Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English
Persian
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
Other Matches
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
to catch away
گرفتن وبردن
yerk
قاپیدن وبردن
inveigling
گمراه کردن وبردن
inveigles
گمراه کردن وبردن
inveigle
گمراه کردن وبردن
inveigled
گمراه کردن وبردن
lug
کشیدن وبردن قالب زدن
lugging
کشیدن وبردن قالب زدن
lugs
کشیدن وبردن قالب زدن
lugged
کشیدن وبردن قالب زدن
head hunt
بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
to p the well
تمام یاقسمتی ازاثاثیه چاه کنی را ازسرچاه نفت برداشتن وبردن
To be overpowered.
از پا در آمدن
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
lapse
به سر آمدن
to be valid
به شمار آمدن
show-off
<idiom>
قپی آمدن
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
to proceed
پیش آمدن
to come to a boil
به جوش آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
to get back on one's feet
به حال آمدن
to water
[of eyes]
اشک آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
To back down .
کوتاه آمدن
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
to look well
تندرست به نظر آمدن
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
precedes
پیش از چیزی آمدن
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
belly flop
با شکم فرود آمدن
belly flops
با شکم فرود آمدن
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
resurface
دوباره به سطح آمدن
precede
پیش از چیزی آمدن
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to dislike somebody
[something]
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to go up to somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to approach somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
to be into somebody
[something]
<idiom>
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
to come around
[American E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
to look
[feel]
like a million dollars
بسیار زیبا
[به نظر آمدن]
بودن
[اصطلاح روزمره]
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
warp tension
کشش نخ های تار
[میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
warp patterning
طراحی با تار
[گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
over dyeing
[رنگرزی الیاف رنگ شده با دو رنگ متفاوت جهت به دست آمدن رنگ سوم. بطور مثال رنگرزی الیاف آبی با رنگینه زرد جهت سبز شدن الیاف.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com