English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (6 milliseconds)
English Persian
voice synthesis ترکیب صوتی
voice synthesis ترکیب صدا
Other Matches
synthesis ساخت
synthesis استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
synthesis نتیجه گیری
synthesis صنع
synthesis پیوند
synthesis ترکیب
synthesis تلفیق
synthesis امتزاج
synthesis سنتز
synthesis هم گذاری اختلاط
synthesis هم نهاد
synthesis تولید مصنوعی چیزی
gas synthesis ترکیب مصنوعی بنزین
necleo synthesis سنتز هستهای
rasching synthesis سنتز راشیگ
speech synthesis ترکیب گفتاری
speech synthesis ترکیب کلام امیزش سخن
acetoaaetic ester synthesis سنتز به کمک استراستواستیک
arndt eistert synthesis سنتز ارنت- ایسترت
voice بیان کردن
voice-over صدای خارج از تصویر
voice-over سخنان افزوده
A voice came from beyond . صدائی از غیب آمد
voice ادا کردن
with one voice بایک زبان متفقا
voice واک
voice وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voice اواز
voice گفتاری
voice شفاهی صوتی
voice اوا
voice باصدابیان کردن
voice ادا کردن
voice صدای انسان
voice صوت
voice رای
voice صدای سخنرانی انسان
voice تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان
voice سرویس پاسخگوی کامپیوتری با استفاده از صدای سنتز شده برای پاسخ به سوالات
voice وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voice کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voice تولید صدا مشابه صوت انسان که نتیجه سنتز صدا است
voice توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voice خروجی صوت
voice صدا
voice response جواب صوتی
voice mail پست صوتی
voice mail پست اوایی پست صوتی
voice recognition تشخیص صدا
voice operated با کار افت صدایی
voice output خروجی صوتی
voice output خروجی به صورت صدا
voice recognition تشخیص صوتی
voice recognition بازشناسی صدا
voice synthesizer ترکیب کننده صدا
A firm voice . صدای محکم
She has a soft voice صدای نرمی دارد
voice-overs صدای خارج از تصویر
the passive voice بنای مجهول
voice selector انتخابگرصدا
voice-overs سخنان افزوده
At the top of ones voice . با صدای هرچه بلند تر
voice tube لولههای صدارسان
give voice to <idiom> احساس ونظرت رابیان کن
voice key کلید صدایی
the passive voice فعل مجهول
the active voice فعل معلوم
the active voice معلوم
he started at my voice از صدای من از جا پرید
no one raised his voice صدای هیچکس درنیامد
negative voice رای مخالف دادن
negative voice قدغن کردن
negative voice رای مخالف رد کردن
negative voice منع نشانه مخالفت
negative voice رد
negative voice حق رد
i had no voice in that matter من دران قضیه رایی نداشتم
the public voice ارا
the public voice عمومی
the range of voice دانگ صدا
voice communications ارتباطات صوتی
voice coil پیچک صدا
voice input ورودی صوتی
to a ones voice to music صدای خودراباسازجفت کرد
voice frequency بسامد صدایی
voice grade channel ارتباطات کامپیوتر به کامپیوتر بااستفاده از خطوط عادی بکاربرده شده در ارتباطات تلفنی مجرای از دریچه صدایی
voice operated device دستگاه با کار افت صدایی
automatic voice network شبکه صوتی خودکار
voice grade channel کانال ارسال گفتار
voice grade channel مجرای از درجه صدایی
She has a lovely ( nice ) voice. صدای قشنگه دارد
She has a delightfully mellow voice . صدای گرمی دارد
My voice is not clear today. صدایم امروز صاف نیست
She has a lovely (nice) voice. صدای قشنگه دارد
He has a rich mellow voice. صدایش گرم وپخته است
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
voice answer back پاسخ سمعی
voice edit buttons دکمههایتصیحصدا
voice answer back یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
voice store and forward ذخیره و ارسال صدا
sweet words (voice,sleep کلمات ( صدا خواب )شیرین
Speak in a low voice . Spead slowly . یواش حرف زدن
I hear a strange noise ( voice , sound ) . صدای غریبی به گوشم می رسد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com