شاخه بر
branch head دهانه ابگیر نهر درجه یک
branch of a company شعبه شرکت
branch office دفتر شعبه
branch pipe پنجه اگزوز
branch extension اتصال موازی فرعی
branch switch کلید
branch extension اتصال شنت
branch cutter اهن دهره
grid branch مدار شبکه
branch line خط فرعی
branch cutoff دیواری است که معمولا درجهت عمود بر دیوار سپری ساخته میشود
duty branch رسته
branch lines خط فرعی
root and branch ازریشه
root and branch اساسا
root and branch کاملا
branch line شاخه
service branch انشعاب
branch lines شاخه
air branch قسمت امور هوایی
air branch قسمت هوایی رسته هوایی
branch cutout فیوز انشعاب
branch circuit مدار انشعابی
artillery branch رسته توپخانه
branch address نشانی انشعاب
basic branch رسته اولیه
branch material curriculum برنامه اموزش مراکزاموزش رستهای
branch return pipe لولهبرگشتشاخهای
to lop off a branch [from a tree] شاخه ای را [از درختی] بریدن
branch material position شغل سازمانی
branch supply pipe منبعشاخهای
branch immaterial position شغل همه رستهای
lower branch of meridian نصف النهار زیرین
foam branch pipe لوله کف ساز
Remove something root and branch. چیزی را از ریشه وبن نابود کردن
Dont break that branch off. آن شاخه رانشکن
upper branch of meridian نصف النهار برین
branch control structure ساختار کنترل انشعاب
branch qualified officer افسر متخصص رستهای
private branch exchange مبادله انشعاب خصوصی
private automatic branch exchange یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
private automatic branch exchange رد و بدل کننده شعبهای اتومات خصوصی مبادله انشعاب خودکار خصوصی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com