English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
tag image file format قالب فایل استاندارد برای ذخیره سازی تصاویر گرافیکی
Search result with all words
tagged image file format قالب فایل تصویر نشاندار
Other Matches
image format اندازه شیشه عکاسی
image format اندازه فیلم عکاسی
file format قالب فایل
file format فرمت فایل
format file فایل فرمت
format file فایل قالب بندی
international file format استاندارد فایلهای فشرده ذخیره شده روی i-LD
interchange file format استانداردی که نحوه ذخیره سازی داده در Amiga و برخی برنامههای گرافیکی را نشان میدهد
pict file format قالب فایل PICT
proprietary file format روش ذخیره سازی داده ساخت یک شرکت برای محصولاتش که با سایر محصولات سازگار نیست
graphics file format فرمت فایل نگارهای
proprietary file format قالب فایل اختصاصی
native file format قالب فایل اصلی
data interchange format file فایل با فرمت مبادله
format روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
format حفافت حافظه و..
format روش ذخیره سازی داده آدرس حاوی بیتهای صفحه انتخاب شده
format فرآیندی که الگوی فیزیکی و ترتیب شیارها و سکتورهای روی دیسک را مشخص میکند
format استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
format متن
format فرم
format نمونه
format قالب بندی کردن
format قالب هیئت
format اندازه شکل
format FORفرمان AT
format تعداد حروف که روی صفحه نمایش قابل نمایش اند. با دادن طول سط ر و ستون
format قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
format داده و آدرس ها و دستورالعمل را نشان می دهند
format روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
format مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
format قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
format قوانین مربوط به ذخیره سازی یا ارسال داده
format تنظیم دیسک خالی با نوشتن اطلاعات محل شیار و کنترل روی آن
format 1-مشابه 4354 2-مشخص کردن فضاهای دیسک که برای داده و کنترل در نظر گرفته شده است
format متن یا دادهای که به یک قالب خاص چاپ گرفته شود
format با استفاده فیلدهای عملوند و عملیات و برچسب
format قواعد دستورات زمان اسمبلی
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
format قالب فرم خالی یا صفحه مکرر ذخیره شده در یک ترمینال تا مکررا ارسال شود
V format ساختار داده که درآن دکوردهای با طول مختلف ذخیره شده اند با یک مشخصات ابتدایی که طول آنها را نوشته است
format ابعاد و چهارچوب فرش
format نسبت
format حدود و مشخصات فرش
format قطع
bi margin format نقشه دو حاشیهای
document format فرمت مدرک
global format فرمت کلی
safe format عملیات فرمت که داده موجود را خراب نمیکند ودرصورتی که یسک اشتباه را فرمت کرده باشید امکان ترمیم داده وجود دارد
general format فرمت کلی
free format در قالب ازاد
document format قالب مدرک
format effector تاثیرکننده قالب
quick format دستوری
address format قالب نشانی
fixed format قابل ثابت
card format قالب کارت
logical format قالب بندی یا فرمت منطقی
numeric format فرمت عددی
quick format که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
physical format قالب بندی فیزیکی
range format قالب دامنه
record format قالب مدرک
record format قالب رکورد
order format قالب سفارش
numeric format قالب عددی
variable format با قالب متغییر
cell format قالب سل
cell format فرمت سل
data format قالب داده ها
order format قالب دستور
medium format SLR (6 x 6) شکلمتوسطSLR
fixed numeric format قالب عددی ثابت
low level format فرمت سطح پایین
high level format فرمت یا قالب بندی سطح بالا
rich text format روش ذخیره سازی متن که حاوی توضیحات اضافی است و شرحی بر صفحات , نوع و نوشتار و فرمت آنها دارد
free field format در قالب ازاد میدانی
data interchange format استانداردی در میان سازندگان نرم افزار که اجازه میدهدتا داده از یک برنامه برای برنامههای دیگر قابل دسترس باشد
after image یک کپی از داده که تغییر یافته است.
image نشان دادن تصویر
self image خویشتن شناسی
image مجسم کردن
image [وسیله عکاسی الکترونیکی که سیگنالی تولید میکند به مجموعهای از نورها.]
image تصور سیما
image مجسمه
self image تجسم نفس واعمال خود
after image [آثار باقیمانده درچشم پس ازدیدن چیزی]
after image پس دید
image well چاه مجازی
image تصویر کردن
image [دو جدول تصویر که وسایل و فرآیندهای ورودی و خروجی را کنترل میکند.]
