English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 30 (4 milliseconds)
English Persian
mild-mannered آرام ومودب
Other Matches
throw a monkey wrench into <idiom> آرام آرام متوقف کردن چیزی
work into <idiom> آرام آرام مجبور شدن
suavity فهمیده ومودب بودن
Susurrus صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
restrained آرام
laid-back آرام
even-tempered آرام
Relax! آرام باش!
acquiesce آرام کردن
tone down <idiom> آرام ساختن
downer آرام بخش
downers آرام بخش
go-slow آرام کارکردنکارگرانبهنشانهاعتراض
hushed آرام وصلحآمیز
Be quiet ! آرام باش !
simmer down <idiom> آرام شدن
blue in the face <idiom> آرام گرفتن
He is calm and composed. آرام وخونسرد است
to keep one's feet on the ground <idiom> آرام و استوار ماندن
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
To simmer down . آرام شدن (پس از خشم وعصبانیت )
a quiet backwater محل آرام و عقب افتاده
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
The evening was very pleasant, albeit a little quiet. شب بسیار خوشایندی بود، البته کمی آرام.
He is restless. He cant keep stI'll. آرام نمی گیرد (یک جابد نمی شود )
Easy does it . یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
At a leisrely pace. خوش خوشک ( آرام سلانه سلانه )
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com