English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (7 milliseconds)
English Persian
settlement terms شرایط پرداخت
settlement terms شرایط تسویه
Other Matches
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
settlement حل و فصل توافق بنگاه
settlement مشکن مستعمره
settlement استقرار
settlement اسکان
settlement تصفیه پرداخت
settlement تصفیه
settlement تسویه پرداخت
settlement توافق
settlement واریز
settlement ته نشینی مسکن
settlement کلنی
settlement زیست گاه
settlement نشست
settlement پرداخت
settlement تسویه
in terms of برحسب
it is a in terms پرازاصطلاحات است اصطلاعات فراوان دارد
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
come to terms سازش کردن
To come to terms with someone . با کسی کنا رآمدن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
terms شرایط
terms ضوابط
settlement of abutments نشست تکیه گاه
settlement of a dispute رفع اختلاف
settlement forecast پیش بینی نشست
settlement day روز واریز روز پرداخت
settlement day روز تسویه
settlement by abandonment تسویه در نتیجه صرفنظر شدن از مطالبات
seat of settlement محل نشست ساختمان
peaceful settlement سازش
peaceful settlement تسالم
settlement of account صلح
settlement of credit تسویه اعتبار
voluntary settlement صلح محاباتی
settlement ratio نسبت نشست
settlement of the foundation نشست پی گاه
settlement of the dam نشست سد
out of court settlement توافق بدون محکمه [حقوق]
settlement of disputes حل و فصل اختلافات
settlement of disputes تسویه منازعات
settlement of disputes حل اختلاف
voluntary settlement صلح غیرمعوض
pacific settlement حل مسئلهای از طرق مسالمت امیز
pacific settlement تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
judicial settlement تسویه قضایی
judicial settlement حل اختلاف قضایی
amicable settlement مصالحه
marriage settlement مهر
marriage settlement مهریه
marriage settlement نفقه اطفال
amicable settlement صلح
amicable settlement سازش
amicable settlement تسویه دوستانه
popular terms شرایطتودهای
we are not on speaking terms با هم حرف نمیزنیم با هم قهر هستیم
conference terms شرایط کنفرانس
contradiction in terms تناقص لفظی
credit terms شرایط اعتبار
terms of trade شرایط مبادله
terms of trade شرایط معامله
scientific terms شرایطعلمی
technical terms شرایطدگرگونی
usual terms شرایطمعمولی
botanical terms اصطلاحات گیاه شناسی
We are not on speaking terms . با هم قهر هستیم
perturbation [terms] آشفته [در نظریه اختلال] [فیزیک]
We are on very friendly terms . میانه ماخیلی گرم است
architectural terms اصطلاحات معماری
terms of trade رابطه مبادله
terms of payment شرایط پرداخت
mutual terms شرایط متقابل
landed terms قیمت کالا به شرط تخلیه درمقصد
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
nautical terms اصطلاحات دریایی
liner terms شرایط خط کشتیرانی
implied terms شرایط تلویحی
implied terms شرایط ضمنی
delivery terms نحوه تحویل
payment terms شرایط پرداخت
delivery terms شرایط تحویل
shipping terms شرایط حمل
terms and conditions ضوابط و شرایط
terms of shipment شرایط حمل
full and final settlement تسویه تمام و کمال
to reach an amicable settlement دستیافتن به حل و فصل دوستانه [حقوق]
reasonableness of terms in contract معقول بودن شرایط قرارداد
the difference between the consecutive terms اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me . با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
I am on intimate terms with one of the ministers . با یکی از وزراء نزدیک هستم
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
She is on familiar (intimate) terms with me. با من رویش باز است
sum of the terms of an infinite sequence مجموع یک دنباله [ریاضی]
sum of the terms of an infinite sequence سری [ریاضی]
To talk in contradictory terms. To contradict one self . ضد ونقیض با من حرف زدن
international commercial terms (incoterm اینکوترمز
international commercial terms (incoterm قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
to buy something on a deferred payment plan [on a time payment plan] [on deferred terms] چیزی را قسطی خریدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com