Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
residual discharge
تخلیه مانده
Other Matches
residual
مانده
residual
ته نشستی
residual value
مقدار باقی مانده
residual
پسماند
residual
مربوط به ریزش اتمی
residual
ته مانده
residual
مازاد
residual
نرخ داده در یافتی ناصحیح وکل داده ارسالی
residual
باقیمانده
residual
پس مانده ته نشین
residual
رسوب
residual
رسوبی
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
residual current
جریان مانده
residual volume
حجم باقیمانده
residual variance
پراکنش مازاد
residual variable
متغیر باقیمانده
residual unemployment
بیکاری باقیمانده
residual magnetism
مغناطیس پس ماند
residual term
جمله باقیمانده
residual force
نیروهای ته مانده یاباقیمانده در محل
residual bitumen
قیر تفاله
residual bitumen
قیر ته مانده
residual charge
بار الکتریکی مانده
residual deviation
انحراف مانده
residual drawdowm
افت باقیمانده
residual error
خطای مانده
residual magnetization
مغناطیس مانده
residual magnetism
مغناطیس مانده
residual matrix
ماتریس مازاد
residual thrust
تراست تولیدشده توسط موتورجت
residual schizophrenia
اسکیزوفرنی مانده
residual stress
تنش پس مانده
residual term
جمله پسماند
residual current state
رژیم جریان مانده
magnetic residual loss
تلف رماننس
residual error reat
نرخ خطای پس مانده
functional residual capacity
فرفیت باقیمانده عملی
residual magnetic induction
مغناطیس مانده
residual sum of squares
مجموع مجذورات انحرافات مجموع مربعات انحرافات مجموع مجذورات باقیمانده ها
residual propulsive force
نیروی پیشرانه خالص
sum of squares of residual
مجموع مربعات باقیمانده
discharge
مرخص کردن پس دادن
discharge
خالی کردن باتری
discharge
خالی کردن گلوله
discharge
درکردن
discharge
ازاد کردن
discharge
تبرئه
discharge
مفاصا تصفیه
discharge
پرداخت
discharge
تخلیه بار
discharge
منفصل یااخراج کردن
discharge
ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
خارج کردن
discharge
مرخص کردن
discharge
اداء کردن
discharge
ترشح کردن
discharge
انفصال ترشح
discharge
بده
discharge
تخلیه الکتریکی
discharge
برون ریزی
discharge
شلیک عصبی تخلیه
discharge
دبی
discharge
گذر حجمی در واحگ زمان
discharge
دشارژ
discharge
تادیه کردن
discharge
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge
تخلیه
discharge
خالی کردن
discharge
تادیه
discharge
رفع اتهام
discharge
ابراء
discharge
اخراج تخلیه الکتریکی
glow discharge
تخلیه تابناک
honorable discharge
ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
honorable discharge
ترخیص محترمانه
general discharge
ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge
خاتمه خدمت
glow discharge
تخلیه تابنده
impulse discharge
تخلیه ضربهای
implusive discharge
تخلیه غیر متناوب
oscillating discharge
تخلیه مواج
order of discharge
حکم برائت ذمه
order of discharge
حکم تصفیه
undulatory discharge
تخلیه مواج
neural discharge
تخلیه عصبی
mutual discharge
مبارات
non self maintained discharge
تخلیه وابسته
main discharge
تخلیه اصلی
lightning discharge
تخلیه اتمسفری
internal discharge
تخلیه جزیی داخلی
internal discharge
تخلیه داخلی
point discharge
تخلیه نقطهای
rain discharge
حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
request for discharge
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
discharge pipe
لولهتخلیه
discharge tube
مجرایتخلیه
To dismiss (discharge) someone.
کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
total discharge
تخلیه الکتریکی عمیق
[در باتری]
deep discharge
تخلیه الکتریکی عمیق
[مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge tube
لامپ تخلیه الکتریکی
[فیزیک]
discharge bay
صفحهشارژنشده
utilizable discharge
بده مفید
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
discharge system
سیستمتخلیه
second townsend discharge
تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge
تخلیه ناوابسته
spontaneous discharge
شلیک خودانگیخته
surging discharge
تخلیه نوشی
to discharge a guarantee
ضمانتی را ازاد کردن
to discharge goods
کالا را تخلیه کردن
to discharge of an obligation
از دینی مبرا کردن
conditional discharge
ازادی مشروط
discharge head
سر لوله
discharge hydrograph
منحنی بده
charge and discharge
محل بارگیری و باراندازی
discharge of affect
برون ریزی هیجانی
discharge of an obligation
سقوط تعهد
discharge of contract
انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids
بده جامد
sediment discharge
بده جامد
discharge opening
راهگاه تخلیه
discharge opening
مجرای تخلیه
discharge pressure
فشار تخلیه
discharge recorder
تخلیه نگار
discharge resistance
مقاومت تخلیه
discharge spout
ناودانه ی تخلیه
discharge valve
سوپاپ دود
discharge head
ارتفاع تخلیه
discharge gate
دریچه تخلیه
discharge end
محل تخلیه
corollary discharge
تخلیه تبعی
corona discharge
تخلیه الکتریکی
corona discharge
تخلیه کورونا
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
coefficient of discharge
ضریب جریان
coefficient of discharge
ضریب تخلیه
discharge capacity
فرفیت تخلیه بار
discharge capacity
فرفیت تخلیه بارانداز
discharge chute
سرسره تخلیه
discharge cock
شیر تخلیه
discharge conveyor
نوار تخلیه
discharge currect
جریان تخلیه
discharge currect
جریان دشارژ
discharge curve
منحنی بدههای اندازه گیری شده
discharge end
سمت تخلیه
discharge valve
سوپاپ تخلیه
discharge velocity
سرعت تخلیه
electrical discharge
تخلیه برقی
electron discharge
تخلیه الکترونها
electrostatic discharge
تخلیه الکتروستاتیکی
first townsend discharge
تخلیه اول تاونزند
discharge nozzle
فواره تخلیه
flood discharge
بده طغیان
flood discharge
بده فزون ابی بده سیل
average discharge
بده میانگین
average available discharge
بده متوسط مفید
average available discharge
بده میانگینی دسترس
anuual discharge
بده سالانه
absolute discharge
آزادی مطلق
flaming discharge
تخلیه مشتعل
average discharge
بده متوسط
discharge of chips
تخلیه براده ها
disruptive discharge
تخلیه جرقهای
electric discharge
تخلیه الکتریکی
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
discharge without honor
اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
discharge voltage
ولتاژ دشارژ
brush discharge
تخلیه جارویی
discharge voltage
ولتاژ تخلیه
abnormal glow discharge
تخلیه تابناک نامتعارف
xenon discharge lamp
لامپ تخلیهای گزنون
discharge rate
[of a pump]
مقدار حمل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
variable discharge turbine
توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
discharge rate
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
discharge rate
[of a pump]
مقدار انتقال
[تلمبه ای]
[مهندسی]
bad conduct discharge
اخراج از خدمت
bad conduct discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت
to discharge someone without honor
[from the army]
اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
capacitor discharge ignition
سیستم احتراق با انرژی زیاد
To dismiss(sack,discharge)someone.
کسی را جواب کردن
charge and discharge statements
حساب انحصار وراثت
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
compressor discharge pressure
فشار در قسمت خروجی کمپرسور
low pressure discharge
تخلیه ی فشار ضعیف
lightning discharge current
جریان تخلیه
incandescent cathode discharge
تخلیه کاتد ملتهب
high rate discharge
تخلیه شدید
high frequency discharge
تخلیه فرکانس بالا
glow discharge lamp
لامپ تخلیه کنتاکتی
glow discharge tube
لامپ مشتعل
gas discharge arrester
برقگیر تخلیه گازی
gas discharge display
صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
luminous discharge lamp
لامپ تخلیه الکتریکی
electric discharge lamp
لامپ تخلیه الکتریکی
cooling water discharge
تخلیه اب سرد
semi self maintained discharge
تخلیه نیم وابسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com