English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
selling point جنبهمثبتیکمحصول
Other Matches
selling به فروش رفتن
selling معامله
selling فروش
selling فروختن بفروش رفتن
selling فروش ومعامله
selling فروختن
buying and selling خرید و فروش
direct selling فروش مستقیم
selling price قیمت فروش
sole selling right حقوق فروش انحصاری
selling costs هزینههای فروش کالا
selling race مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
selling plater اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
selling costs هزینههای فروش
selling race مسابقه فروش اسب
selling monopoly انحصار فروش
door step selling فروش از طریق مراجعه به خانوارها
fixed selling price قیمت ثابت فروش
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
door to door selling فروش کالا بصورت دوره گردی
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point محل یا موقعیت
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقط ه
point پوینت
point نشان میدهد
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point محل شروع چیزی
point درصد
point باریک کردن
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point اصل
point مقصود
point محل مرکز
point جهت مرحله
point حد
point نقطه گذاری کردن
point نقطه نوک
point دماغه
point محل
point مرکز راس حد
point out <idiom> توضیح دادن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
in point در خور
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
to the point مربوط بموضوع
to come to a point باریک شدن
to come to a point بنوک رسیدن
off the point بطور نامربوط
point to point نقطه به نقطه
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
in point بجا
in point مناسب
zero point نقطه صفر
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
The point is that… چیزی که هست
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بطور بی ربط
three point فن 3 امتیازی کشتی
point four اصل چهار
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
far point برد بینایی
point قطبهای باطری یاپلاتین
not to point پرت بیجا
point نقطه
not to the point خارج از موضوع
point نکته
point ماده اصل
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point خاطر نشان کردن
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
not to point بیرون از موضوع
point سر
the point is اصل مطلب این است
to point to something به چیزی اشاره کردن
to point to something به چیزی متوجه کردن
on the point of going در شرف رفتن
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
near point نقطه نزدیک
point نوک
point موضوع
point جهت
point اشاره کردن
point امتیاز
point راس
point رسد نوک
point هدف گیری کردن
point نشانه روی کردن
point به سمت متوجه کردن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point متوجه ساختن
point نشان دادن
point مسیر
point پایان
point تیزکردن
point گوشه دارکردن
point هدف
point نمره درس پوان
point نوکدار کردن
point نوک گذاشتن
point درجه امتیاز بازی
point مرحله قله
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale مقیاس امتیازی
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point system شرط بندی براساس امتیاز
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point size اینچ
point particle ذره نقطهای
point target هدف کوچک
point spread امتیاز قابل انتظار
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point protector سرمداد
point of regard نقطه دید
objective point مقصد
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of sight نقطه دید
point of support نقطه اتکا
octal point ممیز هشت هشتی
objective point سمت مورد توجه
point of support تکیه گاه
symmetry point نقطه تقارن
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
point plotting رسم نقطه
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point target اماج نقطهای
nodal point نقطه گرهی
nodal point صفحه گرهی
nodal point نقطه ایست
radix point ممیز
nodal point نقطه اغاز
radix point نقطه ممیز
rear point قسمت نوک عقب دار
rear point اخرین قسمت عقب دار
reentry point نقطه باز گذشت
reentry point نقطه بازگشت
reference point نقطه مبنا
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
release point نقطه رهایی
quiescent point نقطه استراحت
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
projection of a point خط مصور
object point مقصد
object point سمت مورد توجه
null point نقطه صفر
radix point نقطه مبنا
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point نقطه جاری شدن
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
principle point مبداء اصلی
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
release point نقطه رهایی ستون راهپیمایی
operating point نقطه کار
point bland تیراندازی بدون نشانه روی
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point break موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
point charge بار نقطهای
point contact تماس نقطهای
point contact کنتاکت نقطهای
point d'appui نقطه اتکاء
point of symmetry نقطه تقارن
point d'appui پایه
point d'arret نوک چنگالی شمشیر
point defect نقص نقطهای
point designation شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
point device بسیار درست
point device کاملا راست
point device بی عیب
percentile point نقطه صدکی
point bland نزدیک به دهانه لوله
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point کشف کردن
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
pin point نقطهای
pivot point نقطه مفصلی
pivot point لولائی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com