English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
hard on (someone/something) <idiom> آزار دادن کسی یا چیزی
Other Matches
to grate on somebody's eyes [ears] چشم های [گوش های] کسی را آزار دادن [چونکه ناپسند است]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
insert قرار دادن چیزی در چیزی
inserting قرار دادن چیزی در چیزی
inserts قرار دادن چیزی در چیزی
heartrending دل آزار
clampdowns آزار
clampdown آزار
rag [British E] شوخی با آزار
tease شوخی با آزار
(not) lay a finger on someone <idiom> آزار نرساندن
like a red rag to the bull آزار دهنده
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
cheesed off آزار دیده-اذیتشده
Eat littel, say littel, and do littel harm . <proverb> کم خور و کم گوى و کم آزار باش .
Thinking of it still gives me a pang. [Colloquial] هنوز من را آزار می دهد [اذیت می کند] وقتی که در باره آن فکر می کنم.
string out <idiom> کش دادن چیزی
To let something slip thru ones fingers . چیزی را از کف دادن
boost افزایش دادن چیزی
measure توقف رخ دادن چیزی
to pass somebody something به کسی چیزی دادن
push چیزی را زور دادن
prevents توقف رخ دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] اجاره دادن چیزی
to hire out something کرایه دادن چیزی
to rent out something کرایه دادن چیزی
to let something on a lease کرایه دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] کرایه دادن چیزی
reimbursed خرج چیزی را دادن
to book something چیزی را سفارش دادن
reimburse خرج چیزی را دادن
reimburses خرج چیزی را دادن
to let something on a lease اجاره دادن چیزی
reimbursing خرج چیزی را دادن
preventing توقف رخ دادن چیزی
to rent out something اجاره دادن چیزی
to lean against something پشت دادن به چیزی
prevented توقف رخ دادن چیزی
pushes چیزی را زور دادن
pushed چیزی را زور دادن
to hire out something اجاره دادن چیزی
prevent توقف رخ دادن چیزی
to cut back [on] something چیزی را کاهش دادن
to plug in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
integrating درشکم چیزی جا دادن
to buoy something [up] به کسی [چیزی] دل دادن
hand in <idiom> به کسی چیزی دادن
to put in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
boosts افزایش دادن چیزی
locus in quo جای رخ دادن چیزی
to cut something چیزی را کاهش دادن
to cut down [on] something چیزی را کاهش دادن
give away <idiom> دادن چیزی به کسی
to hand somebody something به کسی چیزی دادن
boosting افزایش دادن چیزی
to smell [of] بوی [چیزی] دادن
put in قرار دادن چیزی در
integrate درشکم چیزی جا دادن
boosted افزایش دادن چیزی
integrates درشکم چیزی جا دادن
pitch in <idiom> به چیزی پول یا کمک دادن
to equip something چیزی را ساز و برگ دادن
to put something to the vote درباره چیزی رای دادن
settle a score with someone <idiom> عین چیزی را به کسی پس دادن
transfuse چیزی را نقل وانتقال دادن
to make out someone [something] تشخیص دادن کسی [چیزی]
to discern someone [something] تشخیص دادن کسی [چیزی]
representation عمل نشان دادن چیزی
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
catch up with (someone or something) <idiom> وقف دادن به کسی یا چیزی
embowel در شکم چیزی قرار دادن
to jump at something [colloquial] به چیزی واکنش نشان دادن
to permit somebody something به کسی اجازه چیزی را دادن
to p athing to a person کسی را از چیزی بهره دادن
to weigh in [on something] تذکر دادن [در مورد چیزی]
movement تغییر دادن محل چیزی
representations عمل نشان دادن چیزی
to drop something off [at someone's] چیزی را [به کسی ] تحویل دادن
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
overglaze روی چیزی را لعاب دادن
to cause the downfall of somebody [something] کسی [چیزی] را شکست دادن
advances حرکت دادن چیزی به جلو
advance حرکت دادن چیزی به جلو
moves تغییر دادن محل چیزی
prevention مانع رخ دادن چیزی شدن
contains قرار دادن چیزی در درون
to give somebody [something] a helping hand به کسی [چیزی ] یک دست دادن
to get something to somebody تحویل دادن چیزی به کسی
contained قرار دادن چیزی در درون
epitomises صورت خارجی به چیزی دادن
advancing حرکت دادن چیزی به جلو
epitomising صورت خارجی به چیزی دادن
to bring down somebody [something] کسی [چیزی] را شکست دادن
moved تغییر دادن محل چیزی
contain قرار دادن چیزی در درون
epitomized صورت خارجی به چیزی دادن
setover روی چیزی قرار دادن
epitomised صورت خارجی به چیزی دادن
epitomize صورت خارجی به چیزی دادن
redoes انجام دادن مجدد چیزی
to fire up something با تحریک چیزی را افزایش دادن
redid انجام دادن مجدد چیزی
epitomizes صورت خارجی به چیزی دادن
finish انجام دادن چیزی تا انتها
move تغییر دادن محل چیزی
redo انجام دادن مجدد چیزی
redone انجام دادن مجدد چیزی
epitomizing صورت خارجی به چیزی دادن
redoing انجام دادن مجدد چیزی
finishes انجام دادن چیزی تا انتها
have eyes only for <idiom> همه حواس وتوجه را به چیزی دادن
intruders قرار دادن چیزی در چیز دیگر
exchange دادن چیزی به جای چیز دیگر
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] اظهار نظر دادن در باره چیزی
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
impact اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
to tease a person for a thing کسیرابرای دادن چیزی بستوه اوردن
To pin something on someone . چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
to lose something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
demonstrated نشان دادن نحوه کار چیزی
to forfeit something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
demonstrating نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstrates نشان دادن نحوه کار چیزی
impacts اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
debunk توخالی بودن چیزی را نشان دادن
to give a long recital of something دادن یک شرح مفصل و طولانی از چیزی
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
superposition قرار دادن چیزی روی چیزدیگر
ascription عمل نسبت دادن به چیزی اتصاف
position قرار دادن چیزی در محل خاص
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
engrain درجسم چیزی فروکردن خورد دادن
intruder قرار دادن چیزی در چیز دیگر
photosensitize بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
to work it <idiom> چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
demonstrate نشان دادن نحوه کار چیزی
exchanges دادن چیزی به جای چیز دیگر
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
exchanging دادن چیزی به جای چیز دیگر
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
exchanged دادن چیزی به جای چیز دیگر
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
positioned قرار دادن چیزی در محل خاص
do a job on <idiom> بیفایده وزشت نشان دادن چیزی
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
interrupts توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
to detail something چیزی را مفصل [با همه جزییات] شرح دادن
interrupt توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupting توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
superimposing قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
To explain something in detail . چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
demonstrations عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
substituted قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
to pick and choose درسوا کردن چیزی سلیقه زیادبخرج دادن
carrying حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
superimpose قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
superimposes قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
demo عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
substitute قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
demonstration عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
carried حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
substituting قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
missed از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
show one's (true) colors <idiom> نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
miss از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
misses از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
rush برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
underlain در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlies در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlie در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
certifying صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com