English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (9 milliseconds)
English Persian
utilizable discharge بده مفید
Other Matches
utilizable <adj.> قابل استفاده
utilizable <adj.> بکار بردنی
utilizable <adj.> قابل مصرف
utilizable قابل استفاده مصرف
utilizable بکاربری
utilizable <adj.> قابل اجرا
utilizable <adj.> اجراشدنی
utilizable <adj.> مصرف کردنی
discharge تادیه کردن
discharge تادیه
discharge ابراء
discharge خالی کردن باتری
discharge خالی کردن گلوله
discharge اخراج تخلیه الکتریکی
discharge دشارژ
discharge خالی کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge خارج کردن
discharge گذر حجمی در واحگ زمان
discharge دبی
discharge شلیک عصبی تخلیه
discharge برون ریزی
discharge تخلیه الکتریکی
discharge بده
discharge انفصال ترشح
discharge ترشح کردن
discharge تخلیه
discharge اداء کردن
discharge مرخص کردن
discharge درکردن
discharge مرخص کردن پس دادن
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge تخلیه بار
discharge منفصل یااخراج کردن
discharge رفع اتهام
discharge ازاد کردن
discharge پرداخت
discharge تبرئه
discharge مفاصا تصفیه
point discharge تخلیه نقطهای
main discharge تخلیه اصلی
mutual discharge مبارات
neural discharge تخلیه عصبی
non self maintained discharge تخلیه وابسته
order of discharge حکم تصفیه
oscillating discharge تخلیه مواج
undulatory discharge تخلیه مواج
order of discharge حکم برائت ذمه
lightning discharge تخلیه اتمسفری
flood discharge بده طغیان
flood discharge بده فزون ابی بده سیل
general discharge ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge خاتمه خدمت
glow discharge تخلیه تابناک
glow discharge تخلیه تابنده
honorable discharge ترخیص محترمانه
honorable discharge ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
impulse discharge تخلیه ضربهای
implusive discharge تخلیه غیر متناوب
internal discharge تخلیه داخلی
internal discharge تخلیه جزیی داخلی
rain discharge حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
request for discharge عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
discharge tube مجرایتخلیه
To dismiss (discharge) someone. کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
total discharge تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
deep discharge تخلیه الکتریکی عمیق [مهندسی برق یا الکترونیک]
spontaneous discharge شلیک خودانگیخته
discharge system سیستمتخلیه
discharge pipe لولهتخلیه
discharge bay صفحهشارژنشده
residual discharge تخلیه مانده
second townsend discharge تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge تخلیه ناوابسته
surging discharge تخلیه نوشی
to discharge a guarantee ضمانتی را ازاد کردن
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
to discharge of an obligation از دینی مبرا کردن
undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
discharge tube لامپ تخلیه الکتریکی [فیزیک]
flaming discharge تخلیه مشتعل
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
discharge nozzle فواره تخلیه
discharge of affect برون ریزی هیجانی
discharge of an obligation سقوط تعهد
discharge of chips تخلیه براده ها
discharge of contract انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids بده جامد
sediment discharge بده جامد
discharge opening راهگاه تخلیه
discharge opening مجرای تخلیه
discharge pressure فشار تخلیه
discharge recorder تخلیه نگار
discharge resistance مقاومت تخلیه
discharge spout ناودانه ی تخلیه
conditional discharge ازادی مشروط
corollary discharge تخلیه تبعی
discharge hydrograph منحنی بده
discharge capacity فرفیت تخلیه بار
discharge capacity فرفیت تخلیه بارانداز
discharge chute سرسره تخلیه
corona discharge تخلیه کورونا
discharge cock شیر تخلیه
discharge currect جریان تخلیه
discharge currect جریان دشارژ
discharge curve منحنی بدههای اندازه گیری شده
corona discharge تخلیه الکتریکی
discharge end سمت تخلیه
discharge end محل تخلیه
discharge gate دریچه تخلیه
discharge head ارتفاع تخلیه
discharge head سر لوله
discharge valve سوپاپ دود
discharge valve سوپاپ تخلیه
brush discharge تخلیه جارویی
discharge conveyor نوار تخلیه
average discharge بده متوسط
average discharge بده میانگین
average available discharge بده متوسط مفید
electrical discharge تخلیه برقی
electron discharge تخلیه الکترونها
average available discharge بده میانگینی دسترس
anuual discharge بده سالانه
absolute discharge آزادی مطلق
electrostatic discharge تخلیه الکتروستاتیکی
first townsend discharge تخلیه اول تاونزند
electric discharge تخلیه الکتریکی
discharge voltage ولتاژ دشارژ
coefficient of discharge ضریب جریان
discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
coefficient of discharge ضریب تخلیه
charge and discharge محل بارگیری و باراندازی
discharge velocity سرعت تخلیه
disruptive discharge تخلیه جرقهای
discharge voltage ولتاژ تخلیه
abnormal glow discharge تخلیه تابناک نامتعارف
compressor discharge pressure فشار در قسمت خروجی کمپرسور
discharge rate [of a pump] مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
discharge rate [of a pump] مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
charge and discharge statements حساب انحصار وراثت
discharge rate [of a pump] مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
bad conduct discharge اخراج از خدمت
bad conduct discharge اخراج به علت عدم صلاحیت
cooling water discharge تخلیه اب سرد
capacitor discharge ignition سیستم احتراق با انرژی زیاد
to discharge someone without honor [from the army] اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
lightning discharge current جریان تخلیه
incandescent cathode discharge تخلیه کاتد ملتهب
high rate discharge تخلیه شدید
high frequency discharge تخلیه فرکانس بالا
glow discharge tube لامپ مشتعل
electric discharge lamp لامپ تخلیه الکتریکی
luminous discharge lamp لامپ تخلیه الکتریکی
gas discharge relay رله تخلیه گازی
gas discharge lamp لامپ تخلیه گازی
gas discharge display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
low pressure discharge تخلیه ی فشار ضعیف
maximum flood discharge بده بیشینه طغیان
maximum flood discharge بده حداکثرطغیان
corona discharge current جریان تخلیه کورونا
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
To dismiss(sack,discharge)someone. کسی را جواب کردن
discharge indicator disc دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
xenon discharge lamp لامپ تخلیهای گزنون
gas discharge arrester برقگیر تخلیه گازی
variable discharge turbine توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
glow discharge lamp لامپ تخلیه کنتاکتی
semi self maintained discharge تخلیه نیم وابسته
normal glow discharge تخلیه تابناک متعارف
mistake while in discharge of duty خطا در حین انجام وفیفه
high frequency gas discharge breakdown شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
glow discharge cold cathode tube لامپ مشتعل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com