Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (8 milliseconds)
English
Persian
working conditions
شرایط کار
Search result with all words
demands of providing healthy living and working conditions
خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
Other Matches
conditions
شرایط
conditions
اوضاع
conditions
حالات
conditions
شرایط اوضاع
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
given conditions
شرایط معینه
under the same conditions
شرایطی برابر
given conditions
شرایط معلوم
necessary conditions
شرایط لازم
conditions of use
شرایط کاربرد
the conditions
شرایط ان
conditions
وضعیتها
to satisfy conditions
شرایط را برآورده کردن
[ریاضی]
[فیزیک]
standard conditions
شرایط متعارفی
sufficient conditions
شرایط کافی
usual conditions
شرایط معمول
support conditions
شرایط تکیه گاهی
option of conditions
خیار شرط
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
terms and conditions
ضوابط و شرایط
suitable conditions
شرایط مناسب
To lay down certain conditions .
شرایطی معین کردن
stability conditions
شرایط ثبات
operating conditions
رژیم
present conditions
شرایط فعلی
second order conditions
شرایط ثانوی
marginal conditions
شرایط نهائی
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
spring conditions
شرایط بهاری
ligting conditions
شرایط روشنایی نسبتهای نور
ligting conditions
نسبتهای روشنایی
light conditions
نسبتهای روشنایی
light conditions
شرایط نور
justificatory conditions
عوامل موجهه
conditions of contract
شرایط قرارداد
excusatory conditions
عوامل رافعه
average conditions
شرایط عادی
ambient conditions
شرایط محیطی
actude conditions
شرایط شدید
actude conditions
شرایط حاد
conditions of purchase
شرایط خرید
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
competitive conditions
شرایط رقابت
competition conditions
شرایط رقابت
average conditions
شرایط متوسط
boundary conditions
شرایط مرزی
boundary conditions
شرایط حدی
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
emergency conditions
شرایط اضطراری
equilibrium conditions
شرایط تعادل
working
کار کننده
instead of working
بجای اینکه او کار بکند
working
درست کار میکند
I'm working on it.
دارم روش کار میکنم.
working
مشغول کار
working
فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
working
کارگر طرزکار
working
استخراج
working mean
میانگین مفروض
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
option of unfulfilled conditions
خیار تخلف شرط
investigation of foundation conditions
شناسایی زمین پی
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
working storage
انباره کاری
working paper
تعرفهء کار
working paper
ورقهء استخدام کارگر
I have been working here for years.
سالهاست دراینجا کار می کنم
He was working like the devil.
مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
working man
کارگر افزارمند
working load
بار کاربردی
working load
بار مجاز
working plan
نقشه اجرا راهنمای کار
working point
نقطه فشار متوسط
working population
جمعیت شاغل
working set
مجموعه کاری
working area
محوطهاستخراج
working relationship
رابطهکاریوحرفهای
I am working here non-stop.
یک بند دارم اینجا کار می کنم
working storage
حافظه کاری
working set
مجموعه دایر
working section
قسمتی از تونل باد که مدل یاجسم مورد ازمایش در ان قرار میگیرد
working sails
بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
working lead
بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
working fluid
سیال متحرک
working capital
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
working stress
تنش مجاز
cold working
سردکاری
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
hard working
پرکار
hard working
زحمت کش
i do not feel like working
حال
i do not feel like working
کار کردن ندارم
in working condition
دایر
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working classes
طبقه کارگر
working capital
سرمایه در گردش
working capital
تنخواه گردان
working parties
گروه کار
working party
گروه کار
working class
طبقه کارگر
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
in working condition
کارکننده
furnace working
طرزکار کوره
working day
ساعت کار روزانه
working drawing
طرح ونقشه کار
under ground working
استخراج زیرزمینی
working day
روز کار
working angle
زاویه موثر
working asset
سرمایه حاصله در اثر کار وفعالیت
working asset
سرمایه کار
working ball
گوی با سرعت و چرخش کافی
working capacity
سرمایه جاری
working capacity
فرفیت کار
working fluid
سیال عامل
working capacity
توانایی کار
working circuit
مدار جریان کار
metal working
فلزکاری
it is in good working order
خوب کار میکند
working lead fluid
سیال متحرک یا عامل
it is in good working order
دایر است
in good working order
دایر
working pressure gauge
استخراجدرجهفشار
metal working industry
صنعت فلزکاری
hot working steel
فولاد عملیات حرارتی
hot working die
ابزار عملیات حرارتی
hot working brass
برنج قابل اهنگری
safe working load
بارکاری مطمئن
cold working property
قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
iron and steel working industry
صنعت اهن و فولاد
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
super imposed working load
بار مربوط به بهره برداری از بنا
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions.
زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
Stress reduces an employee's working capacity'
استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
With meager income . I am working all day for a mere pittance .
با چندرغاز تمام روزکار می کنم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com