English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
wheel measurement [ wheel measuring] بازرسی چرخ [سنجش چرخ]
Other Matches
measurement روش قضاوت چیزی
measurement سنجش
measurement مساحت
measurement اندازه گیری
measurement اندازه
comparative measurement سنجش مقایسهای
final measurement اندازه گیری نهایی
engineering measurement اندازه گیری فنی
certificate of measurement گواهی مقدار
depth measurement سنجش گودی
depth measurement اندازه گیری عمق
radar measurement اندازه گیری رادار
certificate of measurement گواهی وزن
spatial measurement روش ای که به کامپیوتر امکان میدهد تا محل نشانه گر را در سه بعدی پیدا کند
direct measurement اندازه گیری مستقیم
current measurement امپرمتر
certificate of measurement گواهی اندازه و ابعاد
comparative measurement سنجش قیاسی
absolute measurement اندازه گیری مطلق
correlation measurement اندازه گیری همبستگی
measurement of rainfall اندازهمقداربارش
indirect measurement سنجش غیرمستقیم
insulation measurement سنجش و ازمایش ایزولاسیون
measurement of demand اندازه گیری تقاضا
measurement of humidity اندازهگیریمقدارابر
measurement uncertainty خطای اندازه گیری [ریاضی]
measurement of demand تخمین تقاضا
measurement ofland اندازه گیری زمین
unit of measurement واحد اندازه گیری
frequency measurement سنجش فرکانس
frequency measurement اندازه گیری فرکانس
measurement ofland زمین پیمایی
mental measurement اندازه گیری روانی
high accuracy measurement سنجش دقیق
measurement of cloud ceiling اندازهگیریفشارهوا
instrument for absolute measurement دستگاه اندازه گیری برای سنجش مقادیر مطلق
measurement of air pressure زائده
metric system of measurement سیستم اندازه گیری متریک
direct potentiometric measurement اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
field intensity measurement دستگاه اندازه گیری شدت میدان
measurement of benefits and costs اندازه گیری منافع و هزینه ها
standard error of measurement خطای معیار اندازه گیری
high tension measurement bridge پل اندازه گیری فشار قوی
measurement of wind strength: anemometer اندازهگیریجهتباد
measurement of snowfall: snow gauge اندازهگیریمقداربارشباران
wheel دور
wheel ساسایی
wheel جاروب کردن با پا
wheel اتحادیه ورزشی
wheel چرخش
to be a fifth wheel [to be in the way] آدم اضافه [بدون همسر] بودن [در جشنی که همه زوج دارند]
wheel رل ماشین
be a fifth wheel <idiom> آدم اضافی یا زاید [در گروهی از آدمها]
wheel چرخیدن
wheel گرداندن
fifth wheel چرخپنجم
wheel گردش ناو
fifth wheel جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
four wheel چهارچرخه
wheel چرخ طایر
wheel چرخ
wheel چرخ سمباده
to take the wheel پشت رل نشستن
He's a fifth wheel. او [مرد] آدم زایدی است.
third wheel سومینچرخدنده
wheel چرخ نخ ریسی
wheel دوک نخ ریسی
wheel well محفظهای که یک واحد ازارابه فرود را در حالتی که جمع شده است در خود جای میدهد
wheel [همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
two wheel tractor تراکتور دوچرخه
water wheel دولاب
water wheel چرخاب
wheel base فاصله بین چرخ جلو و عقب در خودروهایی که از یک اکسل بیشتر دارند
wheel spoke پره چرخ
wheel bearing بلبرینگ چرخ
wheel center مرکز چرخ
main wheel چرخاصلی
wheel chair صندلی چرخ دار
wheel horse اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
fourth wheel چهارمینچرخهای
large wheel چرخبزرگ
hand-wheel چرخدستی
worm wheel دنده کرمی شکل
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
worm wheel پیچ حلزونی
wheel wright چرخ ساز
wheel mode ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
wheel pressure فشار چرخ
wheel printer چاپگر چرخ دوار
wheel satellite ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
wheel shaft میله چرخ
wheel spanner چرخ کش
worm wheel چرخ دنده حلزونی
wheel indicator نشانگر سکان
front wheel چرخجلو
escape wheel دندهخلاص
drive wheel چرخدنده
centre wheel چرخهمیانی
chain wheel B زنجیریچرخهیب
chain wheel A زنجیریچرخهیA
wheel puller چرخ کش
banding wheel چرخهچرخنده
adjustment wheel چرخ متحرک
catherine wheel رجوع شود به pinwheel
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
wheel barrow فرقون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
wheel barrow فرغون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
dog-wheel دماغه
dog-wheel استوانه
cathedrian wheel پنجره چرخی
spinning wheel چرخ ریسندگی [این وسیله از یک چرخ چوبی شکل بزرگ و چند قطعه چوب بوجود آمده و توسط دست یا پا به حرکت در می آید.]
