English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
bolt : راست بطورعمودی
bolted : راست بطورعمودی
bolting : راست بطورعمودی
bolts : راست بطورعمودی
Other Matches
bolt upright بطورعمودی
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
bolstered تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
bolsters تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
bolster تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
teeing منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tee منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
straightest راست
straightforward رک سر راست
straighter راست
straightforward راست
straight راست
right back بک راست
outspoken رک و راست
right face به راست راست
right footed راست پا
rectilineal راست خط
right turn به راست راست
candid راست
sheer یک راست
freehearted رک و راست
forthrights سر راست
beeline خط راست
dextrorotatory راست بر
dextrogyrous راست بر
upright راست
wooden راست
bolt upright راست
bee line خط راست
blankly سر راست
on end راست
vertically راست
prick راست
pricked راست
pricks راست
erect راست
erected راست
plumply سر راست
erecting راست
plain spoken یر راست
erects راست
plain dealing راست
apeak راست
righting راست
true راست
wrapover dress راست
turnabouts به راست راست
straightish راست
truer راست
truest راست
wrapover top راست
wrapover skirt راست
straightish سر راست
vertical beam راست رو
righted راست
right راست
turnabout به راست راست
four-square رک و راست
directly سر راست
uninhibited رک و راست
up front رک و راست
pricking راست
to make a turn to the left [right] به چپ [راست] پیچیدن
fastigiate راست بالارونده
erectile راست کردنی
orthopterous راست بال
eyes right نظر به راست
grape sugar گلوکز راست بر
orthotropism راست رویی
orthopteran راست بال
orthoptera راست بالان
partially true تا یک اندازه راست
to turn left [right] به چپ [راست] پیچیدن
orthognathous راست ارواره
open heartedness راست بازی
ingenuousness راست بازی
in round numbers 00 سر راست 001تا
it never rains but it pours <idiom> چپ و راست بد آوردن
set right راست کردن
outside right گوش راست
eton collan یقه راست
cross brace بادبند چپ و راست
clockwise rotation گردش به راست
right <adv.> سمت راست
on the right <adv.> سمت راست
to the right <adv.> سمت راست
backstitch کوک چپ و راست
as the crow files بخط راست
rotation in a clockwise direction گردش به راست
antiform شکل راست
starboard سمت راست
deasil طرف راست
deskew راست کردن
erective راست کننده
battery left رگبار از راست یا از چپ
erectile راست شدنی
prick eared راست گوش
dextrosal راست گرد
dextrorotatory راست گردان
dextrogyrous راست گردان
dextrality راست برتری
dextrad راست سویه
dexter در طرف راست
Z-twist [Z-spun] راست تاب
cross-brace بادبند چپ و راست
orthogonal راست گوشه
simon pure راست حسینی
straight out راست حسینی
right incline میل به راست
right handedness راست دستی
right handed rotation گردش به راست
right handed راست گرد
right handed راست دست
right handed در سمت راست
straight stairs پلکان راست
right halfback هافبک راست
right half back نگهبان راست
right oblique march میل به راست رو
right turn براست راست
straight bow کمان راست
round unvarnished tale راست حسینی
round unvarnished tale حرف سر راست
sit up راست نشستن
righty راست دست
rightmost راست ترین
speak the trurh راست گفتن
rightmost سمت راست
rightism راست گرایی
righting lever اهرم راست کن
rightable راست شدنی
right wing toward دست راست
right wing to ward دست راست
to come to good راست امدن
right flank سمت راست
right flank جناح راست
To become straight. راست شدن
A straightforward answer. جواب سر راست
ragged left alignment هم ترازی راست
prink راست کردن
come clean <idiom> راست گفتن
point device کاملا راست
the parting on the right فرق سر به راست
truthful <adj.> راست [با حقیقت]
right justification هم ترازی راست
Is it true that. . . ? راست است که ...؟
ragged right راست ناهموار
to sit up راست نشستن
to spoke the t. راست گفتن
right hand دست راست
to tell the truth راست گفتن
verisimilitude راست نمایی
right atrium آتریوم راست
right arm دست راست
right angled parallelogram راست گوشه
right angled راست گوشه
rectus ماهیچه راست
hard shouder شانه راست
rectification راست گردانی
partially true فی الجمله راست
right درسمت راست
rectangles راست گوش
rectangles راست گوشه
rectums راست روده
rectangle راست گوش
stand راست شدن
rectilinear راست خطی
upends راست نشاندن
upending راست نشاندن
rectum راست روده
rectangle راست گوشه
unbent راست کردن
sheer راست تند
unbends راست کردن
unbend راست کردن
reef knots گره راست
rolls انحراف به چپ یا راست
rolled انحراف به چپ یا راست
reef knot گره راست
roll انحراف به چپ یا راست
erect راست کردن
right wing جناح راست
erected راست کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com