English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English Persian
suspension bridges پل معلق
suspension bridges پل اویزان
Other Matches
bridges دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridges وسیلهای که دو شبکه را به هم وصل میکند و اجازه حرکت اطلاعات بین دو شبکه میدهد. توابع آنها در لایه اتصال داده مدل شبکه OIS است
bridges سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
bridges تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridges استفاده از پل برای انتقال برنامه ها فایلهای داده و... به سیستم دیگر
bridges پل زدن
bridges بازی ورق
bridges پل
bridges سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
bridges برامدگی بینی
bridges جسر
bridges اتصال دادن
bridges پل فرماندهی کشتی
bridges پل فرماندهی
bridges compassplatform : syn
bridges پل ساختن
burn one's bridges behind one <idiom> پلهای پشت سرش راخراب کردن
cable-stayed bridges کابلهایبرقراریپل
types of arch bridges انواعیلها
types of beam bridges قسمتهایتیرپیل
yerkes bridges point scale مقیاس امتیازی یرکیز-بریجز
suspension اب اویز
to be in suspension در حالت تعلیق بودن
suspension وقفه
suspension اتصال
suspension اویز
suspension تعلیق
suspension اویزش
suspension اونگان اندروایی
suspension تعطیل
suspension ایست تعلیق
suspension بی تکلیفی
suspension توقف
suspension اویزان اویزانی
suspension دروایی
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension معلق کردن
suspension اویزان کردن
suspension اخراج موقت
suspension اندروا
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
suspension wheel چرخ یدک
suspension strap نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
suspension ribbon لنت اویزان کردن نشان
suspension ribbon لنت نشان
suspension reinforcement ارماتور معلق
suspension polymerization بسپارش تعلیقی
suspension of vouchers برگرداندن اسناد هزینه
suspension of payment توقف
suspension of punishment تعلیق مجازات
suspension of the game تعویق و تاخیر بازی
magnetic suspension آویزمغناطیسی
That way, it stays in suspension. به این صورت معلق باقی می ماند.
full-suspension <adj.> کاملا معلق
suspension strut ستونمعلق
suspension spring فنرآویزان
suspension lines خطوطآویزان
suspension file پوشهآویزان
suspension bogie فنربندیبوجی
suspension band نواراتصال
suspension arm اهرم نشانگر
suspension of arms اتش بس
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
four point suspension تعلیق چهارنقطهای
four point suspension اویزش چهارگوش
colloidal suspension تعلیق کلوییدی
catenary suspension اویزش سیم رانش
catenary suspension اویز انداری زنجیرهای
cardanic suspension تعلیق کاردان
suspension bridge پل اویزان
suspension of vouchers معلق کردن اسناد
suspension bridge پل معلق
suspension of arms اتش بس موقت
suspension ladder نردبان اویزان
suspension insulator مقره اویزان
suspension cable کابل معلق
suspension cable کابل اویزان
suspension bucket سطل اویزان
suspension bow رکاب اویزان
spring suspension تعلیق فنری
basket suspension cables کابلآویزانسبد
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
lattice suspension bridge پل اویزشی مشبک
front wheel suspension اویزش چرخهای جلوی اتومبیل
lattice suspension bridge پل تعلیق مشبک پل اویز مشبک
cable suspension bridge پل معلق با سیم تابیده
cable suspension bridge پلی که از رشتههای سیمی بهم تابیده درست شده باشد
suspension insulator string عایقسیمهایمتراکم
front wheel suspension تعلیق چرخهای جلو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com