English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
roll kitchen اشپزخانه متحرک
Other Matches
kitchen محل خوراک پزی
kitchen اشپزخانه
kitchen utensils فروف واسباب اشپزخانه
kitchen rudder سکان کروی
kitchen timer زمانسنجآشپزخانه
kitchen sink حملمقدارزیادیازچیزهایغیرضروری
kitchen scale ترازویآشپزخانه
kitchen stuff لوازم اشپزخانه
kitchen knife چاقویآشپزخانه
diet kitchen اشپزخانه بیماران فقیر
kitchen stuff اشغال
kitchen stuff اخال
kitchen-diner آشپزخانهجادار
field kitchen اشپزخانه صحرایی
kitchen cabinet اشکاف یا گنجه مخصوص فروف اشپزخانه
soup kitchen محل اطعام فقرا
soup kitchen دار المساکین
soup kitchen نوانخانه
kitchen gardens باغ مخصوص سبزیکاری
kitchen garden باغ مخصوص سبزیکاری
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
lever kitchen-tap اهرم شیرآشپزخانه
types of kitchen knife انواعچاقویآشپزخانه
to roll on غلتیدن
roll on/roll off بارگیری- تخلیه
roll in <idiom> باقیمت بالایی رسیدن
to roll on صاف کردن
roll out سر خوردن هواپیما
roll around <idiom> برگشتن
to roll on اسان رفتن
to roll by صاف رفتن
roll out معرفی یک کالای تجارتی به بازار
roll out دویدن هواپیما روی باند
roll out ازتختخواب بیرون امدن گسترده شدن
roll out از حافظه جمع کردن
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
roll on roll off روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
roll on roll off روش بارگیری مستقیم ناو
roll صورت
roll up جمع کردن
to roll by غلتیدن
to roll by اسان رفتن
roll up جمع اوری کردن تاسیسات
roll up انباشتن
roll up رویهم جمع شدن
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
roll up چرخیدن
roll up اندوختن
roll in در حافظه پهن کردن
roll نورد
roll غلت خوردن گشتن
roll تراندن
roll تردادن
roll غلطیدن
roll غلتش ناو
roll غلطیدن ناو
roll لوله
roll غلتک زدن
roll توپ
roll ثبت
roll فهرست پیچیدن
roll غلتک
roll چرخش گردش
roll چیز پیچیده
roll غلتاندن غلت دادن
roll غل دادن
roll گردکردن
roll بدوران انداختن
roll غلتیدن
roll انحراف به چپ یا راست
roll طومار
roll دوران حول محور طولی غلطش
roll چرخش توپ والیبال
roll چرخش نیمدایره روی یک پا وبعد روی پای دیگر
roll ناویدن
roll ناوش
roll نورد کردن
roll-on/roll-off بارگیری- تخلیه
roll تلاطم داشتن
roll طاقه
roll فهرست
to roll one's eyes <idiom> نشان دادن بی میلی [بی علاقگی] به انجام کاری [اصطلاح مجازی]
roll pass کالیبر نورد
roll of thunder غرش رعد
roll pass رخده نورد
hip-roll تیر چوبی نبش
edge-roll ابزار سه ربع گرد
roll over credit اعتبار گردان
roll paper کاغذ لولهای
angle-roll ابزار گرد
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
roll scroll متن نمایش داده شده که درهرلحظه یک خط بالا یا پایین صفحه نمایش می رود
roll stand مقام نورد
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
sheet roll نورد ورق
drum roll ضربات مداوم
drum roll تندزنی
crushing roll غلتکسنگشکن
roll up one's sleeves <idiom> سخت تلاش کردن
pancake roll کلوچهایکهباسبزیجاتچینی
pancake roll گوشتو...درستمیشود
sausage roll نوعیغذاباسوسیس
spring roll مربوطبهغذایچینی
toilet roll دستمالتوالت
To roll up the map. , نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
To call the roll. Roll-call. حاضر غایب کردن
wire roll نوعی سیم خاردار تاشو برای ساختن موانع ضد مکانیزه
western roll غلطیدن افقی از روی میله
shoulder roll چرخیدن روی شانه ها
straightening roll غلطک مستقیم کنی
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
