English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (9 milliseconds)
English Persian
skin paint نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
Other Matches
skin پوسته
skin لخت کردن
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
next to the skin روی تن
next to the skin زیر همه جامه ها
skin پوست پوستی
skin چرم
skin جلد
skin پوست
skin پوسته ریخته گی
get under one's skin <idiom> آزاردادن
with a whole skin پی گزند سالم
were i in his skin اگر بجای او بودم
paint پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
pc paint برنامه مشهور نقاشی وترسیم برای ریزکامپیوترها
to paint out بازدن رنگ پاک کردن
paint رنگ کردن
to paint something [with something] چیزی را [با چیزی] رنگ زدن
paint رنگ نقاشی
paint رنگ شدن
paint نگارگری کردن نقاشی کردن
paint رنگ
paint رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
skin game تقلب درقمار
skin effect اثر پوست
skin eruption جوش
skin graft پوست به بدن پیوند زدن پیوندپوست
skin eruption دانه
skin game فریبکاری
skin friction مقاومت پوسته
skin game قمار از روی تقلب
skin dive غوص کردن
skin dive زیر ابی رفتن
oxide skin پوسته اکسید
oxide skin قشر نازک اکسید
jump out of one's skin <idiom>
scarf skin پوست برونی
scarf skin بشره
scarf skin جلدرویی
scarf skin فوق الجلد
scarf skin پوشش یاغلاف بیرونی
skin and bone پوست واستخوان
skin and bone لاغر
skin churn خیک
skin effect اثر سطحی
skin the cat اسکن د کت
skin the cat حالت گربهای
by the skin of one's teeth <idiom> باسود بسیار اندک
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
skin-deep <idiom> سطحی
(no) skin off one's nose <idiom> دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
(by the) skin of one's teeth <idiom> فقط وفقط
by the skin of one's teeth <idiom> بزور [با زحمت] کاری را با موفقیت انجام دادن
onion skin پوست پیاز [از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
sheep skin پوست گوسفند
onion skin پوست پیاز
Everyone was thinknig of his own skin. هر کس به فکر جان خود بود
banana skin اشتباهتصادفیو سهوی
skin with mortar اندود کردن با ملات
skin with mortar رومالی کردن با ملات
smoothing the skin کاشیکاری
soft skin پوسته نرم
skin tight <adj.> بدن نما
wing skin پوسته بال
skin-tight تنگ
skin-tight چسبیده
leather skin پوستچرمی
skin surface سطحپوست
warty skin پوستزگیلدار
he was a skin and bones همه پوست واستخوان بود
calf skin پوست گوساله
goose skin ترکیدگی پوست ازسرمایابیم
skin deep فقط تا روی پوست رویی
skin eruption بثورات
skin deep فاهری
calf skin تیماج
skin diving غواصی
water skin مشک
kid skin شورو
kid skin پوست بزغاله
kid skin تیماج
lion skin دلیری بخود بسته
skin-divers غواص
skin deep سطحی
skin-diving غواصی
onion skin یکجور کاغذ نازک
skin diver غواص
corrugated skin پوسته موجدار
skin-diver غواص
oil paint رنگ روغن
paint spray اسپریرنگ
water paint رنگ لعابی
surface paint استر
cement paint اندود کردن با دوغاب سیمان
coat of paint اندود رنگ
smooth the paint رنگ کردن و پرداخت کردن
luminous paint شبرنگ
enamel paint رنگ لعابی
poster paint تقریبابیرنگ
paint stripper مادهایکهجهتازبینبردنرنگهایبرجاماندهازقدیماستفادهمیشود
paint cup مخزنرنگ
battery paint رنگ باتری
paint thinner تینر رنگ
bituminous paint رنگ قیردار
gloss paint رنگیکهوقتیخشکشدهباشد میدرخشد
bituminous paint رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
war paint نقاشی بدن برای رزم و پیکار
traffic paint خط کشی راه
antirust paint رنگ ضد زنگ
to paint the lily چیز زیبارا ارایش مصنوعی کردن
antirust paint ضد زنگ
anticorrosive paint ماده ضد زنگ
finishing paint رنگ سازی اماده
fireproof paint رنگ نسوز
to coat something [with paint] چیزی را با لایه ای [از رنگ] پوشاندن
Paintbrush/Paint windows برای تولید و ویرایش تصاویر atmap
paint work رنگ کاری ساختمان
paint pot گلفشان
paint thinner رقیقگر رنگ
paint thinner تینر یا رقیق کننده رنگ
wall paint رنگ دیوار
paint roller غلطک رنگ کاری
paint remover رنگ زدا
paint program نرم افزاری که به کاربر امکان رسم تصاویر روی صفحه نمایش با رنگهای مختلف با روشهای مختلف و جلوههای ویژه را میدهد
paint progarm برنامه نگارگری
paint gun رنگ پاش
paint coat روکش رنگ
paint brush قلم موی نقاشی
phosphorescent paint رنگ تابنده
plastic paint رنگ پلاستیکی
oil paint رنگ روغنی
bituminous paint رنگ قیری
luminous paint رنگ نور
grease paint رنگ روعنی برای رنگ کردن صورت بازیگران
flat paint زمینه
lacquer paint رنگ لاکی
lay on paint رنگ زدن
luminous paint رنگ شب نما
rustproof paint رنگ ضد زنگ
priming paint رنگ استری
flat paint رنگ مبنا
priming paint رنگ استر
fluorescent paint رنگ فلورسنت
onion skin language زبان عملیات پایگاه داده ها که میتواند ساختار داده سلسله مراتبی را پردازش کند
save one's neck/skin <idiom> نجات خوداز خطر ومشکل
Oily skin (food). پوست ( غذای ) چرب
magnetic skin effect جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
galvanic skin response جی اس ار
galvanic skin response پاسخ برقی پوست
onion skin architecture طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
To eat an apple with the skin. سیب را با پوست خوردن
He escaped by the skin of his teeth. بزحمت جانش رانجات داد
paint spraying equipment تجهیزات رنگ پاشی
rust protection paint رنگ ضد زنگ
anti flouing paint رنگ ضد خزه
paint spray gun رنگ پاش
paint spray gun پیستوله رنگ
paint roller mill غلطک دسته دار ویژه نقاشی ساختمان
to strip the paint off the wall رنگ را از دیوار [با خراش] کندن
paint roller mill دستگاه مالش رنگ بر روی دیوار
linseed oil paint رنگ روغن برزک
heat fast paint رنگ مقاوم گرما
acid resisting paint رنگ ضد اسید
acid proof paint رنگ ضد اسید
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
His fingers were stained with paint . روی انگشتانش لکه های رنگ بود
paint the town red <idiom> اوقات خوشی داشتن
to paint the town red مستی کردن اشوب کردن
to paint the town red عربده کردن
to paint adoor green رنگ سبز بدری زدن
to paint adoor green دری را رنگ سبز زدن
to paint a rosy picture of something امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
The skin ages intrinsically and extrinsically. سن پوست از درون و بیرون رشد می کند.
You have rubbed your coat against some wet paint . کت ات را مالیده یی به رنگ ( رنگی کرده ای )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com