Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
signal to nise ratio
نسبت سیگنال به نویز
Other Matches
signal to noise ratio
نسبت پیام به همهمه
ratio
نسبت یک عدد به دیگری
ratio
سهم
ratio
قسمت
ratio
نسبت معین وثابت
ratio
نسبیت
ratio
نسبت
one to zero ratio
نرخ بین نوسان خروجی دودویی یک و صفر
t ratio
نسبت تی
ratio
ضریب
t ratio
بهر تی
ratio
بهر
in the ratio of
به نسبت
f ratio
بهر اف
concentration ratio
نسبت تمرکز
moduler ratio
نسبت مدول الاستیسیته ارماتور به مدول الاستیسیته بتن
void ratio
نسبت منفذها
current ratio
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
void ratio
درجه تخلخل
viscosity ratio
نسبت گرانروی
ratio correlation
همبستگی نسبتی
voids ratio
اندیس تهیگاهها
voltage ratio
نسبت ولتاژ
probability ratio
بهر احتمال
cash ratio
نسبت نقدینگی
ratio decidendi
مبنای اصلی تصمیم
ratio decidendi
مستنداصلی رای
ratio detector
اشکارساز نسبت
ratio estimation
براور نسبتی
ratio of transformer
نسبت مبدل
price ratio
نسبت قیمت
poisson's ratio
در چندی پواسون
operating ratio
نسبت عملیاتی
concentration ratio
نرخ تمرکز
contact ratio
نسبت تماس
contraction ratio
نسبت مساحت سطح مقطع بیشنه تونل باد مادون صوت به مساحت سطح مقطعی که کار انجام میدهد
control ratio
نسبت فرمان
velocity ratio
نسبت سرعت
correlation ratio
بهر همبستگی
operating ratio
نرخ عملیاتی
correlation ratio
نسبت همبستگی
operating ratio
نسبت کارکرد موتور یا ناو
compression ratio
نسبت تراکم
mole ratio
نسبت مولی
critical ratio
بهر شاخص
compression ratio
ضریب ترکم
current ratio
نسبت جاری
current ratio
وضعیت فعلی
compression ratio
ضریب تراکم
mobility ratio
نسبت تحرک
cut off ratio
حداقل نرخ قابل قبول
variable ratio
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
fineness ratio
نسبت فرافت
strength ratio
نسبت استحکام
ionic ratio
نسبت یونی
inverse ratio
نسبت معکوس
inflow ratio
نسبت سرعت واقعی رتورکرافت به سرعت محیطی نوک تیغه ها
slenderness ratio
ضریب رعنائی
impluse ratio
نسبت ایمپولز
impluse ratio
نسبت ضربه
impedance ratio
نسبت مقاومت فاهری
impedance ratio
نسبت امپدانس
gear ratio
نسبت چره دنده ها
gear ratio
نسبت سرعتهای دورانی محورهای ورودی و خروجی یک جعبه دنده
image ratio
نسبت تصویر
glide ratio
نسبت سریدن
glide ratio
نسبت مسافت طی شده به هرپای فرود با هواپیمای بی موتور
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
feedback ratio
نسبت پس خوراند
feedback ratio
نسبت فیدبک
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
transmission ratio
نسبت تبدیل جعبه دنده
transformation ratio
نسبت تبدیل
magnification ratio
ضریب بزرگنمایی
magnification ratio
ضریب تقویت
deposit ratio
نسبت سپرده
liquidity ratio
ضریب نقدینگی
liquidity ratio
نسبتهای نقدینگی
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
likelihood ratio
بهر درست نمایی
distribution ratio
نسبت توزیع
success ratio
بهر موفقیت
progressive ratio
نسبت تصاعدی
error ratio
نسبت خطا
stress ratio
نسبت تنش
hit ratio
نسبت اصابت
transformer ratio
نسبت مبدل
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
activity ratio
نسبت فعالیت
age ratio
بهر سنی
settlement ratio
نسبت نشست
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
selection ratio
بهر گزینش
selection ratio
نسبت گزینش
knot ratio
نسبت تعداد گره
[این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
golden ratio
نسبت طلایی
[ریاضی]
sex ratio
بهر جنسیت
golden ratio
عدد فی
[ریاضی]
absorption ratio
نسبت جذب
absorption ratio
ضریب جذب
absorption ratio
ضریب درآشامی
abundance ratio
نسبت فراوانی
abundance ratio
فراوانی
shunt ratio
نسبت شنت
aspect ratio
نسبت صفحه
aspect ratio
نسبت طول به عرض یا وترمتوسط بال
reduction ratio
نسبت کاهش
saving ratio
نسبت پس انداز