swing roll چرخش نیمدایره روی یکپاوبعد روی پای دیگر با کنترل پای ازاد از جلو بعقب
the roll of a ship غلت کشتی
the roll of the sea غلت یا موج اب دریا
to be on the pay roll جزوکارمندان یا مزدوران بودن
to be on the pay roll مواجب یا مزد گرفتن
roll film فیلملولهای
universal roll نورد یونیورسال
universal roll برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
To roll up ones sleeves. آستینهارابالازدن
roll-calls حاضر و غایب کردن
call the roll حضور و غیاب کردن
call the roll حاضر و غایب کردن
chest roll چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
chilled roll نورد سخت کننده
cold roll نورد کردن در حالت سرد
cross roll نورد عرضی
drag roll غلطک کششی
dummy roll غلطک کور
dummy roll نورد کور
eastern roll شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
cogging roll دستگاه نورد اولیه شمش
giant roll تاب
grooved roll غلطک شیاردار
grooved roll نورد شیاردار
hot roll نورد کردن داغ
breaking down roll نورد شکست
roughing roll پیش نورد
break down roll پیش نورد
roll of honour صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
roll of honour لیست افتخار
rock'n'roll رقص راک اندرول
rock'n'roll رقص بحنبان وبچرخان
rock and roll رقص راک اندرول
rock and roll رقص بحنبان وبچرخان
roll-call حاضر و غایب کردن
back up roll غلطک پشت بند
backing roll غلطک پشت بند
bead roll صورت مردگانی که برای ارواح انها فاتحه یادعامیخوانند
bed roll رختخواب پیچ
bed roll خاموت انکادره
blooming roll نورد شمشه
blooming roll دستگاه نوردشمشه
bottom roll غلطک ماتریسی
idle roll غلطک کور
jack roll چرخ چاه
period of roll دوره تناوب
plate roll غستگاه نورد صفحه
roll axis محور غلطش
roll back عقب کشیدن
roll back قیمت جنسی یاکالایی را بسطح اولیه پایین اوردن
roll back عقب کشی
roll call حضور و غیاب سازمانی
roll call نامیدن افراد
roll back عمل تنزل دادن
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
roll back کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
roll back عقبگرد
roll call حضور و غیاب
pilger roll غلطک زائر
pick and roll ایجاد سد و چرخش
roll call شیپورجمع
jelly roll رولت
jelly roll نان شیرینی ژله دار ولوله کرده
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
pay roll لیست حقوق
roll housing پایه دستگاه نورد
roll call حاضر و غایب
pay roll لیست پرداخت حقوق
muster roll دفتر اسامی افراد نظامی وافسران یک منطقه یا کشتی
roll forward , با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
roll forward تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
muster roll دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
roll call حاضر و غایب کردن افراد
period of roll زمان تناوب چرخش
roll out the red carpet <idiom> حسابی پذیرایی کردن
arm roll and grapevine بغل رومی
To toss and turn. To roll over. از پهلو به پهلو غلتیدن (درخواب وغیره )
roll out the red carpet <idiom> برای خوشآمد فرش زیرپای مهمان پهن کردن
Roll the blanket round yourself. پتو رابدور خودت بپیچ
to roll up the enemy line حمله جناحی
center disc roll غلطک دیسکی
center disc roll نورد دیسکی
intermediate roll stand مقام نورد میانی
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
roll piercing process روش نورد مایل
roll piercing process فرایند نوردمایل
to roll up the enemy line بخط دشمن کردن
leg lift and side roll کنده سرانبون
double arm roll from front زیر با مایه کلندون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com