Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
written in water
نا پایدار
written in water
فانی
Other Matches
it is written that
نوشته شده است که
it is written that
مکتوب است که
it is written that
نوشته اندکه
written by one self
خودنوشته
written
نوشتاری
you are written
شما اشتباه کردید
you are written
عقیده یاسخن شما درست نیست
you are written
حق با شما نیست
written
کتبی
written
مکتوب
written
نوشته شده
written language
زبان نوشتاری
It is written for our benefit
نوشته کردن برای ما فایده دارد
written portion
بخش نوشتنی
written notice
اخطاریه
written promise
قولنامه
By written by … authored by …
بقلم ( تألیف ) ...
written agreement
قولنامه
written word
کلماتنوشتاری
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
written application
تقاضانامه
written laws
حقوق مدون
written laws
قوانین مدون
written judement
دادنامه
the paper is written all over
همه جای کاغذ نوشته شده است که
written evidence
مدرک
written evidence
دلیل کتبی
written contract
پیمان نامه
to apply for written testimony
court of out
The written statements of the witness.
اظهارات کتبی شاهد
item of written comment
پاسخ
item of written comment
نظر
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
item of written comment
رای
by water
از راه رودخانه
to water
آب دادن
She let the water out .
آب را ول کرد
water course
حق المجری
water course
حق الشرب
water down
<idiom>
ضعیف شدن
water course
مجرای اب
by water
با کشتی
water way
راه ابی
water way
ابراهه
by water
از راه دریا
water
اب
to water
آب ریختن
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to p something with water
اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
above water
<adj.>
روی آب
above water
<adj.>
شناور
mean water
میان اب
to water something
آب دادن
[گیاه]
of the first water
بهترین
on the water
در کشتی
f.water
عرق رازیانه
water
آب
water way
مسیل
first water
درجه اول
water still
دستگاه تقطیر اب
first water
بالاترین مقام
water
پیشاب
water
مایع
water
ابگونه
water
اب دادن
water hole
چاله اب
water hazard
مانع ابی در مسیر گوی گلف
water pressure
فشار اب
water polo
بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water point
نقطه تقسیم اب
water plate
بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water colour
نقاشی ابرنگی
water pipe
لوله مخصوص لوله کشی اب
water pipe
تنبوشه
water pollution
الودگی اب
water polo
بازی فوتبال ابی
water hole
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water pump
تلمبه اب
water jacket
صندوق اب
water proof
رطوبت ناپذیر
water heater
ابگرم کن
water purification
تصفیه اب
water lowering
زهکشی
water proof
دافع اب
water heater
فرف ابگرم کن
water pump
پمپ اب
water pepper
فلفل ابی
water meter
اب سنج
water meter
کنتور اب
water melon
هندوانه
water pipe
لوله اب
water jump
مانع ابی
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water loss
ابکاهی
water logging
ابسیری
water line
خط ابخور ناو
water level
تراز اب
water lily
نیلوفر ابی
water mill
اسیاب ابی
water hyacinth
سنبل ابی
water nymph
حوری دریایی
water pepper
زنجبیل سگ
water nymph
الهه دریایی
water level
سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water polo
واترپولو
water hyacinth
وردالنیل
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket
ابدان
water polo
واترپلو
water moccasin
مار سمی ابزی جنوب امریکا
water mill
اسیاب
water level
سطح اب
water glass
لیوان اب
water bailiff
میراب
water bailiffs
مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance
بیلان اب
water bearer
دلو
water bearer
ساکب الماء
water bearer
ریزنده اب ابریز
water bed
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed
تشک ابی
water bonded
اب بند شده
water boy
بچه سقا
water boy
سقا
water buffalo
گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen
قمقمه
water car
ارابه اب فروشان
water car
ارابه اب پاش
water bag
کیسه اب
water aspirator
خرطوم ابی
to drink water
اب خوردن
to drink water
اب اشامیدن
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water
اب رابه بینی کشیدن
to soften a water
سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water
به اب زدن
unavailable water
رطوبت غیر قابل استفاده
underground water
اب زیرزمینی
underground water
اب درون زمین
undermining by water
اب شستگی
undermining by water
اب رفتگی کف
up to the middle in water
تا کمر در اب
voidance water
منجلاب
voidance water
زیر اب
wade into the water
راه رفتن در اب
waste water
فاضلاب
water carriage
حمل از راه اب
water carrier
دلو
water circulation
گردش اب
water driver
مقنی
water fast
رنگ نرو
water fast
غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water fast
پارچه شورنرو
water filter
صافی اب
water fowl
مرغ ابی
water fowl
پرنده ابی
water front
جبهه رطوبتی
water gas
گاز اب
water gauge
اندازه اب نما
water gauge
اب پیم
water glass
شیشه محلول
water glass
اب شیشه
water glass
شیشه مایع
water guage
فشار سنج اب
water hammer
ضربت قوج
water hammer
ضربت قوچ
water dog
سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water dog
شناگر ماهر
water coiour
ابرنگ
water colour
ابرنگ
water colour
رنگاب
water container
فرف اب
water content
درصد رطوبت
water cooling
خنک کنندگی اب
water cooling
خنک کردن بااب
water cress
شاهی اتی
water cure
اب درمان
water cure
علاج بااب معالجه بااب
water damage
خسارت اب دیدگی
water displacement
زهکشی کردن
water displacement
زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal
فاضلاب
water disposal
اگوکشی
water disposal
ساختن اگو
water dog
سگ ابی
water hardening
سختگردانی با اب
water separator
جداگرآب
THere is not even a ripple in the water .
<proverb>
آب از آب تکان نمى خورد .
If it has not water for me it certainly has bread .
<proverb>
آب براى من ندارد براى تو که دارد .
Water is light .
<proverb>
آب روشنائى است .
How can you know the value of water -you who live .
<proverb>
تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
drinking water
آب آشامیدنی
Is there drinking water?
آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
There is no hot water
آب گرم نیست.
some hot water
مقداری آب گرم
some cold water
مقداری آب سرد
mineral water
آب معدنی
a glass of water
یک لیوان آب
Please check the water.
لطفا آب را کنترل کنید.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com