Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
Search result with all words
adjustments
الت تعدیل اسباب تنظیم
Other Matches
piloted
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilot
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
thermostats
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostat
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
adjusts
تعدیل کردن تنظیم کردن
adjusting
تعدیل کردن تنظیم کردن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
adjusts
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
page
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
rheostat
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
rheostatic
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
equalizes
تعدیل
equation of payments
تعدیل
equalises
تعدیل
editing
تعدیل
qualification
تعدیل
equalizing
تعدیل
damping
تعدیل
equalising
تعدیل
equalize
تعدیل
equalized
تعدیل
modulation
تعدیل
modification
تعدیل
adjustment
تعدیل
adjustments
تعدیل
equalised
تعدیل
regulation
تعدیل
levelling
تعدیل
modifies
تعدیل کردن
collimate
تعدیل کردن
dampening
تعدیل کردن
partial adjustment
تعدیل جزئی
dampen
تعدیل کردن
modify
تعدیل کردن
dampened
تعدیل کردن
price adjustment
تعدیل قیمت
modulator
تعدیل کننده
realign
تعدیل کردن
measure
تعدیل کردن
modifying
جرح و تعدیل
modifying
تعدیل کردن
modify
جرح و تعدیل
modifies
جرح و تعدیل
coordinator
تعدیل کننده
readjusting
دوباره تعدیل
readjusted
دوباره تعدیل
readjust
دوباره تعدیل
adjust
تعدیل کردن
stock adjustment
تعدیل موجودی
escalators
تعدیل کننده
escalator
تعدیل کننده
sight reduction
تعدیل رصد
adjusts
تعدیل کردن
readjusts
دوباره تعدیل
regulable
قابل تعدیل
regulate
تعدیل کردن
regulated
تعدیل کردن
lump sum redistribution
تعدیل یکجا
corrector magnet
اهنربای تعدیل کن
regulates
تعدیل کردن
demand accommodation
تعدیل درخواستها
regulating
تعدیل کردن
modifier
تعدیل کننده
modifiers
تعدیل کننده
realigned
تعدیل کردن
realigning
تعدیل کردن
dampens
تعدیل کردن
method of adjustment
روش تعدیل
adapt
تعدیل کردن
regulators
الت تعدیل
moderator
تعدیل کننده
moderators
تعدیل کننده
regulator
تعدیل کننده
regulators
تعدیل کننده
modulate
تعدیل کردن
regulator
الت تعدیل
modulates
تعدیل کردن
adjustable
تعدیل پذیر
modulating
تعدیل کردن
adjustment method
روش تعدیل
realigns
تعدیل کردن
address adjustment
تعدیل نشانی
modified
تعدیل شده
adjusting
تعدیل کردن
modificatory
متضمن تعدیل یااصلاح
adapters
جرح و تعدیل کننده
strongback
الوار تعدیل ناو
reduced form
فرم تعدیل شده
adapted
جرح و تعدیل شده
coordinate
تعدیل کردن هم پایه
escalation
ماده یا عبارت تعدیل
damper
عایق تعدیل کننده
sumptuary
وابسته به تعدیل هزینه
reduction to the meridian
تعدیل به نصف النهار
adaptors
جرح و تعدیل کننده
adaptor
جرح و تعدیل کننده
moderator variable
متغیر تعدیل کننده
adaptable
قابل جرح و تعدیل
adjustable dimension
بعد تعدیل پذیر
baf
ضریب تعدیل سوخت
adapter
جرح و تعدیل کننده
bunker adjustment factor
ضریب تعدیل سوخت
maladjustment
تعدیل وتنظیم غلط
modification factor
ضریب تعدیل کننده
contract escalation clause
ماده تعدیل قرارداد
contract price adjustment
تعدیل قیمت قرارداد
maladjustments
تعدیل وتنظیم غلط
cac
هزینه تعدیل نرخ ارز
caf
ضریب تعدیل نرخ پول
index linked insurance
بیمهای که با شاخص تعدیل میشود
trammel
الت ترسیم بیضی تعدیل
trammel
تعدیل کردن بدام افتادن
compensating winding
سیم پیچ تعدیل کننده
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
sidelay
تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
go no go
اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
frequency medulation
تعدیل تناوب یا بسامد موج حامل
registers
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
g.d.p deflator
تعدیل کننده تولید ناخالص داخلی
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
register
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registering
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
adjusting ring
حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
degaussing
تعدیل حوزه میدان مغناطیسی ناو دیگازینگ
emergency complement
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
apparel
اسباب
tool
اسباب
articles
اسباب
free handed
بی اسباب
free hand
بی اسباب
freehand
بی اسباب
valuables
اسباب
contraptions
اسباب
remover
اسباب کش
removers
اسباب کش
mountings
اسباب
contraption
اسباب
appliance
اسباب
contrivances
اسباب
outfit
اسباب
outfits
اسباب
lash up
اسباب
devices
اسباب
gadgets
اسباب
geap
اسباب
device
اسباب
fixings
اسباب
doodads
اسباب
doodad
اسباب
instrumentally
با اسباب
gadget
اسباب
appliances
اسباب
tackles
اسباب
contrivance
اسباب
tackling
اسباب
things
اسباب
traps
اسباب
dixings
اسباب
rigs
اسباب
rigging
اسباب
instrument
اسباب
apparatus
اسباب
tackled
اسباب
accouterment
اسباب
rigged
اسباب
tackle
اسباب
rig
اسباب
whigmaleery
اسباب
article
اسباب
whigmaleerie
اسباب
streamliner
قطار یا هواپیمایی که مقاومت هوا را درهم شکسته وانرا تعدیل کند
caboodle
اسباب سفر
gears
اسباب لوازم
geared
اسباب لوازم
toy
اسباب بازی
toys
اسباب بازی
spared
اسباب یدکی
crimper
اسباب فردادن مو
appurtenance
اسباب جهاز
spare
اسباب یدکی
gear
اسباب لوازم
causes of revelation
اسباب نزول
paraphernalia
اسباب لوازم
conspiracies
اسباب چینی
disfurnish
بی اسباب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com