brake wheel چرخ دندانه دار
toothed wheel چرخ دندانه دار
cogged wheel چرخ دندانه دار
cog wheel چرخ دنده
cogged wheel چرخ دنده
wheel gloves دستکش رانندگی
wheel brace آچار چرخ خودرو
wheel trim قالپاق
wheel tractor فرمانتراکتور
wheel head سرچرخدنده
wheel cylinder سیلندرچرخدنده
wheel chock مانعچرخ
turning wheel چرخهسفالگری
tracing wheel چرخهترسیم
striker wheel چرخهضارب
spoked wheel چرخاسبوکد
rotating wheel چرخهدوار
press wheel چرخفشار
pitch wheel چرخکوککردن
wheel and deal <idiom>
reversible wheel چرخی که در دو جهت بگردد
wheel wrench آچار چرخ خودرو
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
Barlow's wheel چرخ بارلو [مهندسی برق]
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
forged wheel چرخ آهنگری شده
steered wheel چرخ هدایت شده
cast wheel چرخ ریختگی
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
modulation wheel چرختعدیلصدا
turbine wheel چرخ توربین
hand wheel چرخ دستی
fly wheel چرخ لنگر
fly wheel چرخ طیار
ferris wheel چرخ فلک
ferris wheel گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
emery wheel چرخ سمباده
driving wheel چرخ گرداننده
driving wheel چرخ محرک
daisy wheel عضو چاپ کننده در یک چاپگرچرخ دوار
cup wheel چرخ سمباده
fly wheel چرخ لنگر فلایول
fly wheel چرخ دندانه داروزینی که روی محور دواری قرار می گیرد
gyro wheel rotor gyro
grinding wheel چرخ سنباده
grinding wheel چرخ سنگ زنی
grinding wheel چرخ سمباده
gear wheel چرخ دنده
gear wheel چرخ دندانه دار
abrasive wheel سنگ چاقو تیز کنی
free wheel حرکت بدون رکاب زدن
four wheel brake ترمز چهار چرخ
crown wheel چرخی که دندانههای ان نسبت به سطح ان عمودباشد
control wheel صفحه تنظیم کننده
control wheel صفحه کنترل
abrasive wheel چرخ سمباده
steering wheel غربالک
steering wheel چرخ سکان فرمان اتومبیل
steering wheel چرخ فرمان
steering wheel رل
spare wheel چرخ زاپاس
spinning wheel چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
spinning wheel چرخ طیار
spinning wheel دوک نخ ریسی
spinning wheel چرخ نخ ریسی
four-wheel drive محرک چهار چرخ
activity wheel گردونه فعالیت
all wheel drive محرک تمام چرخها
color wheel گردونه رنگ امیزی
cog wheel چرخ دندانه دار
chain wheel چرخ زنجیر
capstan wheel چرخ لنگر فلایویل
capstan wheel چرخ دوار
buffing wheel چرخ سنباده
buff wheel چرخ سنباده
break wheel چرخ قطع
brake wheel ترمز چرخها
band wheel چرخ تسمه خور
balance wheel رقاص ساعت
four wheel drive محرک چهار چرخ
idle wheel دنده چرخ رابط بین دو چرخ
ratchet wheel چرخ دندانه دارمتحرک بوسیله موتور
planet wheel چرخ دنده چرخان بدورمحور
pin wheel درساعت سازی چرخی که دندانههای استوانهای دارد
sprocket wheel چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
pin wheel چرخ و فلک کوچک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com