English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
time period دوره زمان
time period فاصله زمان
time period گذشت زمان
Search result with all words
period/stretch/lapse of time دوره زمان
period/stretch/lapse of time فاصله زمان
period/stretch/lapse of time گذشت زمان
Other Matches
period زمان تناوب دوره
period عادت ماهانه
period زمان تناوب پریود
period نوبت مرحله
period مدت زمان
period آمریکا # علامت چاپ در انتهای متن .
on period مدت رسانایی
at a later period در موقع دیگر
period گذشت زمان
off period مدت نارسانایی
period فاصله زمان
period دوره زمان
at a later period بعدها
period تناوب
period دوره
period طمث
period مدت
period عصر
period دوران
period حد
period قاعده زنان
period جمله کامل
period نقطه پایان جمله
period مکث
period نوبت ایست
period گردش
period وقت روزگار
period گاه
period موقع
period پایان
period دوره تناوبی
period زمان
period لحظه
period نقطه
period منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
period نتیجه غایی
period روزگار نوبت
period کمال
period دوره تناوب
period of grace مهلت پرداخت
oxidizing period دوره احیاء
Safavid period دوران صفویه [اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
scan period دورهء پویش
second long period تناوب بزرگ دوم
period of grace ضرب الاجل
rest period دوره استراحت
period of grace مهلت
extra period وقت اضافی
retention period دوره ابقا
retrace period دوره بازگشت
guarantee period مدت تضمین
action period دوره کنش
guarantee period دوره ضمانت
three-month period سه ماه
payoff period دوره بازگشت سرمایه
payback period دوره برگشت سرمایه
payback period دوره برگشت
payback period دوره بازپرداخت
right for a prescribed period رقبی
period of incubation دوره نهفتگی
germinal period دوره نوجنینی
payout period دوره بازگشت سرمایه
first long period تناوب بزرگ اول
quarterly period دوره سه ماهه
period of concentration زمان تمرکز
three-month period دوره سه ماهه
period of delivery دوره تحویل
financial period دوره مالی
period of concentration می پیماید
period of concentration در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
grace period دوره مهلت
oxidizing period دوره اکسیداسیون
period of hire مدت اجاره
coking period زمان کک سازی
reasonable period مدت معقول
probationary period دوره ازادی مشروط
probationary period دوره ازمایشی
design period مدت طرح
conducting period دوره رسانایی
contract period دوره قرارداد
contract period مدت قرارداد
control period دوره کنترل اماد
cooling period زمان انتظار
cooling period زمان بازار خراب کن
production period دوره تولید
critical period دوره بحرانی
critical period دوره شاخص
curfew period ساعات خاموشی
curfew period ساعات منع عبور و مرور
earthquake period دوره تناوب زلزله
budget period زمان بودجه
budget period دوره بودجه
period of instrument دوره سنجه
period of office دوره تصدی
period of prescription مدت مرور زمان
period of production دوره تولید
period of roll دوره تناوب
period of roll زمان تناوب چرخش
period of vibratio دوره ارتعاش
remainder of the period باقیمانده مدت
porolongation of a period تمدید مدتی
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
control period مدت زمان کنترل و بررسی اماد
For a period of one month. به مدت یک ما ؟
practice period دوره تمرین
base period زمان مبنا
refractory period دوره بی پاسخی
blocking period دوره وقفه
pulse period تناوب پالس
melting period دوره ذوب
cooling-off period دوره ملایمت
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
wave period زمان تناوب امواج دریا
impluse period زمان تناوب ضربه جریان
limitation period دوره محدودیت
orbital period پریود اربیتالی
orbital period تناوب مداری
idle period پریود بی باری
idle period زمان توقف
idle period دوره استراحت
limitation period مدت مرور زمان
synodic period دوره تناوب هلالی
cooling off period دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره ملایمت
measuring period دوره سنجش
neonatal period دوره نوزادی
measuring period مدت سنجش
transition period دوره انتقال
transition period دوره گذار
infection period دوره نهفتگی
latency period دوره نهفتگی
latent period دوره کمون مرض
induction period دوره انگیزش
short period دوره کوتاه
incubation period دوره رشد نهفته
long period دوره بلند مدت
transattack period مدت ادامه تک اتمی
transattack period زمان اجرای تک اتمی
synodic period پریودهلالی
sidereal period پریودنجومی
sidereal period دوره تناوب نجومی
quarterly period سه ماه
to put a period to بپایان رساندن
synodic period month lunar
maintenance period زمان تعمیرات
gurantee period دوره نگهداری تاسیسات
maintenance period دوره تعمیرات
the girls of the period دختران امروزی
maintenance period دوره نگهداری
gurantee period مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
third long period تناوب بزرگ مرتبه سوم
absolute refractory period دوره بی پاسخی مطلق
light load period زمان بار کم
long run period دوران محاسبه بلند مدت
waiving of the remainder period بذل مدت
waiving of the remainder period marriage temporary a of
relative refractory period دوره بی پاسخی نسبی
credit for an unlimited period اعتبار برای مدت نامحدود
fundamental period vibration دوره اصلی ارتعاش
right of benefit for a prescribed period حق رقبی
grant a period of grace مهلت دادن
grant a period of grace امهال
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
grant a period of grace ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
half life period تناوب یا دوره نیم عمر
half life period مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
to know the time of d هوشیاربودن
from time to time <idiom> گاهگاهی
mean time زمان متوسط
for the time being <idiom> برای مدتی
down time زمان تلف
mean time ساعت متوسط
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time درست بموقع
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
time out <idiom> پایان وقت
on time <idiom> سرساعت
time after time <idiom> مکررا
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d اگاه بودن
many a time بارها
down time مرگ
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
many a time چندین بار
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
out of time بیجا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com