English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
sliding plan برنامه لغزان
Other Matches
to buy something on a deferred payment plan [on a time payment plan] [on deferred terms] چیزی را قسطی خریدن
sliding سرخوردگی
sliding چهارچوب متحرک
sliding اچار تی شکل
sliding لغزش
sliding گوشواره
sliding door در کشوی
sliding channel کانال
sliding seat نشیمنگاه متحرک در قایق مسابقه
sliding sluices دریچه کشویی مستغرق
sliding friction اصطکاک لغزشی
sliding formwork قالببندی لغزان
sliding form قالب بندی کشویی
line of sliding خط لغزش
sliding rule خطکش ریاضی
sliding rule خط کش مهندسی
sliding board سرسره
sliding board سراشیبی
sliding bolt کلون در
sliding caisson صندوقه کشویی
sliding contact کنتاکت لغزان
sliding contact کنتاکت لغزشی
sliding door در کشودار
sliding tackle تکل درحال لیز خوردن
sliding wedge کشو
sliding wedge کشوی متحرک
sliding scale جدول قابل تطبیق با در امدافراد
sliding caliper کولیس [ابزار]
sliding caliper قطرسنج [ابزار]
sliding speed سرعت لغزشی
sliding scales جدول قابل تطبیق با در امدافراد
sliding window پنجرهمتحرک
sliding weight وزنمتحرک
sliding rail ریلمتحرک
sliding wedge تیغه متحرک کولاس گاوهای افقی
sliding cover پوششمتحرک
sliding breech چهارچوبمتحرکتهتوپ
sliding wedge گاوه افقی یاکولاس افقی
sliding overlap arm بازویپوشش
sliding folding window پنجرهتاشویمتحرک
sliding cheek bit دهنهلیزپهلویی
plan زبان برنامه نویسی سطح پایین
K-plan [طرحی به شکل اچ انگلیسی در خانه های سبک الیزابت]
E-plan [طرح خانه های ویلایی انگلیس به شکل حرف ای انگلیسی]
the better plan is to بهتر این است که .....
plan برنامه
plan طرح ریزی کردن
plan طرح کردن
plan پیش بینی کردن
plan نقشه کف
plan نقشه مسطحه برنگاره
plan هامن
plan پلان
plan برنامه ریزی کردن
plan طرح کشیدن یا ریختن
plan طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plan تدبیر
plan تدبیر اندیشه
plan نقشه
plan خیال
plan طرح
plan نقشه کشیدن طرح ریختن
ground plan نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
ground plan شالوده
master plan نقشه کلیات
master plan نقشه مجموعه
rolling plan برنامه غلتان
ground-plan [نقشه همتراز با زمین]
to pursue a plan نقشهای را دنبال کردن
centralized plan پلان مرکزی
butterfly plan طرح پروانه ای
stowage plan طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
ground plan طرح اساسی
ground plan نقشه مسطحه
secondary plan طرح ثانوی
sheer plan نقشه ساختمانی ناو
site plan نقشه جایگاه
site plan نقشه محل
cargo plan طرح بارگیری ناو
barrier plan طرح موانع
approval of plan تصویب نقشه
american plan مسافرخانهای که مسافرین پول غذا و اطاق را یکجاپرداخت میکنند
war plan نقشه جنگی
installation plan نقشه ی نصب
ground plan برنگاره
strategic plan طرح جنگ
strategic plan نقشه جنگ
tactical plan طرح عملیات تاکتیکی
to foil a plan عقیم گذاردن نقشه ای
The plan landed . هواپیما بزمین نشست
to foil a plan نقش بر آب کردن نقشه ای
open-plan ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
layaway plan <idiom> قرض راکم کم پرداختن
plan of campaign طرح پیکار
to foil a plan خنثی کردن نقشه ای
working plan نقشه اجرا راهنمای کار
tactical plan طرح عملیات نظامی
tentative plan طرح ازمایشی
test plan طرح ازمایش
plan range در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
to plan a building نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
to plan a building عمارتی راطرح ریزی کردن
to pursue a plan مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
to suggest a plan طرحی راپیشنهادکردن
war plan طرح جنگی
block-plan نقشه اولیه ساختمان
Open-plan <adj.> سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
colombo plan طرح کلمبو
flight plan طرح یا نقشه پروازهواپیماها
floor plan نقشه اشکوب
frequency plan طرح فرکانس
game plan استراتژی بازی
general plan نقشه کلی
general plan نقشه عمومی
he thought out a plan تدبیری اندیشید
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
illumination plan طرح روشن کردن منطقه نبرد
illumination plan طرح روشنایی منطقه
collection plan طرح جمع اوری
installment plan خرید یا فروش اقساطی پرداخت اقساطی
interim plan برنامههای موقت
investment plan برنامه سرمایه گذاری
it was no part of my plan ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
it was no part of my plan کی جزو نقشه من بود
key plan نقشه راهنما
fire plan طرح اتش توپخانه
fire plan طرح اتش
colombo plan طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
contingency plan طرح عملیات احتمالی
contingency plan برنامه دوم که در صورت خرابی اولی انجام خواهد شد
contingency plan طرح احتمالی
deck plan صفحه پل کشتی
deck plan افق پل کشتی
detailed plan برنامه تفصیلی
development plan برنامه توسعه
development plan طرح گسترش
development plan طرح ارایش زمین
docking plan نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
draft plan پیش نویس برنامه
economic plan برنامه اقتصادی
entry plan طرح ورود به بندر
entry plan طرح دخول به سر پل
europen plan نرخ ثابت هتل جهت اتاق وسرویس مهمانان
financial plan برنامه مالی
lesson plan طرح درس
plan view نقشه کف
project plan طرح پروژه
prospective plan برنامه بلند مدت
plan frame چارچوب برنامه
plan implementation اجرای برنامه
plan implementation عملی کردن برنامه
prestowage plan طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
plan of the day برنامه روزانه ناو
plan of action طرح عملیات
plan of maneuver طرح مانور
plan view نمای بالا
prestowage plan طرح باربندی کالاها
plan targets اهداف برنامه
plan view دید از بالا
pursuance of a plan اجرای نقشه یا طرحی
perspective plan برنامه بلند مدت
marshall plan طرح مارشال
marshall plan برنامه مارشال
marshall plan طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
ordnance plan طرح اردنانس
national plan برنامه ملی
partial plan برنامه جزئی
loading plan طرح بارگیری خودرو
pursuance of a plan تعقیب اندیشه یا نقشهای
ordnance plan طرح تهیه جنگ افزار ومهمات
collection plan طرح جمع اوری اخبار
part plan نقشه جزیی
parking plan طرح پارک کردن هواپیماها
outline plan طرح مبنا
class improvement plan طرح توسعه ناو
constant helm plan نقشه زیگزاگ
coordinated fire plan طرح اتش هم اهنگ شده
artillery fire plan طرح اتش توپخانه
negative tax plan برنامه مالیات منفی
negative tax plan طرح مالیات منفی
restrictive fire plan طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
The plan is now in action ( underway ) . طرح اکنون بمرحله عمل درآمده است
open-plan coach طرحبازوگن
class improvement plan طرح بهبودناو
disaster recovery plan طرح یک واکنش به هنگامیکه خطری نرم افزار و سخت افزار را تهدید میکند
plan position indicator صفحه رادار ناو یا هواپیما
annual food plan برنامه غذایی سالیانه
documented plan figures ارقام مستند برنامه
air fire plan طرح اتش هوایی
on the installment plan [American English] به اقساط
His plan miscarried . He missed the target تیرش بخطا رفت
to buy something on the installment plan [system] چیزی را قسطی خریدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com