English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (8 milliseconds)
English Persian
true azimuth گرای حقیقی
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
Other Matches
azimuth قوس افقی در جهت گردش عقربه ساعت واقع بین نقطه ثابتی
azimuth نقطه جنوب
azimuth نقطه شمال دایره قائمی که از مرکز جسم عبور میکند
azimuth ازیموت ستاره السمت
azimuth سمت
azimuth گرا
azimuth سمت نجومی
azimuth گرای نجومی راس القدم
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
azimuth زاویه افقی درست نوک نوار نسبت به نوار مغناطیسی
azimuth جهت
azimuth محور
grid azimuth گرای شبکه
magnetic azimuth گرای مغناطیسی
azimuth deviation اختلاف گرای نجومی اختلاف سمت هواپیما
azimuth deviation انحراف گرا
azimuth circle دایره سمتیه
azimuth circle سمت گیر
azimuth circle سمت نما
azimuth circle قطب نمای نجومی هواپیما زاویه یاب نجومی صفحه قطب نمای کشتی
azimuth angle زاویه گرای نجومی هواپیما
azimuth angle زاویه گرا
azimuth guidance هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
layihg azimuth گرای روانه کردن لوله توپ
corrected azimuth گرای تصحیح شده
compass azimuth گرای قطب نمای کشتی
compass azimuth گرای مغناطیسی
azimuth micrometer وسیله نشان دهنده اجزای سمت هواپیما
azimuth micrometer طبله میکرومتر سمتی
azimuth indicator شاخص سمتی هواپیما وسیله نشان دهنده زاویه سمتی هواپیما
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
azimuth resolution اجزای سمتی هواپیما کوچکترین احادسمتی
assumed azimuth گرای فرضی
azimuth clamp دکمهقوس
azimuth resolution تقسیمات سمتی
azimuth equidistant projection وسیله نشان دهنده تعادل سمتی هواپیما
closing azimuth error اشتباه گرای بستن پیمایش
azimuth fine adjustment تنظیم قوس صحیح
alt azimuth mounting استقرار سمت- ارتفاعی
azimuth stabilized ppi صفحه رادار با سمت ثابت
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
back azimuth method گرای وارونه
azimuth adjustment slide rule خط کش محاسبات تنظیم گرا
true value مقدار حقیقی
true <adj.> شایسته
true mean میانگین حقیقی
true course سمت مسیر جغرافیایی
true course سمت حرکت جغرافیایی ناو یاهواپیما
true course راه حقیقی
true course heading true :syn
true حقیقی
true ثابت
true راستگو
true ثابت کردن
true حقیقی کردن
true فریور
true راستین
true واقعی حقیقی
true پابرجا
true وضعیت منط قی
Is it true that. . . ? راست است که ...؟
true خالصانه صحیح
true <adj.> درست
true راست
true <adj.> صحیح
true <adj.> مناسب
true درست
true life واقعی
true life مطابق زندگی روزمره
true slump نشست واقعی
true hearted بی ریا
true hearted صمیمی
true heading course true
true horizon افق حقیقی عکس یا افق پرسپکتیوی عکس هوایی
true heading سمت جغرافیایی
true heading سمت حقیقی
true he is somewhat stingy.... راست است که اندکی خسیس است ولی ...
true meridian نصف النهار واقعی
true origin نقطه مبداء یا مبنای مختصات جغرافیایی نصف النهار مبداء مختصات جغرافیایی
true [and accurate] <adj.> از روی صدق وصفا
true life حقیقی وصحیح
true-blue هوادار دو آتشه
true-blue پیرو متعصب
true wind سمت وزش باد
true wind باد حقیقی
true vertical قائم واقعی
true variance پراکنش حقیقی
true track تصویر زاویه بین شمال واقعی و مسیر هواپیما روی زمین
true score نمره حقیقی
true power توان واقعی
true power توان متوسط
true power توان حقیقی
true pelvis لگن زیرین
What you say is true in a sense . گفته شما به معنایی صحیح است
true form فرم واقعی
true north شمال جغرافیایی
true altitude altitude observed
ti is true in the rough بطورکلی درست است
partially true فی الجمله راست
partially true تا یک اندازه راست
true resistance مقدارمقاومت حقیقی
true resistance مقدار مقاومت اهمی
it is true that he was sick راست است که او ناخوش بود
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
true copolymer همبسپار حقیقی
true north شمال حقیقی
true to one's promise خوش قول
accept as true گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
accept as true تبصره
accept as true باورکردن
true north شمال واقعی
true basic تروبیسیک
true bearing سمت جغرافیایی
true complement مکمل صحیح
true complement متمم واقعی متمم مبنایی
true complement مکمل واقعی
true convergence سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
true convergence انحراف جغرافیایی
true copy رونوشت مطابق با اصل
true dip شیب حقیقی
true complement متمم واقعی
true complement متمم مبنایی
true bill اعلام جرمی که هیئت منصفه در فهر ان صحه گذارند
true bred با تربیت
true bred اصیل
true born حلال زاده اصیل اصل
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
true false questions پرسشهای درست- نادرست
true air speed سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
true air speed سرعت نسبی هواپیما
a true and accurate report گزارشی درست و دقیق
show one's (true) colors <idiom> نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
positive true logic یک سیستم منطقی که در ان ولتاژ کم بیانگر بیت صفر وولتاژ بالا بیان کننده بیت یک میباشد
true or sternal ribs دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
true or real focus کانون حقیقی
true false test ازمایش درستی ونادرستی چیزی
It doesnt ring true to me . به گوشم درست نمی آید
Theres many a true word spoken in jest . <proverb> در هر مزای یقایقى نهفته است .
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com