English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
sear stop مانع پایه اتش
sear stop مانع چخماق
sear stop ضامن چکاننده
Other Matches
sear پژمرده
sear خشکیده از کار افتاده
sear گیر در ماشه تفنگ
sear سوزاندن
sear خسته خشکاندن
sear داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
sear چخماق
sear پایه اتش
sear چکاننده در تیربار
sear علامت داغ
sear pin محور پایه اتش
sear pin محورچکاننده در تیربار
non-stop بیتوقف
non-stop یکسره
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
to come to a stop از کار افتادن [مهندسی]
t stop روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
stop by <idiom> ملاقات کردن
non-stop یک ریز
non-stop مدام
non-stop بیوقفه
to stop [doing something] نگاه داشتن
until stop [up to the stop] تا جای توقف
stop off <idiom> توقف بین راه
stop and go پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
stop-go رفتارتغییرپذیروغیرمداوم
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
Stop here, please. لطفا همینجا نگه دارید.
to stop [doing something] دست کشیدن
Last stop. All out. آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن. [حمل و نقل]
non-stop پایسته
non-stop پیوسته
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
stop over توقف کوتاه مدت
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
stop over <idiom> شب بین راه ماندن
stop سدکردن
stop متوقف کردن ایستگاه
stop ایستگاه نقطه
stop ایستادن
stop قطع کردن
stop استوپ داور بوکس
stop از کار افتادن مانع شدن
stop ورجستن
stop برخورد
stop گیره
stop متوقف کننده
stop مانع
stop نگاه داشتن
stop توقف منزلگاه بین راه
stop تعطیل کردن
stop منع
stop خواباندن بند اوردن
stop توقف
stop مکث
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop ایست
stop ایستاندن
stop ایستادن توقف کردن
stop ناک دان
stop توقف انجام کار
stop انجام ندادن عملی
stop نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stop بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stop دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stop جلوگیری منع
stop لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stop ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
How far is the bus stop ? تا ایستگاه اتوبوس چقدرراه است ؟
stop rod میلهایستایی
request stop ایستگاهیکهدرآناتوبوستنهازمانیمیایستدکهمسافرانخبردهند
To stop coveting something. دندان طمع چیزی را کشیدن
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
stop key کلیداستپ
to stop payment درمانده یا ورشکست شدن
to put a stop to را گرفتن
to put a stop to بس کردن جلو
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
to make a stop ایست کردن
end stop بستتحتانی
heel stop ترمزگیر
water stop اب بند
depth stop توقفعمیق
ski stop ترمزاسکی
stop at intersection توقفدرتقاطع
stop button دکمهایست
to make a stop مکث کردن
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
label-stop زانویی آبچکان
Stop complaining. [اینقدر] شکایت نکن.
Stop complaining. [اینقدر] نق نزن.
stop-and-go traffic ترافیک سپر به سپر
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
Stop pushing! هل ندهید!
Stop pushing! عاجز نکنید !
Stop nagging! نق نزن!
Where is the bus stop? ایستگاه اتوبوس کجاست؟
REQUEST STOP ایستگاه درخواستی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to stop the bus جلوی اتوبوس را گرفتن
stop [Engineering] توقف [برخورد] [محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای] [مهندسی]
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
Stop talking! <idiom> ساکت باش!
to put a stop to موقوف کردن
stop element عنصر ایست
safety stop ضامن اسلحه گیره ضامن
safety stop ترمز خطر
reed stop کلید یا جا انگلشتی الات موسیقی بادی
program stop توقف برنامه
limit stop حد ایست
leave stop بازداشت
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
hockey stop نوعی ایست ناگهانی
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
stop bit ذرهء ایست نما
stop dog علامت وقف
stop code کد توقف
stop cock شیر
stop cock شیرسماوری
stop cock شیر بستن جریان اب
stop bit بیت ایست نما
bar stop توقف میله
stop bit بیت توقف
stop instruction دستورالعمل توقف
grout stop اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
geneva stop کلیدچرخ دندهای صلیبی شکل که در دستگاه فیلم برداری موجود میباشد
decompression stop مکث غواص کوتاه در عمقهای معین در صعود
bar stop ضربه میله
band stop صافی میان نگذر
stop volley جاخالی
whistle-stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
bus stop ایستگاه اتوبوس
full stop وقفه کامل
door stop زبانه در
door stop دکمه کله قندی
geneva stop سیستم نگهدارنده فیلم
flue stop دکمه ارگ
flue stop کلید ارگ
flag stop توقف
flag stop ایست
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
elevation stop حد نهایی درجه
dynamic stop ایست پویا
full stop نقطه
to bring to a stop بس کردن جلو
stop lamp چراغ ترمز
stop light چراغ ترمز
stop mechanism مکانیزم توقف
stop list صورت متخلفین
stop list اسامی شرکتهایی که خرید از انهامنع شده
stop logs تیرکهای سد کننده
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
stop payment دستور عدم پرداخت چک به بانک
stop shot ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
stop sign علامت توقف
stop squawk در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
stop street خیابان فرعی
stop the leave بازداشت کردن
stop thief ای دزد!دزدرابگیرید!
stop valve شیر قطع جریان
stop watch ساعت وقت گذاری
to bring to a stop موقوف کردن
stop knob دکمه
stop gap وسیله یا چاره موقتی
stop hit ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
to bring to a stop را گرفتن
stop go policy توسعه
stop hit دره
stop go policy سیاست تثبیت
If you don't feel like it, (you can) just stop. اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
firing stop mechanism وسیله منع اتش ضامن خودکار
firing stop mechanism مکانیسم ضامن اتش
To stop being adamant (unyielding). از خر شیطان پائین آمدن
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
stop charge regulation تنظیم با قطع جریان
the train runs without a stop میرود
the train runs without a stop قطار بدون ایست
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
Does the train stop in London? آیا قطار در لندن توقف دارد؟
We are waiting for the rain to stop . معطل بارانم که بند بیاید
Signal a car to stop . علامت بده که یک اتوموبیل بایستد
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
blade close stop محلبرخورددولپهقیچی
start stop drives محرکهای قطع و وصلی
Stop your little games (tricks). ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
start stop system سیستم قطع و وصلی
stop lamp switch کلید چراغ ترمز
stop/clear key وضوح
stop/clear key دکمهتوقف
isolating stop valve شیر جدا کننده
hop stop and jump قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
stop loss order دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
Leave her alone. Stop bothering her. دست از سر دخترک بردار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com