recycle ratio
نسبت بازگردانی
recycling ratio
نسبت بازگردانی
work ratio
نسبت کار به استراحت
weight ratio
نسبت وزن
reduction ratio
ضریب تقلیل
ratio schedule
مقیاس نسبتی
aspect ratio
نسبت دید
cantilever ratio
نصف طول دو سر بال تقسیم بر حداکثر طول پنهان بال داخل بدنه هواپیما
ratio print
عکس بزرگ شده یا کوچک شده به مقیاس معین عکس معادل
aspect ratio
نسبت تصویر
poisson's ratio
ضریب پواسون
signal
علامت راهنمای خودرو
signal
علامت نشانه
signal
رسته مخابرات
signal
هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
signal
علامت
signal
مخابره کردن
signal
نشان راهنما
signal
مخابره کردن علامت دادن
signal
نشانه
g y signal
پیام روشنایی جی ایگرگ
signal
خبردادن
signal
اشکار مشخص
signal
با اشاره رساندن
signal
علامت دادن
signal
با علامت ابلاغ کردن
signal
پیام
i signal
پیام ای
signal
اخطار
signal
علایم مخابراتی مخابرات
signal
اختلاف بین توان سیگنال ارسالی و اختلال روی خط
signal
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signal
سیگنال
b y signal b y
پیام روشنایی ب- ایگرگ
q signal
پیام کیو
r y signal
پیام روشنایی ار ایگرگ
you must w the signal
ناهار را برای خاطر من معطل نکنید
signal
سیگنال علامت دادن
signal
نشان
signal
پاس ولتاژ رسانه جانبی ارسالی به pcu برای در خواست توجه
signal
شماره محل بیت ها با محتوای مختلف در دو کلمه داده
signal
پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signal
کوچترین واحد پایه برای ارسال داده دیجیتال
signal
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal
ارسال پیام به کامپیوتر
signal
تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
ratio of capital to output
نسبت سرمایه به تولید
ratio of specific heats
نسبت گرمایی ویژه
lift drag ratio
نسبت برا به پسا
nozzle expasion ratio
نسبت واگرایی نازل
power to weight ratio
نسبت وزن اتومبیل به نیروی اسب ان
light output ratio
توان نور
secondary emission ratio
شدت صدور ثانوی
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
labor capital ratio
نسبت کار به سرمایه
voltage ratio of transformer
نسبت ولت مبدل
ratio of capital to labor
نسبت سرمایه به کار
charge mass ratio
نسبت بار به جرم
capital job ratio
نسبت سرمایه به شغل
debt income ratio
نسبت قروض به درامد ملی
california bearing ratio
توان باربری نسبی کالیفرنیا
california bearing ratio
اندیس مقاومت کالیفرنی نمایه کالیفرنی
diffuser area ratio
نسبت سطح مقطع خروجی به سطح مقطع ورودی یک دیفیوژر
capital labor ratio
نسبت سرمایه به کار
benefit cost ratio
نسبت فایده به هزینه
capital output ratio
نسبت سرمایه به تولید
current transfer ratio
نسبت انتقال جریان
current ratio of transformer
بازده شدتی مبدل
wage profit ratio
نسبت دستمزد به سود
singal to noise ratio
نسبت سیگنال به اغتشاش
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
cost benefit ratio
نسبت فایده
cost benefit ratio
هزینه
vehicle mass ratio
نسبت جرم نهایی رسانگر بعداز تمام شدن یا قطع سوخت به جرم اولیه ان
capital output ratio
ضریب سرمایه گذاری
variable ratio schedule
برنامه نسبتی متغیر
discomfort relief ratio
بهر راحتی- ناراحتی
acid test ratio
ضریب قدرت پرداخت
gear transmission ratio
نسبت دنده گیربکس
water cement ratio
نسبت اب و سیمان
acid test ratio
تناسب درجه نقدینگی
aggregate cement ratio
نسبت مواد سنگی به سیمان
air space ratio
درجه تهویه خاک
air/fuel ratio
نسبت هوا به سوخت
fixed ratio schedule
برنامه نسبتی ثابت
fission to yield ratio
توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
fission to yield ratio
بازده اتمی
engine pressure ratio
نسبت فشار موتور
file activity ratio
نسبت فعالیت پرونده
signal corps
رسته مخابرات
signal communications
ارتباطات مخابراتی
signal center
مرکزارتباطات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com