Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 181 (9 milliseconds)
English
Persian
soft drinks
نوشیدنی غیر الکلی
soft drinks
نوشابه
soft drinks
شربت
soft drinks
نوشیدنی های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft drinks
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
Other Matches
drinks
مشروب
drinks
نوشابه
drinks
نوشانیدن اشامیدنی
drinks
نوشیدنیها
drinks
اشامیدن
Have you forgotten our drinks?
آیا نوشیدنیهای ما را فراموش کرده اید؟
He gets keyed up with a few drinks .
با چند گیلاس مشروب میزان می شود
long drinks
نوشابه در گیلاس بلند
al cololic drinks
مشروبات
al cololic drinks
مسکرات
nonalcoholic drinks
نوشیدنی های غیر الکلی
After a few drinks, everyone got a bit high.
پس از چند گیلاس مشروب کله ها همه گرم شد.
alcohol-free drinks
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
alcohol-free drinks
نوشیدنی های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft
توپ کم جان
soft
عسلی
soft
نیم بند
soft
گوارا
soft
ضعیف
soft
نیمبند
soft
که هنوز بخشی از آن کار میکند حتی اگر مشکلی رخ داده باشد
soft
متن روی صفحه
it is too soft
پر نرم است
soft
<adj.>
نرم وقابل انعطاف
soft
که به طور موقت در سخت افزار ذخیره شده است
soft
کلیدی که به وسیله برنامه تغییر میکند
soft
صفحه کلیدی که کار کلیدها با برنامه تغییر میکند
soft
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
soft
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
soft
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
soft
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
soft
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا
soft to the f.
نرم
soft
مهربان نازک
soft
<adj.>
ملایم
soft
<adj.>
لطیف
soft
<adj.>
نرم
soft
سبک شیرین
soft
نرم
soft
لطیف
soft
ملایم
soft
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
soft laid
نرم تابیده
soft shelled
دارای پوسته تردوشکننده
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
soft shelled
نرم پوسته
soft keys
کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
soft shoulder
شانه هموار
soft skin
پوسته نرم
soft solder
لحیم قلع
soft spot
شولات
soft spot
ناحیه نشست
soft shell
نرم پوسته
soft shell
حلزون دارای صدف نرم
soft landing
فرود نرم
soft lead
سرب نرم
soft market
بازار با تقاضای خوب
soft money
پول ضعیف
soft radiation
تابش نرم
soft return
فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
soft roe
تخم ماهی نر
soft sand
شکرسنگ
soft sector
علامت گذاری قطاع ها وبخشهای روی یک دیسک که از اطلاعات نوشته شده ان استفاده میشود
soft sectored
بخش شده غیر ملموس
soft shell
دارای پوسته ترد وشکننده
soft shell
دارای عقیده معتدل
soft start
اغاز نرم
soft start
راه اندازی نرم
soft porn
بیانتمایلاتجنسیبهنحویزننده
soft option
انتخابآسانترینراه
soft furnishings
متکا پرده نورتابوروکشمبلمان
soft currency
پولباواحدپولیکمارزش
soft ray
بالهنرم
soft pastel
پاستلخشک
soft touch
آدمی که سختگیر نیست و میشود زود از او پول قرض کرد
soft drink
شربت
soft drink
نوشابه
soft drink
نوشیدنی غیر الکلی
soft target
هدفبدوندفاع
She has a soft voice
صدای نرمی دارد
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
soft technology
تکنولوژی نرم
soft water
اب شیرین
soft tooling
ابزاری که ابعاد ان معمولا تاحد کمی قابل تنظیم است
soft valve
شیر ترمویونیکی که مقداری هوا به داخل ان نشت کرده است
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
soft water
اب سبک
soft water
اب خوشگوار
soft wood
چوب نرم
soft x rays
پرتوایکس نرم
soft drink
نوشابه غیر الکلی
soft x rays
پرتو ایکس کم نفوذ
soft loan
وام اسان
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft sell
بانرمی وملایمت بفروش رساندن
soft soap
چاپلوسی
soft soap
چاپلوسی کردن تملق
soft-soap
چاپلوسی
soft-soap
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaped
چاپلوسی
soft-soaped
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaping
چاپلوسی
soft-soaping
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaps
چاپلوسی
soft-soaps
چاپلوسی کردن تملق
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
fail soft
با خرابی ملایم
fail soft
با خرابی تدریجی
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft loan
وام بدون دردسر
soft loans
وام اسان
soft loans
وام بدون دردسر
soft palate
کام گوشتی
soft palate
شراع الحنک
soft palates
کام گوشتی
soft palates
شراع الحنک
soft hearted
نازک دل
soft hearted
نرم دل
soft-hearted
نازک دل
soft-hearted
نرم دل
soft spoken
معتدل
soft spoken
دارای صدای نرم وملایم
soft-spoken
معتدل
soft-spoken
دارای صدای نرم وملایم
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft headed
ساده لوح
fail soft
تخریب
fail soft
تخریب تدریجی
soft boiled
دل رحیم
soft hyphen
خط تیره شرطی
soft coal
ذغال سنگ چاق
soft goods
کالاهای بی دوام
soft font
فونت استقراری
soft copy
نسخه غیر ملموس
soft goods
کالاهای مصرف شدنی
soft copy
نسخه غیر چاپی
soft font
فونت نرم
soft fails
فهور ناگهانی نویزها درمدارهای ریز الکترونیکی ازطریق ذرات اشعه کیهانی
soft eye
چشمی ساده
soft boiled
احساساتی
soft boiled
نیم بند حساس
soft bill
مرغ مگس خوار
soft tube
لامپ نرم
it is a soft snap
کاری ندارد
it is a soft snap
چیزی نیست کاراسانی است
soft anneal
نرم تاباندن
soft coal
ذغال سنگ قیردار
soft iron
اهن نرم
soft acid
اسید نرم
soft anneal
گداختن نرم
soft hyphen
خط تیره اختیاری
soft base
باز نرم
soft bill
پرنده منقار نازک حشره خوار
soft error
خطای ملموس
soft missile base
سکوی بی حفاظ
soft missile base
سکوی بدون حفاظ پرتاب موشک
soft page break
قطع صفحه
A warm and soft bed .
رختخواب گرم ونرم
boild egg soft
تخم مرغ پخته عسلی
this ground rides soft
این زمین برای سواری نرم است
velvet feels soft
مخمل به لامسه نرم است
soft shell clam
صدفپوستنازک
soft carriage return
خط فاصله خالی
soft cell boundaries
محدوده ازاد سل
soft clip area
محدودیتهای ناحیهای که در ان داده میتواند روی دستگاه ترسیم کننده نمایش داده شود
soft iron sphere
گوی قطبنما
soft-drink dispenser
جایگاهنوشیدنیسبک
soft sectored disk
دیسک خام
soft vane meter
سنجه پره مغناطیسی
the soft side of the coat isin
انروی نیم تنه که نرم است تواست
soft drawn copper wire
سیم مسی نرم
With soft words one may persuade a serpent out of .
<proverb>
با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com