English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (9 milliseconds)
English Persian
safe passage مجوزعبور مجوزترددمطمئن
Other Matches
passage way گذرگاه
passage سرسرا
passage عبور سفر
passage دریا کرایه
passage عبارت فقره
passage انتقال از حالتی به حالت دیگر
passage معبر
passage ممر
passage انقضا
right of passage حق عبور
passage way راهرو
passage راه
passage دالان
passage راه عبور
passage حق عبور
passage عبور
passage گذر
passage اجازه عبور
passage پاساژ راهرو
passage سپری شدن
passage انقضاء
passage سفردریا راهرو
passage گذرگاه
passage تصویب قطعه
passage نقل قول
passage عبارت منتخبه از یک کتاب
passage راهرو
passage رویداد کارکردن مزاج
passage تیمچه
oil passage عبور روغن
passage at arms زدو خورد
passage at arms پیکار
passage at arms نبرد مواقعه
passage money کرایه
passage money کرایه مسافر
passage money خوراک
passage money غذا
meridian passage گذر ازدایره نیمروز transit,culminate : syn
bird of passage مرغ مهاجر
bird of passage شخص مهاجر وخانه بدوش
birds of passage مرغان مهاجریا مسافر
current passage عبور جریان
exhaust passage گذرگاه خروجی
innocent passage عبور بدون ضرر
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
it is a passage from gulistan فقره یا عبارتی از گلستان است
it is a passage from gulistan اقتباس از گلستان است
meridian passage گذرنصف النهاری
passage money راه
passage money تاکردن
passage money معاش کردن
to fret a passage راهی رابوسیله سایش بازکردن
to fret a passage رخنه کردن
we had a stormy passage یک سفر طوفانی داشتیم
apogee passage اوجعبور
back passage راستروده
back passage مقعد
With passage of time . با گذشت زمان
auditory passage مجرای گوش [کالبد شناسی بدن انسان]
to block a passage مسدود کردن یک راه
rites of passage مناسک گذر
passage of arms نبرد
passage of arms رزم
passage of arms جنگ
passage of arms زد و خورد
passage of lines عبور از خط
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
purple passage نوشته اراسته به صنایع بدیعی
single passage crusher سنگ شکن یک طبقه
A passage frome the book of gulistan. عبارتی از کتاب گلستان
safe بی خطر
safe ضامن
safe ایمن
safe گاوصندوق
it is safe to say بخوبی میتوان گفت
it is safe to say بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
safe سالم
safe محفوظ
safe امن
safe صحیح اطمینان بخش
he is safe to be there حتما انجاخواهدبود
he is safe to be there یقیناانجاخواهدبود
safe صدمه نخورده
safe مطمئن
safe به ضامن
safe pledge کفالت
safe pledge وجه الکفاله
safe valve دریچه اطمینان
safe velocity سرعت مطلوب
safe valve دریچه ایمنی
safe yield بده قابل برداشت
safe mode حالت عملیات خاص در ویندوز که به صورت خودکارانتخاب میشودوقتی که در شروع خطایی رخ دهد
safe valve در رو
safe yield بده قابل اطمینان
safe load بار مجاز
safe from danger محفوظ از خطر
safe guard نگهداری
safe guard حفافت
safe house خانه امن
safe keeping نگهداری
safe keeping حفظ
safe keeping حفافت توجه
safe life عمر مطمئن
safe format عملیات فرمت که داده موجود را خراب نمیکند ودرصورتی که یسک اشتباه را فرمت کرده باشید امکان ترمیم داده وجود دارد
to be in safe keeping درجای امن بودن
safe conduct رخصت عبور
safe sex آمیزشجنسیکنترلشدهماننداستفادهاز"کاندوم "
To be on the safe side. خیلی احتیاط بخرج دادن
safe conduct امان دادن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
to play it safe با احتیاط عمل کردن [اصطلاح روزمره]
safe conduct امان نامه
safe conduct خط امان
safe bet بیخطر بدونریسک
safe conduct اجازه عبور از منطقه ممنوعه
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
to be on the safe side باقی نباشد
safe conducts امان دادن
safe conducts امان نامه
safe conducts خط امان
safe conduct سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conduct جواز امان
safe conduct جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe distance مسافت امن اطراف مین
safe distance فاصله بی خطر
safe conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts خط امان
safe-conducts امان نامه
safe-conducts امان دادن
conduct safe جواز امان
safe-conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe-conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe-conducts جواز امان
safe-conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
fail safe با خرابی امن
fail safe ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail safe تخریب امن
fail-safe با خرابی امن
fail-safe ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail-safe تخریب امن
meat safe قفسه گوشت که باتورسیمی درست می کنند
conduct safe خط امان
safe-conducts رخصت عبور
can you pronounce him safe بگویید که اواز خطر محفوظ است
safe deposit صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
safe deposit گاوصندوق
safe custody حرز
safe area منطقه بی خطر
safe area منطقه امن
safe and sound صحیح وتندرست
safe altitude ارتفاع تامین ارتفاع بی خطر
safe altitude ارتفاع امن
can you pronounce him safe ایا میتوانید
safe conducts جواز امان
render safe به ضامن کردن مین
render safe بی اثرکردن مین یا وسایل انفجاری یا بمب
meat safe قفسه توری
safe conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conducts رخصت عبور
maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر
In a secure ( safe ) place. درمحل محکم وامنی
breaking into safe custody هتک حرز
fail safe system سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
safe water mark علامتآببیخطر
safe working load بارکاری مطمئن
temporary safe conduct امان
property kept in safe custody مال محرز
safe loads tables جداول بارهای مجاز
safe conduct holder مستامن
Ton play safe . To tread cautiously. با احتیاط عمل کردن
To play safe . Not to swallow the bait. Not to commit oneself . Not to rise to the bait. دم به تله ندادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com