English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (8 milliseconds)
English Persian
starter button دکماستارت
Other Matches
non-starter کار یا فکر عبث
non-starter طرحی که انجام نمیشود
non-starter رویدادی که روی نمیدهد
starter شروع کننده
self-starter پرکار
non-starter کار نا انجام
starter راه انداز [استارتر] [اتومبیل رانی ]
non-starter بیهوده
non-starter کار نشدنی
starter وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
starter اغازگر
starter استارت
starter استارتر
starter راه انداز
self-starter خودکار
self-starter خودآغاز
self-starter مبتکر
self-starter خودبخود شروع شونده
rheostatic starter راه انداز رئوستایی
three phase starter راه انداز سه فاز
starter handle دستهآغازگر
line starter راه انداز خط
kick starter راه انداز پایی
kick starter اهرم راه اندازنده
starter cable کابل استارتر
starter coil کویل راه انداز
starter dynamo دینام - استارتر
starter gap شکاف اغازگر
starter switch سوئیچ استارتر
starter's list فهرست اسبهاییکه واجدشرایط برای شرکت درمسابقه نیستند
starter's pistol هفت تیر مخصوص اغازمسابقه
starter/generator استارتر ژنراتور
motor starter موتور راه انداز
foot starter استارتر پایی
crank starter درگیری فالایویل و چرخ دنده میل لنگ راه انداز میل لنگ
auto starter استارت خودکار
starter motor راه انداز [استارتر] [اتومبیل رانی ]
foot starter راه انداز پایی
cartridge starter سیستم استارت موتور اصلی که توسط کارتریج قابل شارژی کار میکند
combustion starter مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند
magnet type starter راه انداز نوع مغناطیسی
impulse starter coupling جفتگری ضربه ساز
starter gear ring چرخ دنده استارتر
key starter shaft محور استارتر
starter motor armature ارمیچر راه انداز
fly wheel starter راه اندازچرخ لنگر
air turbine starter استارتری در موتورهای توربینی که توسط هوای فشرده توربین کوچکی را که توسط چرخدنده هایی باکمپرسور درگیراست میچرخاند
fly wheel starter استارتر فلایول
air impingment starter نوعی استارتر در موتورهای توربینی کوچک
magnetic full voltage starter کنتاکتور با رله
button کلید هایی که اعمالی انجام می دهند
button شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد
on-off button خاموش
button میخ
button گل میخ گرد
button هرچیزی شبیه دکمه
button تکمه
button غنچه
button دکمه
button تکمه زدن باتکمه محکم کردن
on the button <idiom> درست سر موقع
on-off button دکمهروشن
finger button دکمهانگشتی
memory button دکمهحافظ
erase button دکمهپاککننده
function button دکمهردیاب
eject button دکمهخروج
listen button دکمهمخصوصگوشکردن
locking button دکمهقفل
measuring button دکمهاندازهگیری
TV/video button دکمهتلوزیون
end button انتهایکلاهک
button hole جا دکمه
TV/video button ویدئو
stop button دکمهایست
The button on my coat off. تکمه کتم افتاد
on/play button کلیدشروعبهکار
spray button دکمهآبپاش
shank button دکمهپایدار
rewind button دکمهعقببرنده
reset button دکمه
regulating button دکمهتنظیمکننده
record button دکمهضبط
power-on button دکمهروشنشدندستگاه
play button دکمهشروع
pause button دکمهایستکوتاه
power button دکمهروشن
TV power button دکمهروشنکنندهتلوزیون
push button دکمه فشاری
start button دگمهای که معمولاگ گوشه سمت چپ در پایین صفحه نمایش ویندوز است و یک مسیر مناسب به برنامه ها و فایلهای کامپیوتر ایجاد میکند
start button تکمه راه اندازی
start button تکمه استارت
radio button دکمه رادیو
radio button شانه دایرهای کنر یک انتخاب که در هنگام انتخاب یک مزکز سیاه دارد.دگمههای رادیویی یک روش انتخاب از بین چند موضوع است و در هر زمان فقط یک دکمه رادیویی انتخاب میشود.
mouse button دکمه ماوس
microphone button تکمه میکروفن
microphone button کپسول میکروفون
kissing button برامدگی روی زه که درکشیدن کامل کمان با لب کمانگیر مماس میشود
belly button ناف
farcy button دکمه یابرامدگی درناخوشی سراجه
button hook قلاب
button head سر عدسی در پیچ ها
bachelors button گل دگمه
bachelors button گل اشرفی
push button کلید فشاری
push button شستی
to press the button دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
crystal button ریسهکریستالی
capstan button دکمهچرخطناب
ceiling button مقره سقفی
button strap دکمهروپوشزنانه
button loop دکمهرکاب
button-through smock دکمهسریقه
button facing دکمهسربندشلوار
cassette eject button دکمهخروجفیلماز
lens release button دکمهآزادکردنبیرونآوردنلنز
language display button دکمهنمایشگر
key finger button دکمهیابندهکلید
auto reverse button دکمهمعکوساتوماتیک
VCR power button دکمهفعالکنندهVCR
counter reset button دگمههایتحدیدشمارشگر
emergency push button تکمه اضطراری
push the panic button <idiom> از ترس قلبش فرو ریخت
macro set button دکمهتنظیمصدا
fast-forward button دکمهجلوبر
Press the elevator button. تکمه آسانسور رافشار بدهید
push button control کنترل دکمهای
preset tuning button دکمهتنظیمچرخش
push-button telephone تلفندکمهفشاری
record announcement button دکمهاعلام کنندهضبط
power zoom button دکمهفعالکنندهزوم
record muting button دکمهضبطبدونصدا
push button tuner میزانساز دگمهای
push button switch تکمه فشاری
reverse stitch button دکمهوارونهکنندهدوخت
push button switch کلیدپوش باتون
shutter release button دکمه
push button dialing شماره گیری دکمهای
depth-of-field preview button زمینهدکمهعقببر
single button carbon microphone میکروفون تک زغالی
interior door lock button دکمهقفلدستگیرهداخلیدر
alarm threshold display button دکمهنمایشسرحدهشدار
double button carbon microphone میکروفون دو زغالی
data display illumination button دکمهنمایشگراطلاعات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com