English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 50 (5 milliseconds)
English Persian
separate brigade تیپ مستقل
Other Matches
brigade تشکیلات
brigade دسته
brigade تیپ
brigade commander فرمانده تیپ
artillery brigade تیپ توپخانه
fire brigade مامورین اتش نشانی
fire brigade قسمت اتش نشانی
brigade headquarters قرارگاه تیپ
brigade headquarters ستاد تیپ
brigade staff ستاد تیپ
support brigade تیپ پشتیبانی
brigade landing team تیم پیاده شونده تیپی
separate مفارقت دوری
separate تقسیم کردن
separate جدا ازهم
separate استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
keep these separate from those. اینها را از آنها جدا نگاهدار
separate حروف نمایش داده شده که تمام متریس حروف را نمیگیرند و فضایی در این بین می ماند
separate تجزیه
separate علیحده اختصاصی
separate جدا کردن
separate جداگانه
separate سوا
separate جدا
separate سواکردن
separate تفکیک کردن
separate متارکه انفصال
separate مستقل
separate یکان مستقل
separate جدایی تفکیک
separate سواکردن تجزیه کردن
separate مجزا کردن
separate جدا شدن
separate مجزا جدا جدا کردن
That is a separate question. این یک موضوع جدایی است.
That is a separate question. این جدا از موضوع بحث ما است.
separate loading مهمات مجزا
separate sewer شبکه مجزا
separate opinion رایی که نافربه مسائل مختلف باشد
separate ammunition مهمات مجزا
separate battalion گردان مستقل
separate battery اتشبار مستقل
separate company گروهان مستقل
separate estate اموال شخصی زن
separate loading مجزا پرشونده
separate maintenance نفقه زنی که جدا از شوهرزندگی میکند
separate opinion رای جداگانه
separate the good ones from the bad ones. خوبها رااز بدها جداکردن
Cut the cake into three separate parts. کیک را به سه قسمت جدا ببرید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com