image عکس
image فشرده سایز داده یک تصویر
image [فضایی در حافظه که برای ایجاد تصویر پیش از ارسال به صفحه نمایش به کار می رود.]
image [ناحیه ای از میکروفیلم یا صفحه نمایش که حروف و طرح ها قابل نمایش اند.]
image کپی از طرح یا تصویر اصلی
image تصور خیالی
image تصویر الکتریکی
self image پیش خودمجسم سازی
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
image [برای تغییر شدت روشنایی یا میزان جذابیت تصویر]
image مجسمه شکل
image ناحیهای در حافظه که تصاویر دیجیتالی ذخیره شده اند
image توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
image وسیله تنظیم تایپ که میتواند کاغذ Postscript را پردازش کند و خروجی با ruolution بالا تولید کند
image نقش
image تصویر ذهنی
image [وسیله ورودی که متن ها یا رسم ها یا عکس ها را به حالت دیجیتال و قابل خواندن ماشین تبدیل میکند.]
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
image [تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود.]
image [تنظیم قطعات تصویر با برنامه ویرایش تصاویر خاص]
image کپی دقیق از فضایی از حافظه
image نقش کردن
image خوب شرح دادن
image مجسمه
image شبیه سازی
image تصویر
image صورت
image نگار
image عکس هوایی
image شمایل
image تندیس
image پندار
image پنداره
image منظر
image شکل
image پیکر
image تمثال
image منعکس کردن
image interpreter مفسر عکس
image line هدایت تصویر
image intensification تقویت تصویر
image interpreter متخصص خواندن عکس هوایی
image reversal واژگونی تصویر
image reversal نقض تصویر
image inversion برگردانی تصویر
image line خط تصویر
image processing پردازش تصویر
image quality کیفیت تصویر
image ratio نسبت تصویر
image response رفتار فرکانس تصویر
image ray شعاع تصویر
image ray پرتو تصویر
image response پاسخ تصویر
image reproduction تولید مجدد تصویر
image processing تصویر پردازی
image printer چاپگر نقطه ماتریسی که قابلیت تولید خروجی متن وگرافیک با کیفیت بالا را دارد
image retention ضبط تصویر
image registration ثبت تصویر
image of interference تصویر انترفرنس
image orthicon لامپ تصویر اورتیکون
image plane سطح تصویر
image plate الکترود تصویر
image potential پتانسیل تصویر
image resolution تجزیه تصویر
image registration ترام تصویر
holographic image [ذخیره داده به صورت تصویری که بعدا توسط بانکی از خانه های نوری و لیزر خوانده میشود.]
image contrast درجه خاکستری تصویر
image coordinates مختصات تصویر
image deflection انحراف تصویر
image degradation کم کردن قدرت تصویربرداری یک دستگاه رادار
image detail جزء تصویر
image detail جزئیات تصویرتلویزیون
image displacement اشتباه تصویر یا خطای تصویربرداری دستگاه
image displacement تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون
image contrast کنتراست تصویر
image cintraction شکستگی تصویر
image cintraction انقباض تصویر
holographic image نمایی از شی سه بعدی
idealized image تصویر ارمانی
image aerial آنتن تصویر
image band باند فرکانس تصویر
image brightness روشنایی تصویر
image carrier حامل تصویر
image changer مبدل تصویر
image converter مبدل تصویر
image dissector لامپ تقطیع تصویر
image distance عرض تصویر
image field میدان تصویر
image force قوه تصور
image formation تصویر سازی
image formation تولید تصویر تصویر
image frequency فرکانس تصویر
image iconoscope لامپ تصویر ایکونوسکپ
image impedance ناگذرایی ماهیتی
image impedance امپدانس تصویر
image field حوزه تصویر
image erection درست کردن تصویر
image erection راست کردن تصویر
image distortion شکستگی تصویر
image distortion اعوجاج تصویر
image drift رانش تصویر
image drift تاب خوردن تصویر
image control کنترل تصویر
image effect اثر تصویر تلویزیون
image element نقطه تصویر
image point نقطه تصویر
image impedance مقاومت مشخصه تصویر
image reversal برگشت تصویر
image formation تصویر سازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com