English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
shell room انبار مهمات ناو
shell room انبار گلوله
Other Matches
shell توده
shell پوسته
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell فشنگ
shell پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shell سبوس گیری کردن
shell قشر زمین
shell پوکه فشنگ
shell گلوله توپ
shell بدنه ساختمان
shell کالبد
shell پوست فندق وغیره
shell جلد
shell عامل محافظ حفاظ
shell off گلوله باران کردن
out of one's shell <idiom> گفتگو دوستانه
in one's shell <idiom> صرف نظر کردن،بی صدا
shell برنامه خروج موقت
shell برنامه واسطه
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell صدف
shell off با نارنجک مورد حمله قراردادن
shell زرهی پوشش
shell ساچمه وچاشنی
shell جعبه حاوی باروت
shell پوکه
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shell صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shell قشر
to shell off ورقه ورقه شدن ورامدن
shell پوست تخم مرغ
shell لایه
shell out خارج شدن به سیستم عامل وقتی که برنامه اصلی هنوز در حافظه است , پس کاربر به برنامه برمی گردد
shell out هزینه چیزی را قبول کردن
shell out پرداختن
shell پوست
valence shell پوسته والانس
valence shell لایه والانس
outer shell پوسته والانس
outer shell لایه والانس
energy shell پوسته انرژی
pearl shell صدف
the shell of a mollusk صدف
energy shell لایه انرژی
piercing shell گلوله ثاقب
shell back دریانوردی که از خط استواگذشته باشد
shell bean لوبیایی که مغز ان خوراکی است
shell bean دانه مغذی لوبیا
shell bit مته گلویی
shell bit مته قاشقی
fixed shell گلوله متصل
shell membrane پوستغشا
illuminating shell گلوله روشن کننده
illuminating shell گلوله منور
head shell حافظسر
inner door shell پوستداخلیدر
gas shell گلوله دودانگیز
lower shell قشرتحتانی
The shell does not always contain a pearl. <proverb> همیشه در صدف گوهر نباشد .
hard shell متعصب
hard shell سخت
hard shell کاسه دار
magnetic shell زرورق مغناطیسی
hard shell سخت پوست
shell structure ساختار لایهای
furnace shell جدارکوره
furnace shell قشر یا پوسته کوره
inner shell electron الکترون درونی
shell casting ریخته گری پوستهای
shell roof بام پوستهای
shell sort الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند
shell structure ساختارپوستهای
shell transformer مبدل جوشن دار
shell wave صدای زوزه گلوله
soft shell دارای پوسته ترد وشکننده
soft shell دارای عقیده معتدل
soft shell حلزون دارای صدف نرم
soft shell نرم پوسته
star shell گلوله نورافشان
star shell گلوله منور
ventus's shell کس گربه
tracer shell گلوله رسام
tortoise shell پوست ابرهای لاک پشت دریایی
shell proof ضد نفوذ گلوله
shell proof مقاوم در مقابل گلوله
shell fish ماهی صدف
shell fish جانور صدف
shell formwork قالب بندی غلافی
shell fragments بسک گلوله
shell fragments قطعات گلوله
shell game گردو بازی
shell game قمار با گردو
shell jacket بالاتنه کوتاه دکمه دار نظامی
shell lime سنگ اهک صدفی
shell limestone اهک صدفدار
shell mould قالب گرفتن پوستهای
shrapnel shell گلوله انفجاری
shell pink رنگ قرمز مایل به زرد
shell proof ضد گلوله
the shell of an egg پوست تخم مرغ
electron shell پوسته الکترون
upper shell قشررویه
cartridge shell بدنه پوکه
downstream shell پشته پایاب
cartridge shell بدنه پوکه فشنگ
band shell جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
cooling shell پوسته سردکننده
shell-shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell suit نوعیکتوشلوارغیرمعمولی-شلوولباجنسدرخشندهوبراقوسبک
shell-shocked موجی- مبتلا بهاختلالاتناشیازجنگ
cupola shell پوسته کوپل
shell-shock روان رنجوری جنگ
shell shock روان رنجوری جنگ
cooling shell قشر سرد کننده
shell shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
egg shell نازک
To come out of oness shell. از جلد ( لاک ) خود در آمدن
cockle shell کرجی کوچک
egg shell مانندپوست تخم مرغ
egg shell پوست تخم
cockle shell یکجورصدف
ear shell گوشک ماهی
downstream shell خاک پایین دست
downstream shell توده پایاب خاکریز پایاب
shell molding machine دستگاه قالب گیری پوستهای
shell moulded casting قطعه ریختگی قالب گیری پوستهای
shell molding process فرایند قالب گیری پوستهای
outer shell electron الکترون لایه بیرونی
outer shell electron الکترون رسانایی
outer shell electron الکترون بیرونی
hard shell clam پوستسختصدف
double shell constraction ساختمان دو جداره ساختمان دو غلافی
half shell mold قالب نیم پوسته
soft shell clam صدفپوستنازک
high explosive shell گلوله محترقه شدید
shell molding type foundry ریخته گری نوع قالب گیری پوستهای
room خانه
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
the f. of a room اثاثیه اطاق
take your w to another room اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
room no اطاق شماره 3
in my room در اتاقم
room اتاق
room انبار
room اطاق
room وسیع تر کردن
room مسکن گزیدن منزل دادن به
room مجال
room محل موقع
room فضا
room جا
May I see the room? آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
still room شربتخانه
these room let well نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
in the room of بجای
Get out of the room. از اتاق بروبیرون
in the room of درعوض
assmbly-room اتاق همایش
waiting room اطاق انتظار
war room اتاق جنگ
war room اتاق عملیات
first focal room اولیناتاقمرکزی
ward room اطاق افسران در کشتی جنگی
keeping-room اتاق نشیمن
Could you reserve a room for me? آیا میتوانید اتاقی برای من رزرو کنید؟
waiting-room اتاق انتظار
second focal room دومیناتاقمرکزی
dimmer room تاریکخانه
crew's room اتاقخدمه
Mary is in the next room. ماری در اتاق پهلویی است.
engine room اتاقموتور
wainscoting of a room کار چوبی داخل اطاق
spare room اتاقمخصوصمیهمانان
torpedo room اتاقکاژدر
they rushed into the room ریختند توی اطاق
they rushed out of the room از اطاق بیرون ریختند
service room اتاقسرویسدهی
tiring room محل تعویض لباس هنرپیشه
consulting room اتاقمعاینه
to spray a room امشی یاداروی دیگردراطاقی افشاندن
room thermostat اتاقکترموستاد
rehearsal room اتاقتمریننمایش
pump room اتاقپمپ
upper room بالاخانه اطاق فوقانی
double room اتاقدونفره
incident room اتاقبازجوئی
morning room اتاقنورگیر
room service سرویسداخلاتاق
ware room انبارکالا
laundry room اتاقکلبایشویی
a single room یک اتاق یک نفره
I'd like a sinlge room. من یک اتاق یک نفره میخواهم.
The room is stuffy. هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
reception room اتاق انتظار
reception room اتاق پذیرایی
We are cramed for room. جایمان تنگ است
ware room انبار گمرک
There is no room for doubt. جای تردید نیست
ware room بارخانه
common room اتاق استادان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com