Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
unsigned real number
عدد حقیقی بدون علامت
Other Matches
real number
عددی که با بخش کسری همراه است .
real number
عدد حقیقی
real number
عدد حقیقی
[ریاضی]
unsigned
که اعداد منفی را نشان نمیدهد
unsigned
بی علامت
unsigned
بدون امضاء
unsigned integer
عدد صحیح بدون علامت
real
راستین
real
حقیقی
real
واقعی موجود
real
غیر مصنوعی طبیعی
real
اصل
real
ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
real
غیر پولی
real
واقعی
real
بی خدشه صمیمی
real
<adj.>
مناسب
real
<adj.>
صحیح
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
real
<adj.>
درست
real value
ارزش واقعی
real will
نظریه اراده واقعی
real
<adj.>
شایسته
the seeming and the real
فاهروباطن
the seeming and the real
نماوحقیقت
real income
مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
She was a real beauty.
یک تکه ماه بود
real world
دنیایحقیقی
real time
زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود.
real income
درامد واقعی
real McCoy
<idiom>
چیز واقعی واصیل
real memory
حافظه فیزیکی موجود که توسط CPU قابل آدرس دهی است
real module
ضریب حقیقی
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
real memory
حافظه واقعی
real memory
حافظه حقیقی
real mode
حالت واقعی
real numbers
اعداد حقیقی
real investment
سرمایه گذاری واقعی
real image
تصویر حقیقی
real gas
گاز حقیقی
real function
تابع حقیقی
real account
حساب خرید املاک
real storage
انباره واقعی
real wage
مزد واقعی
real numbers
اعداد واقعی
real storage
حافظه حقیقی
real sector
بخش متغیرهای حقیقی
real sector
بخش واقعی
real score
نمره واقعی
real representative
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
real property
دارایی غیر منقول
real property
اموال غیرمنقول
real power
توان موثر
real account
حساب دارایی غیرمنقول
real action
دعوی غیر منقول
real action
دعوی راجع به اموال غیر منقول
covenant real
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
real fluid
سیال واقعی
real earnings
درامدهای واقعی
real capital
سرمایه واقعی
real costs
هزینههای واقعی
real constant
ثابت حقیقی
real assets
دارائیهای واقعی
real anxiety
اضطراب واقعی
real address
آدرس حقیقی
real address
آدرس واقعی
real address
آدرس مطلق که مستقیماگ به محلی از حافظه دستیابی دارد
real power
توان حقیقی
real time
سیستمی که زمان پردازش آن بسیار مهم است و میتواند منبع داده را تحت تاثیر قرار دهد
real time
اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
real time
با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
real time
ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
real time
داده وروری به یک سیستم در صورت نیاز یا رویداد
real time
عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
real estate
املاک و ساختمان
real estate
ملک
real estate
مستغل
real estate
زمین
real estate
مستغلات
real estate
املاک و مستغلات
real estate
خرید زمین
real numbers
اعدد حقیقی
[ریاضی]
real time
بلا درنگ
real estate
معاملات زمین
real time
مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
real time
بلادرنگ
real time
زمان حقیقی
to look like the real thing
مانند چیزی واقعی بودن
real time
انی
real time
بازده بلادرنگ بی درنگ
real estate
مال غیرمنقول
real time
بازده فوری
real estate broker
واسطه املاک
real purchasing power
قدرت خرید واقعی
real analytic function
تابع تحلیلی
[حقیقی]
[ریاضی]
real balance effect
اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
real estate broker
دلال اموال غیرمنقول
real box wing
بالی با سه تیرک
real estate agency
بنگاه معاملات املاک
index of real wages
شاخص دستمزدهای واقعی
real absolute value function
تابع حقیقی قدر مطلق
[ریاضی]
real stagnation point
نقطهای که در ان سیال روی سطح جسم بحالت سکون درامده وازانجا جریان خطی شروع میشود
real time clock
زمان سنج بلادرنگ
to let something
[British E]
[Real Estate]
اجاره دادن چیزی
real time system
سیستم بلادرنگ
real time system
سیستم بلا درنگ
real time output
خروجی انی
real time output
خروجی بلا درنگ
real time input
ورودی بلا درنگ
real time clock
ساعت بلادرنگ
real estate tax
مالیات بر مستغلات
to let something
[British E]
[Real Estate]
کرایه دادن چیزی
real-valued function
تابع حقیقی
[ریاضی]
real time processing
پردازش بلادرنگ
true or real focus
کانون حقیقی
real national income
درامد ملی به قیمت ثابت
real national income
درامد ملی واقعی
real money supply
عرضه واقعی پول
real rate of interest
نرخ بهره واقعی
real interest rate
نرخ بهره واقعی
to make a real effort
تلاش جدی کردن
real balance effect
اثر مانده واقعی
real time image generatiom
تولید تصویر انی
He is a real stinker. He is a rotten fellow .
آدم گندی است
A nany who has more sympathy than the real mother.
<adj.>
داءیه دلسوز تر از مادر
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
real gross national product
تولید ناخالص ملی واقعی
number
رقم
[ریاضی]
She looks after number one . she does herself well .
نمیگذارد برای خودش بد بگذرد.
even number
عدد زوج
[ریاضی]
number e
عدد نپر
[ریاضی]
number
عدد
number
عدد
number one
<idiom>
برای دل خودش
number
شماره
much number
عدد ماخ
number e
عدد
[ ایی ]
[حرف لاتین]
[ریاضی]
E number
شمارهاروپایی
to take after number one
در فکر خویش بودن
number
[of something]
تعداد
[عده]
[چیزهایی]
There is no such number.
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
whole number
عدد صحیح
[ریاضی]
number three
شماره3
the t. number
شماره کل
to take after number one
به فکر خود بودن.
to the number of 0
بقدر هفتاد
number one
خودشخص
number one
خودم
number one
درجه یک
number one
خیلی خوب
number one
دست اول
number two
شماره2
to do a number on somebody
<idiom>
سر کسی کلاه گذاشتن
[اصطلاح روزمره]
without number
بیشمار
number
پردازنده خاص برای محاسبات سریع
number
عدد تولید شده از داده برای هر بیتی یا تشخیص خطا
number
بیان کیفیت
number
انجام محاسبات سریع
by the number
با شماره بشمارید
by the number
اجرای فرمان با شماره
whole number
عدد صحیح
he is not of our number
از ما نیست
number
انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب
number
قرار دادن طرح در متن
whole number
integer=
number
شماره بازیگر
number
عدد نوشته شده
number
نمره دادن به
number
نمره شمردن
number
بالغ شدن بر
number
شماره
number
مجموعه مقادیر مجاز
number
تعداد
number
رقم
atomic number
عدد پروتونی
avogadro's number
عدد اووگادرو
five-number bet
شرط5شماره
base number
عدد مبنا
wave number
عدد موج
consumer number
شمارهمصرفشده
opposite number
همشان
opposite number
همتا
atom number
عدد اتمی
atomic number
عدد اتمی
viscosity number
عدد گرانروی
opposite number
هم مقام
head number
شمارهرویسر
accession number
نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
accession number
شماره رکورد که ترتیب ورود رکوردها را نشان میدهد
account number
شماره حساب
acetone number
عدد استونی
acetyl number
عدد استیلی
Number Ten
نام خیابانیدربریتانیا
acid number
عدد اسیدی
box number
شمارهایازآنبعنوانآدرساستفادهمیشود
track number
زمانشمار
road number
شمارهخیابان
an abstroct number
عدد مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com