Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (2 milliseconds)
English
Persian
true north
شمال حقیقی
true north
شمال جغرافیایی
true north
شمال واقعی
Other Matches
north north east
میان شمال و شمال خاور
north
شمال
north
شمالی
north
باد شمال
north
<adj.>
شمال
north
روبه شمال
north
در شمال
the north star
ستاره قطبی یا شمالی
net north
نت نورت
grid north
شمال شبکه
compass north
شمال قطب نما
compass north
شمال مغناطیسی
north-west
شمال غرب
the north pole
قطب شمال
north britain
اسکاتلند
north by cast
میان شمال و شمال شرقی
on the north side of
پهلوی من بنشینید
north wind
باد شمال
north wester
باد کج
north wester
باد شمال باختر
north west
در حال باختر
north west
شمال غرب شمال غربی
north west
شمال باختر
north star
جدی
north star
ستاره شمالی
north star
ستاره قطبی
north easter
باد شمال خاور
north east
در شمال خاور
north east
شمال شرق شمال شرقی
north east
شمال خاور
north country
انگلستان شمالی
north circle
دایره شمالگان
magnetic north
شمال مغناطیسی
north-western
شمال غربی
north-west
شمال غربی در شمال غرب
north westerly
وابسته بشمال باختر
north westerly
شمال غربی
north-easterly
درشمال خاور
north-easterly
وابسته بشمال خاور
north-easterly
شمال شرقی
north easterly
درشمال خاور
north easterly
وابسته بشمال خاور
north-eastern
از شمال خاوری
north-eastern
به سوی شمال شرق
north-eastern
رو به شمال شرق
north-eastern
وابسته به شمال شرق ایالات متحده
North Sea
دریایشمالی
North Korea
کرهشمالی
north easterly
شمال شرقی
north-westerly
در شمال باختر
north-east
شمال شرق
north briton
اسکاتلندی
North Pole
قطب شمال
north western
شمال غربی
north-east
شمال شرقی در شمال شرق
north westerly
در شمال باختر
north-westerly
وابسته بشمال باختر
north-westerly
شمال غربی
celestial north pole
قطب شمال عالم
this line lies north
این خط شمالی
magnetic north pole
قطب شمال مغناطیسی
Pineapple does not grow in the North.
درشمال آناناس عمل نمی آید
this line lies north
جنوبی است
north light roof
بام شمال نور
true
<adj.>
شایسته
Is it true that. . . ?
راست است که ...؟
true
<adj.>
صحیح
true
<adj.>
مناسب
true course
سمت حرکت جغرافیایی ناو یاهواپیما
true value
مقدار حقیقی
true mean
میانگین حقیقی
true course
heading true :syn
true course
راه حقیقی
true course
سمت مسیر جغرافیایی
true
<adj.>
درست
true
راست
true
درست
true
حقیقی کردن
true
ثابت کردن
true
فریور
true
خالصانه صحیح
true
راستگو
true
حقیقی
true
وضعیت منط قی
true
واقعی حقیقی
true
ثابت
true
پابرجا
true
راستین
North Atlantic Treaty Organization
ناتو
north atlantic treaty organization (nato
سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
major North American road signs
عمدهترینعلائمجادهایدرآمریکایشمالی
north atlantic treaty organization (nato
پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
true-blue
هوادار دو آتشه
true power
توان واقعی
true power
توان متوسط
true power
توان حقیقی
true pelvis
لگن زیرین
true origin
نقطه مبداء یا مبنای مختصات جغرافیایی نصف النهار مبداء مختصات جغرافیایی
true meridian
نصف النهار واقعی
accept as true
تبصره
true life
مطابق زندگی روزمره
true life
حقیقی وصحیح
true score
نمره حقیقی
true track
تصویر زاویه بین شمال واقعی و مسیر هواپیما روی زمین
true convergence
سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
What you say is true in a sense .
گفته شما به معنایی صحیح است
true-blue
پیرو متعصب
true
[and accurate]
<adj.>
از روی صدق وصفا
true wind
سمت وزش باد
true wind
باد حقیقی
true vertical
قائم واقعی
true variance
پراکنش حقیقی
accept as true
باورکردن
true life
واقعی
true horizon
افق حقیقی عکس یا افق پرسپکتیوی عکس هوایی
true resistance
مقدارمقاومت حقیقی
true bill
اعلام جرمی که هیئت منصفه در فهر ان صحه گذارند
true born
حلال زاده اصیل اصل
true bred
اصیل
true bred
با تربیت
true complement
متمم واقعی
true complement
متمم مبنایی
true complement
مکمل صحیح
true complement
متمم واقعی متمم مبنایی
true bearing
سمت جغرافیایی
true basic
تروبیسیک
partially true
تا یک اندازه راست
partially true
فی الجمله راست
true resistance
مقدار مقاومت اهمی
it is true that he was sick
راست است که او ناخوش بود
ti is true in the rough
بطورکلی درست است
true altitude
altitude observed
true azimuth
گرای حقیقی
true azimuth
سمت حقیقی گرای جغرافیایی
true complement
مکمل واقعی
true heading
course true
true heading
سمت حقیقی
true heading
سمت جغرافیایی
true he is somewhat stingy....
راست است که اندکی خسیس است ولی ...
true form
فرم واقعی
true slump
نشست واقعی
true dip
شیب حقیقی
true hearted
صمیمی
true hearted
بی ریا
true to one's promise
خوش قول
true copolymer
همبسپار حقیقی
it is not true that he is dead
اینکه میگویند مرده است حق ندارد
true copy
رونوشت مطابق با اصل
true convergence
انحراف جغرافیایی
accept as true
گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
a true and accurate report
گزارشی درست و دقیق
negative true logic
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
positive true logic
یک سیستم منطقی که در ان ولتاژ کم بیانگر بیت صفر وولتاژ بالا بیان کننده بیت یک میباشد
true or real focus
کانون حقیقی
true air speed
سرعت نسبی هواپیما
true air speed
سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
It doesnt ring true to me .
به گوشم درست نمی آید
true false questions
پرسشهای درست- نادرست
true or sternal ribs
دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
true false test
ازمایش درستی ونادرستی چیزی
show one's (true) colors
<idiom>
نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
Theres many a true word spoken in jest .
<proverb>
در هر مزای یقایقى نهفته است .
Lets suppose the news is true .
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com